دانلود رمان شاید به رنگ خاکستری اختصاصی یک رمان

 

دانلود رمان شاید به رنگ خاکستری اختصاصی یک رمان

 

خلاصه :

دانلود رمان شاید به رنگ خاکستری اختصاصی یک رمان درمورد پسری به اسم ارشام هستش ارشام منزوی وگوشه گیره…دختری توی یه صحنه تصادف وارد زندگیش میشه ارشام خواننده اس…و بچگی تلخی داشته وجلوش مادرشو به قتل میرسونن…سحر دختر داستان ارشام رو عاشق خودش میکنه تا اینکه روز عروسیشون یه اتفاق تلخ می افته و بعد از چند روز….

نام رمان : شاید به رنگ خاکستری

نویسنده : v.rahimi کاربر یک رمان

ژانر: عاشقانه

با این که می خورد راحت از مادرم ده- پونزده سال بزرگتر باشه،

ولی عجیب خوش تیپ بود، یه کت زرشکی پوشیده بود و یه دامن مشکی میدی،

جلوی موهاش رو هم به حالت بانمکی بیرون ریخته بود، جوراب پارازین

مشکی نازکی هم پوشیده بود که مثلا حجاب پاهاش باشه، حالا مادرِ من… بذار نگم اشکم در اومد.

مامان رو به من گفت: 

– خانوم خطیبی صاحبخونه هستن.

لبخند پهنی زدم وگفتم: 

– خطیبی! باید مال طرف های نور باشین نه؟!

لبخندش خشک شد و با سردی گفت: 

– آره

و سریع نگاهش رو از من گرفت و با تعارفِ مامان رفتن طرف آشپزخونه.

شونه هام رو بالا انداختم و برگشتم توی اتاق و رو به کامران گفتم: 

– تو می خوای بری، برو. بقیه کارها جابه جا کردن چیزهای کوچیکه، بابا میاد باهم از پسش برمیایم.

کامران از ته دل ذوق کرد و حتی یه تعارف کوچیک هم نکرد و گفت: 

– پس من می رم، کاری داشتی باهام تماس بگیر.

و خداحافظی کرد و رفت. از این فرصت که مامان با خانوم خطیبی

سرگرمه استفاده کردم و رفتم سر وقت وسایل های خودم و کارتون کتاب هام رو گرفتم و بردم توی اتاقی که برای خودم مشخص کرده بودم و در اتاق رو هم باز گذاشتم تا اگه مامان صدام کرد بشنوم.

قسمت دانلود

با پیوستن به کانال یک رمان از اخرین اخبار رمان ها مطلع شوید

https://telegram.me/yek_roman

این مطلب را به اشتراک بگذارید