دانلود رمان سورنا اختصاصی یک رمان

دانلود رمان سورنا اختصاصی یک رمان در مورد پسریه به اسم سورنا به قول شما داستان جدید…اون پسر خودش رو به عنوان خلافکار جا زده و پلیسه پدرش اسفندیار که سورنا اون رو نمیشناسه خلافکاره و عقده ایی اون ادمای زیادی رو به طرز وحشتناک میکشه …سورنا ناخواسته وارد باند پدرش میشه

وطی درگیری ها با اسفندیار بعد از ازدواج ایسان و سورنا اسفندیار ایسان رو به قتل میرسونه

وسورنا به دلیل افسردگی پسراشو بیخیال میشه و همه چیوترک میکنه بعد از اون ۲۶سال میگذره

و دو قلوهای سورنا که دوتا پسر بودن یکیشون دسته اسفندیار میافته و یکیشون دسته داداش سورنا …

سورنا نبوده ازشون حمایت کنه…وقتی برمیگرده تهران ناخواسته با ارسن روبرو میشه

دانلود رمان سورنا اختصاصی یک رمان

دانلود رمان سورنا اختصاصی یک رمان

 

وبعد از جریاناتی میفهمه پسر خودشه وبعد از اون به دنبال اریو میرن وپیداش میکنن

اسفندیار اریو رو که یکی از پسرای سورنا بوده تو کارا کثیفش شرکت میده

بعد از اون اریو به سورنا برمیگرده واخر داستان پسر سورنا ارسن اسفندیار رو میکشه

و انتقام همسرش دیلان و مادرش ایسان رو میگیره

در همون بین با ایسان اشنا میشه واون رو میدزده .و بعد از ش

-خب پسرم گفتی که قبوله من هم واست امروز تا ساعت ۴ عصر وقتت رو پر پر کردم .

-چشم الان کلاس چنده؟؟؟

یکم اخماش توی هم رفت واسه این که لحنم زیاد از حد خشک بود خب چکار کنم با این اخلاق خو گرفتم فقط میتونم با حسام ورهام بگم وبخندم .

-کلاس   .آ۲ .چشم پس من رفتم چایی قهوه؟؟؟ممنونم 

ایستاد واومد سمتم من هم ایستادم دستم رو توی دستش گرفت وگفت:

خیلی اقایی به چهره نسبتا پیرش نگاه کردم دلم میخواست بگم اون برادر زاده ات رو جمع کن داره دانشگاه رو اباد میکنه وطناب پرت کرده طرفم که باز چیزی نگفتم در جوابش فقط دستش رو گرم فشار دادم لبخندی زد به زور لبم رو کش اوردم ولبخندی تحویلش دادم وراه افتادم به کلاس آ۲ 

اهان خودشه .چه خبره اینجا جنگله؟؟؟این صدا ها چیه؟؟؟

در رو باز کردم که کیفی سمتم پرت شد همه خشکشون زد تمام پوستم رو برای اخم غلیظ جمع کردم .

دادزدم:اینجا چه خبره؟؟؟؟پسر:شما کی باشید؟؟؟

-همه ساکت .من استاد جدید هستم .پسر حسابی جاخورد وگفت:-عذر میخوام استاد .-همه درست بشینید .

همه بعد از ۵ دقیقه نشستند ایستادم عینک طبیم رو زدم وگلوم رو صاف کردم وگفتم:

-سلام خدمت همه دانشجو های گرامی من سورنا سرداری هستم مهندس عمران وشهر سازی واینکه مدرک ارشدم رو از دانشگاه .ایتالیا –رُم گرفتم کلا سر کلاسم دوست دارم همه در حد عالی باشن اگه عالی باشید قول میدم اخر دوره تحصیلی از رتبه های یک تا سه رو بورسیه بدم برای ایتالیا واینکه من همه جوره اگه درستون رو بخ-و-نید حمایتتون میکنم ولطفا سر کلاس من نظم عمومی رو رعایت کنید تا من بتونم به دروس اصلی برسم 

همه دست زدند نه بابا این کجاش دست زدن داره؟؟؟-خب شروع میکنم به خوندن اسم ها 

-دانیار احمدی -حاضر -زها عبد -حاضر -و ..تااینکه رسیدم به اسم 

-آیسان فرد .آیسان فرد 

–   -آیسان فرد نیستش؟؟؟

اها ایسان خانوم ببینیم کی کیو کنف میکنه ناگهان در باز شد ودوتا دختر پریدند داخل وقتی سرم رو از برگه اوردم بالا اون کوچه یادم اومد رو اون خاطرات قفل کردم ولی واسه به هم نریختن جو کلاس سریع به خودم اومدم 

ایسان:سـ سـلام استاد .-ایسان فرد شمایید؟؟؟-بـ .بله 

 

این کتاب را به اشتراک بگذارید ..

نام رمان

سورنا

نویسنده

v.rahimi

ژانر

موضوع:

طراح

طراح:

تعداد صفحات

تعداد صفحات: