دانلود رمان سنگ قلب مغرور

 

دانلود رمان سنگ قلب مغرور

 

 

خلاصه:

دانلود رمان سنگ قلب مغرور میخوام بنویسم از یه جفت دل که گشتنو گشتن تا به هم رسیدن شاید هیچ کودوم به ته خط فکر نمیکردن داستان من ماله یه جفت دله که فاصلشون از اینجا تا آسمونه یه دل که دریای محبت و از خود گذشتگیهو دلی که سراسر غرور و سرد و نفوذ ناپذیر مثل سنگ…..عشقولانه ..کل کلی…پایان خوش

رمان های دیگر ما:

 

درخواست بالایی برای این رمان وجود داشت

اهل اصلاح نبودم. درواقع موهای صورتم درواقع بیشتر پرز بودند
تا مو . منم از خداخداسته بی خیالشون شدم.
اصلا برام مهم نبودن خیلی وقته زیاد به تیپم نمیرسم .
صورت تقریبا گردی داشتم که تو پره.بینی کشیده و کمی پر،
اما تو ذوق نمیزد خدارو شکر!همیشه از لبام

میومد چون هم کوچیک بودم هم قلوه ای یعنی یه کلام خواستنی!

هر روز وقتی روبروی آیینه میشینم اینارو مرور میکنم و دست آخر

یه خدارو شکر میادروی زبونم اما بعد گفتنش

چشمام بارونی میشه مثل الان!

حاضر بودم تمام زندگیمو ، تمام اونچه که دارم الان بدم ولی بشم

مهرای سه سال پیش دختری که خنده هاش

ار اعماق وجودش بود.دختری که بند بند وجودش به باباییشو به نگاه گرم

مامانیشو به خندهاو شوخیهای

خواهرو برادرش وصل بود. سه سال پیش توی تصادف از دستشون

داده بودم.چرا باید توی اون سفر لعنتی من

پیش خوانوادم نباشم که الان مجبور باشم تنهایی این زندگی رو تحمل کنم؟

چرا هنوز زنده ام؟چرا هنوز نفس میکشم؟ چرااا؟

آره چکید.بالاخره قطره اشکی که هر روز سهمیه

این آیینه و اتاقه غلت خورد از چشمام افتاد.

حالا آروم شدم. حالا باید بگم خداجون شکرت. تو ازم همه زندگیمو گرفتی

اما خودتو نمیونی ازم بگیری .پس هنوزم میخندم . میگم عاشقتم.

 

این مطلب را به اشتراک بگذارید