دانلود رمان سایه نفرت ⭐️

داستان در مورد دختری هست که به خاطر برادرش که مرتکب قتل شده مجبور به ازدواج با پسر بد اخلاق میشه  آریا پسر قصمون ، توی زندگیش ظاهرا چیزی کم نداره، ثروت، جذابیت، خیلیها بهش غبطه میخورن، اما در باطن خیلی کمبود داره…

!مریم دخترمون یه دختر ساده و مهربون اما شیطونه، با

خونواده ای مذهبی که عشق و محبت بینشون موج میزنه، خیلی ثروتمند نیست،

چهره ای معمولی داره اما توی خودش کمبودی احساس نمیکنه…

این دختر و پسر با هم بیگانه اند، با هم از زمین تا آسمون فرق دارن اما

هستی نداشتم، بیشتر از این ناراحت می شدم.  اخمامو درهم کشیدم:

من ساکن تهرانم،  فردا صبح خودمو میرسونم .

گوشیو بدون خداحافظی قطع کردم . لعنت بهتون . این چه دردسری بود؟

کاش زودتر هستی رو از سرم باز کرده بودم. همیشه و در همه حال مزاحمن.

زیبا پرسید: چی شده؟

با خونسردی گفتم: هستی مرده.

پری جیغی کشید و با شک گفت: چطوری؟

بی حوصله جواب دادم: به قتل رسیده.

 

دانلود رمان سایه نفرت

 

دانلود رمان سایه نفرت

 

زیبا هینی گفتو شروع کرد به گریه کردن. مگه مردن هستی گریه داشت؟

مگه کم شدن یه دختر ازین خونه، زمینه رو برای عرض اندام اونا باز نمیکرد. پ

س چرا گریه میکرد؟ میدونستم ته دلش خوشحاله، اما چرا دورویی؟ همه شبیه همن،

موجوداتی دورو، که هر لحظه رنگ عوض میکنن.

با بیخیالی سرمو به سمت تلویزیون برگردوندم: فردا میرم اصفهان جسدشو تحویل می گیرم.

 رمان سایه نفرت

گوشی به دست به اتاقم برگشتم. یه زنگ به وکیلم، امیر زدم و ماجرا رو براش گفتم

و قرار شد برای شب بلیط هواپیما بگیره و یه هتل رزرو کنه. زیبا و پری اصرار داشتند

با ماشین خودم برم یا باهام بیان ولی نتونستن راضیم کنن.

ساعت ۹ آماده شدم با ماشینم دنبال امیر رفتم. دم در خونه ش منتظرم بود،

از دور که منو دید، سری به نشونه سلام تکون داد. دوست خوبی برام بود.

با هم تو دانشگاه آشنا شدیم. چهرش جذاب و با نمک بود. پسر شوخی بود

و با حرفاش تو دل بقیه جا باز می کرد. در ماشین رو باز کرد و با خنده گفت:

خوش تیپ ندیدی؟ جون من همینطوری به اون سه تا زیبای خفته نگاه می کنی؟

ماشینو روشن کردم و به طرف فرودگاه حرکت کردم : هه زیبای خفته!

بهتره بگی خون آشام. تازه شر یکی شون کم شد.

امیر اخم با نمکی کرد : نگو دلت میاد بهشون بگی خون آشام! اگه نمیخوایشون من حاضرم قربونیشون بشم.

پوزخندی زدم: همشون ارزونی خودت. همین فردا بیا تحویلشون بگیر.

جدی پرسید: آریا تو واقعا بهشون علاقه ای نداری ؟ پس چرا نگهشون داشتی؟

نگاهمو به زمان سنج چراغ قرمز دوختم:  علاقه چیه؟

مگه مغز خر خوردم به اینا علاقه داشته باشم؟ تو فکر کن اینا رو هم به خاطر تنوع نگه داشتم.

امیر نگاهشو به من دوخت: نگو برای تنوع بگو برای …

شونه ای بالا انداختم: چه فرقی میکنه؟ خودشون اینجور میخوان

.درضمن فعلا که باید برم سراغ جنازه هستی. هم زندشون مزاحمه هم مردشون.

