دانلود رمان شهرزاد اختصاصی یک رمان

 

دانلود رمان شهرزاد اختصاصی یک رمان

 

خلاصه رمان :

دانلود رمان شهرزاد دختری مهربان، به نام شهرزاد بعد از فارغ التحصیلی از دانشگاه دررشته پزشک اطفال برای دوره پزشکی اش وارد روستایی به نام ایستا می شود و …

نویسنده : فهیمه

تعداد صفحات : ۸۲۵

ژانر : عاشقانه. اجتماعی

باخوشحالی ازدانشگاه دراومدیم بیرون دیگه رسما شده بودم یه متخصص اطفال چیزی که ازبچگیم ارزوش رو داشتم توی حال وهوای خودم بودم که شایان صدام کرد

: شهرزاد کجایی سه ساعته دارم صدات می کنم

باعجله گفتم:

چیه بابا همش غرغر می کنی

:بله دیگه پنج ساعته درگیرمراسم خانم هستیم اون وقت اینه جوابمون

اومدم یه چیزی بهش بگم که باباصدامون کرد

:بچه هابرید سوارشید دیگه.

توماشین داشتم پیام هایی که برام اومده بود رو چک می کردم و شایان هم مدام برای خودش یه اهنگ رو زمزمه می کرد .

شایان نیم نگاهی به من کردوگفت:

یعنی توواقعاالان دکتر شدی؟

باچشمهایی گرد شده گفتم:

یعنی نباید میشدم؟

:نه ولی خوب باورم نمیشه اینقد زود بزرگ شدی خواهر کوچولو .

گوشیم رو انداختم داخل کیفم وگفتم:

شایان جان همچین میگی کوچولو هرکی ندونه فکر می کنه ما چقد اختلاف سنی داریم به خدا همش دوسال از من بزرگ تری ها .

:خوب کوچولویی دیگه .

باحرص نگاهش کردم موهام رو از زیر مقنعه بهم ریخت وگفت:

خیله خوب بابا چه زودی هم بهش برمی خوره.

سری به نشانه ی تاسف تکون دادم و از پنجره به بیرون خیره شدم.

من تنهادکتر خانواده نبودم …اصولا تمام فامیل پدریم دکتر بودند و این دیگه به یه سنت تبدیل شده بود که بچه ها ناخوداگاه به سمت پزشکی میرفتند …شایان مغزواعصاب رو انتخاب کرد اما من اطفال رو انتخاب کردم..از بچگی دوست داشتم که برای بچه ها یه مطب بزنم .

این مطلب را به اشتراک بگذارید