دانلود رمان عروسک سرامیکی

 

دانلود رمان عروسک سرامیکی

 

 

خلاضه:

دانلود رمان عروسک سرامیکی برای باقی ماندن بودن را انتخاب کرد بودنی که نهایتش رفتن بود.  خورد شدن، شکستن را از یاد نبرد  و آنچنان گره خورد با بند بند زندگیشان  که آنها نیز از یاد نبرند ، روزی افسونش شدند و از دست دادند افسونهایش را .صدای آرام آهنگ اسباب بازی در میان سقف آبی آسمانی و دیوار های سبز چمنی میپیچید، بین ماه و ستاره ها چرخ می زد

رمان های دیگر ما:

و با صدای نرم و لطیفی روی گوش های کوچک بند انگشتی بچه مینشست . دانلود رمان عروسک سرامیکی

لالایی بخون ستاره …آروم بشم دوباره …

دختری با دامن کوتاه دست هایش را بالای سرش نگه داشته بود و روی صفحه

بیضی رنگ می چرخید و دوباره برمیگشت سر جای اولش و به اندازه ی چند ثانیه طول می کشید تا دوباره بچرخد . 

نور صورتی روی بدنه ی اسباب بازی، روی دیوار تصویر سایه ی دختر رقصان را می انداخت . 

بچه ساکت با چشم های درشتش به صاحب صدایی نگاه میکرد که با دختر اسباب بازی اش می رقصید .

بیا تو بغل مامان ببینم کوچولوی دوست داشتنی .دانلود رمان عروسک سرامیکی

دست هایش بدن کوچک و تپل نوزاد را به سمت سینه اش کشید ؛دست هایش را حایل کرد

و سرش را روی سینه اش گذاشت . سر بچه نامحسوس به سمت سینه ی زن

کشیده شد و دهانش را باز کرد ؛ آرام به سمت چپ و راست تکانش داد . 

لالالالا گل لاله … پلنگ در کوه ، چه می ناله ؟

 رمان عروسک سرامیکی

دست های کوچک مینیاتوری اش دور انگشتان زن پیچیده شد و با صدا ،نفس آرامی کشید

که صدای لالایی زن را قطع کرد . 

چرا انقدر بهم نزدیکی ؟ چرا وقتی انگشتای کوچیکت دور انگشتم میپیچه، حس میکنم قلبم تو مشتته ؟ 

او را محکم به خود فشرد و انرژی نداشته ای در تک یاخته های قلبش ذخیره شد تا حس زندگی

را که مدتها بود فراموش کرده بود ،میان بستر نرم بودنش تجربه کند .دانلود رمان عروسک سرامیکی

از تکان دادن بچه صرف نظر کرد و دوباره در تخت فیلی شکل اش گذاشت ؛ بچه تکان

خفیفی خورد و دست هایش انگشت کوچک زن را رها نکرد  زن نیم خیز همانطور ماند ،صدای زیبایش دوباره بلند شد .

پلنگ پیر بی دندون ، برای بچه می ناله . 

پلک های بچه آرام بسته شد و با مکثی طولانی دوباره باز شد و خیره به چشم های زن ماند و دوباره بسته شد .

چشمات مثل چشمای سوداست ، زوده که بگم ولی رنگ چشمات به داییت رفته.دانلود رمان عروسک سرامیکی

 

پیشنهاد می شود

رمان هوایی هوایت زمینی | غزل نارویی

رمان شیاطین هم فرشته اند | roro nei30

رمان شاهزاده ی گدا |ستاره حقیقت جو

این مطلب را به اشتراک بگذارید