با کنجکاوی پرسید: با کسی که هستی رو کشته چیکار میکنی؟

ماشینو به حرکت درآوردم: هیچی یه کم برای تفریح اذیتش می کنم و بعد رضایت میدم.

امیر با تشر گفت: آریا دیوونه ای؟ تو که میگی هستی برات مهم نیست.

پس چرا میخوای بنده خداهارو اذیت کنی؟

 

پیشنهاد می شود

رمان عشق مبارز من | مریم سالاری 

رمان سراب رد پای تو | مریم علیخانی

رمان وقتی که نبودی | Moaz17

منتشر شده توسط :REZA_M در 388 روز پیش

بازدید :4746 نمایش

برچسب ها :

این کتاب را به اشتراک بگذارید ..

نام رمان

نام رمان: سایه نفرت

نویسنده

نویسنده: روح خبیث

ژانر

موضوع:عاشقانه, اجتماعی ,غمگین, ازدواج اجباری

طراح

طراح:بهار قربانی

تعداد صفحات

تعداد صفحات:790

اندروید

دانلود فایل apk

پی دی اف

دانلود فایل pdf



دیدگاه خود را بنویسید . تعداد نظرات : ( 44 )


  1. لیلی گفت:

    با عرض خسته نباشید بعد از چند وقت یک رمان خوب روخوندم خیلی خیلی دوست داشتم دستتون درد نکنه…

  2. Moaz17 گفت:

    دوستش داشتم. توی این رنج از رمان نویسی و انتقام و یه ازدواج اجباری، از باقی رمان ها بهتر و کامل تر بود.

  3. فاطمه گفت:

    عـــــــــــــالییییییییییییی عاشقش شدم تویه هفته سه بارخوندمش واقعنی دلم نمیخواست تموم بشه خیلی عالی بوددم نویسندش گرم خسته نباشی بازم ازاین رمان های زیبابزارید

  4. Pardis گفت:

    نسبت به رمانهای این ژانر ازدواج اجباری خوب بود. بیشتر از بقیشون منطقی و همینطور جذاب بود ممنون.

  5. شقایق گفت:

    عالی بود و دلنشین

  6. آیسا گفت:

    خیلی رمان خوبی بود مثل رمان های دیگه آبکی نبود و شخصیت های داستان بسیار شخصیت جالبی داشتن مریم فورا به گریه نمیوفتاد و محکم و استوار بود و در عین حال زنانگی و لطافت هم داشت و آریا هم مغرور و هم مهربون بود در کل رمان خیلی خوبی بود دست نویسنده ش درد نکنه.

  7. دايان گفت:

    عالی حتما بخونید
    خسته نباشی روح خبیث

  8. راضیه گفت:

    رمان قشنگی بود اما خب بی اشکال نبود . اول اینکه مشخص بود بین شروع رمان و ادامش یه بازه زمانی بوده . چون متن های اولش – طرز بیان دیالوگ ها-توصیف حالات اشخاص اصلا خوب نبود . اما به تدریج بلوغ فکری نویسنده کااااملا مشهود بود .
    دوم اینکه تغییر زاویه دید ها خییییل اذیت کننده بود . تجربه ثابت کرده هر چقدر نویسنده با تجربه تر – تغییر زاویه دید هم کمتر . اما من در این مورد نمیتونم نظر یدم چون شاید خود نویسنده اینطور صلاح دونسته . اما میشه با چشم پوشی از این اشکالای ریز گفت رمان خیییلی قشنگی بود . تو شرایطی که نت پره از این مدل رمانای همخونه ای – قلم نویسنده به حدی جذاب بود که ادمو وادار به خوندن رمان کنه . نویسنده جان خسته نباشی عزیزم

  9. دایان گفت:

    رمان خوبی بود قلم خوبی داشت و موضوع تکراری نبود در کل خیلی خوب بود

  10. بینام گفت:

    با سلام.
    رمان زیبایی بود.
    فقط شخصیت آریا بنظر بیش از اندازه خشن بود که غیر طبیعی کرده داستان رو.
    و اینکه یک نقطه ابهام داستان رها کردن دانشگاه و پایان نامه مریم بود. 🙂 🙂
    با این حال زیبا و جذاب بود.

