دانلود رمان عاشقی پردردسر ⭐️

هلنا دختری که بعدازفوت پدرمادرش تو یه تصادف، باداییش زندگی میکنه که بارسیدن به۱۸سالگی ازدایی وزنداییش چیزایی میشنوه که تصمیم میگیره کارپیداکنه بارفتن پیش روانشناسی به عنوان ماساژور به خونه شریفی میره واونجا اتفاقاتی براش میوفته

برای من فرقی نمیکنه چون به خاطرحمیدکثافت بابا میگه بایدبرم لندن هی

آخه این پسرعموی کثافتت چه گیری به توداده خب بایکی دیگه عروسی کنه 

الهی بمیرراحت شم  فعلاًبعدقطع

بعدقطع کردن تماس رفتم سمت آینه صورتم مثل گچ سفیدشده بودخدایا کمکم کن من تووضعیتی نیستم که بخوام دانشگاه آزادبرم خدایاشکرت که سارا هست خوش به حالش اون تونازونعمت بزرگ شده معلوم من بدبخت که باباپارسال میخواست به زور شوهرم بده باالتماس های مامان فرنازخواهربزرگم نجات پیداکردم هیچوقت ازداشتن زیبایی خدادای صورتم خوشحال نیستم چون خیلی گرفتارم کرده صورت گرد،بینی قلمی وکوچیک پوست سفیدکه توخانواده به سفیدبرفی مشهورم لبای گوشتی وقرمزچشمای مشکی درشت گونه های برجسته ومژه های بلندموهای صاف قهوه ای روشن که به مامان رفته وبلندکه تاباسنم میرسه خداوکیلی نگهداریش سخته ولی خودم عاشق موی بلندم قدی متوسط هیکل تپل مپل هی خداهمه توچه فکرین من توچه فکریم انگار خواستگاربرام اومده که انقدر دقیق شدم به قیافه ام بهتره یکم بخوابم وای مگه میتونم

دارم میمیرم خداکمکم کن خودموروتخت پرت کردم سرمو توبالشت فروکردم زدم زیرگریه**

انقدرگریه کردم تااینکه بیهوش شدم وقتی بیدارشدم ساعت هشت ونیم شب بودبابی حالی ازاتاق زدم بیرون رفتم توسرویس ودست وصورتمو شستم واومدم بیرون

سلام سفیدبرفی

دانلود رمان عاشقی پردردسر

دانلود رمان عاشقی پردردسر

 

فرنازشروع نکن حال وحوصله ندارم ای خدا کی این شوهرش دستشو میگیره میبره سرخونه زندگیش بااین حرفم افتاددنبالم 

کثافت منو امیرتازه شیش ماه عقدکردیم اصلاًگه خوردم گفتم به بابا که بزاره درس بخونی

خب یواش بخور سیرشی زبونمو براش درآوردمو رفتم تواتاقم درو قفل کردم که نتونه بیادکه صدای زنگ آیفون اومد ازصدای فرنازفهمیدم ساراست خدایا یعنی چی شده

ازاسترس تنم میلرزیدوای خدا طاقت ندارم خبربدبشنوم داشتم ازاسترس میمردم که صدای جیغ مامان وفرناز بلندشدیاابولفضل یعنی اگه امیدی به قبولی داشتم الان کلاًناامیدشدم یاعلی مدد بابامنومیکشه آخه گفته بود اگه سراسری قبول نشم بایدباپسردوستش که واقعاًحال هرچی دختروبهم زده خصوصیاتش دریک کلمه بادخترا مونمیزنه آخه خدااینم شانس من دارم خدایا منوازاین ماموریت معاف کن چون من حاضرم بمیرم ولی این اتفاق نیافته بابام آدمی نبودکه بخوادبه پوشش وقیافه ما ایرادبگیره ولی منوفرناز هیچوقت کاری نکردیم که بهمون توهین بشه ولی درکل بابا دروابط بادوستاورفت وآمدهاشون خیلی خوب بودفقط دهمین زمینه ها وگرنه زورگویی توخونش وهرچی اون بگه ما بایداطاعت کنیم وای دارم میمیرم آیی دلم قفل دروبازکردم وسریع رفتم توسرویس حالم مدام بهم میخوردازاسترس زیادبه این روز افتادم ازدستشویی زدم بیرون که سارا پریدبغلم

