دانلود رمان صلیب عشق ⭐️

1 vote, average: 5,00 out of 51 vote, average: 5,00 out of 51 vote, average: 5,00 out of 51 vote, average: 5,00 out of 51 vote, average: 5,00 out of 5 (1 کل رای ها )
ratingsLoading...

خلاصه:

دانلود رمان صلیب عشق اخرین بشقاب توی سینگ رو هم اب کشیدمو دستامو به کمک گوشه دامنم خشک کردم.در سلول با صدای بلندی باز شد وصدای زمخت نگهبان توی سرم پیچید.آناستازیا بله راه بیوفت ملاقاتی داری…رمان عاشقانه صلیب عشق که تای ابروم بالا رفت…. کی میتونست باشه!دمپاییامو پام کردم و دستی به لباس هام کشیدم. چادر کهنه توسی رنگی رو روی سرم انداختم و از سلول خارج شدم.

نگهبان نگاهی بهم انداخت و اشاره کرد دستامو جلو ببرم.

دستبند رو به مچم زد و گفت:

_د یالا را بیوفت تا صبح وقت ندارم مثل بز منو نگاه کنی.

پوزخندی زدم و کنارش راه افتادم. از پیچ و خم راهرو راه رد شد و جلوی اتاقی ایستاد.

دستگیره در رو پایین کشید و در و باز کرد.

بازومو محکم چسپید و تقریبا پرتم کرد توی اتاق.

دستمو به چادرم گرفتم تا از سرم نیوفته.

اما با وجود دستبند کار خیلی سختی بود!

تنها یه میز چوبی کوچیک با دوتا صندلی که یکیشو یه زن پر کرده بود ؛اشیاء اتاق رو تشکیل میداد.

اب گلومو با استرس قورت دادم و جلو رفتم.

زن به عقب چرخید و با لبخند عمیقی نگاهم کرد.

برای خالی نبودن از احساس لبخند محوی زدم و جلو رفتم.

_بشین لطفا عزیزم.

صندلی رو عقب کشیدم و اروم نشستم.

_شما کی هستین؟

_من وکیلتم. ینی از این به بعد اینطور خواهد بود.

دانلود رمان صلیب عشق

دانلود رمان صلیب عشق

 

 

_وکیلم!

_بله؛ وکیلت… دادگاه برای رسیدگی به پروندت منو فرستاده.

_عجیبه…

_چی!؟

_هیچی!

سکوت کردم و به چهراش خیره شدم.

چهره معمولی داشت… میشد گفت نه زیبا و دلبر؛و نه زشت!

_خب… همه چیز رو از ابتدا برام تعریف کن.

دستش رو جلو اورد و روی دستای سردم گذاشت.

_اناستازیا؛ تو باید حرف بزنی و بگی که چه اتفاقی افتاده.

با سکوت کردنت فقط به خودت ضررمیزنی.

پوزخندی زدم و گفتم:

_تهش چی میخواد بشه مثلا؟ اعدامم میکنن!

من دیگه ته خطتم خانوم وکیل پس بیخودی وقتتو تلف نکن.

صندلی رو عقب زدم و از جام بلند شدم.

دانلود رمان که اصلا به من بیتوجه به صدا زدن های مکرر اون زن غریبه. در اتاق رو محکم کوبیدم و نگهبانو صدا زدم.

همراه همون نگهبانی که اومده بودم. برگشتم سلولم.

#قسمت_دوم

ترانه کلافه از روز سختی که گذرانده بود از زندان خارج شد و مسیر منزل را درپیش گرفت.

برای اولین دیدار افتضاح بود! حداقل او برای خود چنین میپنداشت.

ترافیک و هیاهوی ماشین ها حتی ظهر هم دست از سر خیابان های تهران برنمیداشت!

کلافه وارد حیاط شد و بعد از پارک ماشین؛ به سمت خانه رفت.

نگاهش را دور تا دور ویلا چرخاند ؛تنها چند خدمتکار مشغول نظافت بودند…

طبق روال هر روز این ساعت کسی در سالن پرسه نمیزد.

کیفش را روی دوشش انداخت و از پله ها بالا رفت.

انقدر خسته راه بود که در دل خدا خدا میکرد تا کسی سر راهش قرار نگیر و او را مجبور به مکالمه نکند!

خودش را به داخل اتاقش پرت کرد.

لباس هایش را تک تک ازتنش بیرون کشید و یک دست لباس راحتی برای استراحت انتخاب کرد.

گل سرش را از روی موهایش کنار زد و دستی لابه لای موهای نچندان بلندش کشید.

لبخندی زد و به تخت خوابش پناه برد.

 

رمان های توصیه شده ما :

خلاصه رمان بده اسم تحویل بگیر

نحوه‌ی قرار دادن رمان در انجمن یک رمان برای مطالعه کاربران

رمان منِ خیالی | Baran

رمان رد پای خون | بهار جعفری

دانلود رمان مهرگان (جلد دوم خاتمه بهار)

دانلود رمان تاریک و روشن

دانلود رمان عاشقانه

 

 

لینک های دانلود پاک شده است

منتشر شده توسط :REZA_M در 1259 روز پیش

بازدید :2458 نمایش

این کتاب را به اشتراک بگذارید ..

نام رمان

نام رمان: صلیب عشق

نویسنده

نویسنده:پردیس نیک کام

ژانر

موضوع:عاشقانه،اجتماعی

طراح

طراح:فرزانه رجبی

تعداد صفحات

تعداد صفحات:275



افزودن نظر