  11. Bahar گفت:

    سلام پایان تلخه رمانش؟

  12. سارا گفت:

    تنها چیزی ک ذهنمو درگیر کرد دانشگاه مریم بود
    خیلی رمان فوق العاده ای بود خیلی وقت بود دنبال چنین رمانی بودم ایول ب نویسندش منتظرم چنین شاهکارایی هستیم???

  13. سوشیانت گفت:

    با سلام
    چرا لینک دانلود رو پاک کردین؟من میخواستم دانلود کنم

  14. Faezeh گفت:

    بسیار عالییییی قلم پخته ای دارید دستمریزاد

  15. Mahboob گفت:

    چرا دانلود نمیشه؟؟؟

  16. Sarina گفت:

    با عرض سلام و خسته نباشید خدمت نویسنده عزیز
    رمان بسیار جذاب و قشنگی بود
    من به شخصه ۲ بار رمان رو خوندم و به دوستم هم پیشتهاد کردم بخونه
    قلمتون گیرا و روان بود
    باز هم تشکر

  17. مریم گفت:

    خیییییییلی خوب بود.مرررسی??

  18. *نجمه* گفت:

    یه رمان به شدت عالی!با قلمی متفاوت!
    در اینجا باید به نویسنه دیت مریزاد گفت!????

  19. الی گفت:

    رمان خوبی بود

  20. 白猫 گفت:

    سلام روح جان
    قلمت کامل بود . به موضوعات کوچیک هم توجه داشتی و هیچ چیز رو جا نداشتی
    ازت واقعا ممنونم که یه رمان خوب بعد یک سال بهم ارامش داد
    دیگه حرص نمی خوردم که ای وای پس اونجاش چی شد؟
    اصلا دلم خنک شد

  21. 白猫 گفت:

    واقعا منتظر رمان های بعدیت هستم روحی جوووون

  22. کوثر گفت:

    فوق العاده بووووود. من رمان های زیادی خوندم و به جرئت می تونم بگم یکی از قشنگترین رمان هایی بود که خوندم خیلی خیلی خیلی قشنگ بود.با اینکه موضوع کاملا رمانی بود ولی یه جوری نوشته شده بود که قابل باور بود نه مثل رمان های دیگه.حتما حتما پیشنهاد می کنم بخونید.ارزش وقت گذاشتن رو حتما داره.

  23. فندق شکلاتی گفت:

    خوب بود تشکر از نویسندع ای عزیز برا زحمت فراوانی که برای این رمان کردع

  24. زیبا گفت:

    خاصه و جذاب . دوست نداری تموم بشه …. هم شروعش و هم پایانش خوبه و معلومه بهش فکر شده .هم به مسائل اجتماعی پرداخته، هم روانشناختی و هم مکافات دنیوی عمل . که کاملا مشخه، ایده برای فرد یا افراد تحصیلکرده و با فهم و شعوریه . ممنون ازتون .

  25. زیبا گفت:

    کسایی که نمیتونن دانلود کنن . تجربه شخصی من اینه که با مرورگر کرومی که توی گوشی داشتم نتونستم دانلود کنم و از مرورگر پیشفرض خود گوشی استفاده میکنم برای دانلود رمان های این سایت.

  26. Mira گفت:

    بی نظیر بود .

  27. a gh گفت:

    خیلی زیبا و متنوع بود

  28. hayati گفت:

    مزخرف و افتضاح و تکراری.گول تعریف هارو خوردم دان کردم

  29. FATEME گفت:

    عالی بود

  30. گیلدا گفت:

    رمانی با موضوع کاملا جدیدی بود اما واقعا جاهاییش اعصاب خورد کن بود تعصب مریم روی حجاب و ارایش واقعا یجاهایی حال ادمو بد میکرد
    یا شخصیت عجیب اریا در کل موضوع جالبی داشت کاش یسری جاها ش زیاده روی بکار نمیرفت از عشق و علاقه از غیرت و حجاب و.. ..