بالکنت گفتم س..ا..ر..اقبول نشدم آره؟

فاطی قبول شدی همونی که دوست داری باورت میشه رتبه ات ۱۰۰

چی امکان نداره؟شوخی بسه سارا

به خداحقیقت وگفتم توهم دانشگاهی داداشمی 

جدی میگی وای خداعاشقتم

فاطی لباس بپوش بریم بیرون

باشه بیا تواتاقم سریع رفتیم تواتاقم ومانتوگلبهیمو پوشیدم شال همرنگشوسرم کردم موهمامو چتری ریختم توصورتم یه خط چشم که چشمامو پاچه گیرمیکنه ورژصورتیمو به لبم زدم عطرموکه خیلی دوستش داشتمو به مچ دستامو گردنم زدم وکیفمو برداشتم برگشتم سمت سارا

خب بریم من آماده ام 

جون خانوم شماره بدم 

خفه شوسارا بیابریم 

باشه بریم خانومی

لوس بی مزه!!!

ازآپارتمان زدیم بیرون ماشین بی اموه سارا دم دربود سوارماشین شدیم سارا حرکت کرد

وای فاطی موافقی بریم بام تهران؟

هوووم بریم

دکی درست حرف بزن عجیجم

چشششششم

ساراتوچی قبول شدی؟

میگم بهت 

بعدنیم ساعت رسیدیم وای ازاینجا میشه کل تهران ودیددستای ساراروگرفتم باهم مشغول قدم زدن شدیم

 

چیزی از دست نمیدی چکش کنی:

رمان هبه‌ی ابلیس | merry کاربر انجمن یک رمان

رمان عروس اقیانوس | فائزه حاجی‌حسینی کاربر انجمن یک رمان

رمان رستاخیز جنون | Ailar.D کاربر انجمن یک رمان

دانلود رمان شراکت اجباری

منتشر شده توسط :REZA_M در 54 روز پیش

بازدید :3037 نمایش

برچسب ها : ,

این کتاب را به اشتراک بگذارید ..

نام رمان

عاشقی پردردسر

نویسنده

فاطمه بامداد

ژانر

عاشقانه

طراح

ش.روحبخش

تعداد صفحات

381



دیدگاه خود را بنویسید . تعداد نظرات : ( 5 )


  1. زینب گفت:

    این دیگه چه خلاصه ایه ک براش نوشتن؟رمان ی چیز دیگس هلنا نداره توش…
    ویراستاری ضعیفففف
    قلم نویسنده ضعیف روز اول لحظه ی اشنایی شد داداشی !
    ۱۴ صفحه بیشتر نتونستم بخونم
    امیدوارم رمانی بعدی بهتر از این شه

  2. 白猫 گفت:

    سلام
    اول رمانتون به ششششششددددددددددتتتتتتتتتتت بببببببببببببببددددددددددد شششششششششششرررررررووووووععععععععع ششششششششششششششششششششششششدددددددددددددددددددددد

  3. sahar گفت:

    خیلی بد بود،واقعا نمیخوام بهتون ناامیدی تزریق کنم،اما واقعا بیشتر از ۵ صحفه نتونستم بخونم
    انشالله کارای بعدیت بهتر میشی عزیزم

  4. ناشناس گفت:

    سلام. کسی نام این رمانی که خلاصه شو این جا نوشته شده رو نمیدونه ؟

  5. ناشناس گفت:

    سلام. میشه اسم رومانی که خلاصه شو این جا نوشته شده رو بگید.