  31. مهشید گفت:

    رمان متوسطی بود اونقدر که تعریف شده بود عالی نبود. بعضی جاهای رمان به قدری سانسور شده بود که نمیفهمیدی چه اتفاقی افتاده خودت باید حدس میزدی ولی در عوض بعضی جاها توضیحات خیلی زیاد بود.

  32. عاطفه گفت:

    خیلی خوب بود.حقایق دینی رو خوب بیان کرده بود فقط کاش زندگی واقعی اکثر مردمو نشون میداد نه مثل اکثر داستانا بچه پولدار وبدن فلان.واقعا چند درصد مردم اینطورین؟؟؟عمارت وپورشه وووو

  33. مریم گفت:

    من از تعریف هایی ک شد رمان رو خوندم ولی بر عکس تصورم اصلا خوشم نیومد و حتی بعضی از جاها بخاطریکنواختی زیاد دوست داشتم دیگ ادامه ندم .تو هر سطر چند بار اسم مریم دیده میشد . و اینکه همش از مریم تعریف میکرد و یه مطلب و خیلی کش میداد به شدت کسل کننده بود .

  34. زهرا گفت:

    خیلی خوشحالم ک این رمان رو خوندم . از بس رمان های تکراری خوندم خسته شدم ولی وقتی اینو شروع کردم و دیدم داستان متفاوتی داره مشتاق شدم . خیلی خوب جلو رفت و تقریبا ب صفحه ۵۰۰ اینطورا ک رسید حس کردم دیگه پایانش مشخصه ولی غافلگیر شدم و این هیجان انگیز بود . ممنون از نویسنده گرامی 🌹

  35. monster6104 گفت:

    من هنوز این رمان و شروع نکردم…
    می خواستم بپرسم پایانش خوشه یا نه؟؟

  36. چکامه گفت:

    پایانش خوشه. و خیلی قشنگه 😍

  37. کامران گفت:

    قشنگ بود و یک دختر که همیشه سعی میکرد اعتقادات دینی ش رو حفظ کنه رو خیلی خوب تصویرسازی کرد، خیلی خوب نشون داد که مردها عمیقا خواستار چه زن هایی هستند و واقعیتش هم همینه، مردهای خوب زنهای خوبو می‌خوان، حتی اگه خودشون به دلایلی بد بشن…

  38. Zahore گفت:

    نویسنده عزیز خسته نباشید 🌹
    رمان تون رو به شدت دوست داشتم ، موضوع جدید و متفاوت بود . همچینین جای یک دختر قوی و محکم تو رمان های این دوران خالی بود واقعا ! دختری که دست روی دست نذاره بخاطر مشکلاتش هی گریه کنه و بقیه رو مقصر بدونه ! دست مریزاد 🌹

  39. Zahra گفت:

    رمان فوق العاده زیییبا و جالبی بود
    و در عین حال منطقی و معقول ..من تاحالا نظری ننوشته بودم ولی دلم نیومد از اینجا بگذرم بدون نوشتن چون این رمان رو بارهاا خوندم و خسته نشدم
    ودر ضمن کسانی که می گن یه جاهایی تعصب مریم خیلی رو اعصابه .. خوب چون شما هم مثل آریا عقایدتون مثل مریم نیست
    ولی من چون هم عقیده ى مریم هستم همه حرفاش و غیره معقول بود واسم وهیچ اغراقی احساس نکردم

  40. روح خبیث گفت:

    بعداز خواندن هزارتا رمان میتونم بگم واقعا عالی بود واقعا حرف نداشت کاش میتونستم بقیه رمان هاتو هم پیدا کنم
    واقعا خسته نباشی عالی بود

  41. درنا گفت:

    واقعا عالی بوددددد عالیییی😍امیدوارم شاهد رمان های بیشتر از این نویسنده عزیز باشیم به امید موفقیت

  42. darksoul گفت:

    دادش رمانتو بیخیال ولی خیلی با اسمت حال کردم…روح خبیث