دانلود رمان عروس اعدامی ⭐️

درمورد دختری به نام آرزو هست که با دوستش به دنبال کار میگرده تا اینکه در یک بانک مشغول به کار میشه…. همه چی خوب پیش میره تا اینکه رئیس عوض میشه و این رئیس جدید انقدرا هم با آرزو خوب نیست

 

من: – مردم به بچشون میگن سلام دخترم تو به من فحش میدی

– من مثل مردم بیخود نیستم. من خودمم. خب شبیه بزمجه هستی باباا

بابا خندید و رفت بالا. بعد ده دیقه اومد پایین و گفت: خب بزمجه جان برام غذا بکش

غذا من تموم شد. انداختمش تو سینک، حوصله شستنشو نداشتم بیخیال شدم. ول کن فوقش یه کتک از مامان میخورم دیگه. ناهار و برای بابا کشیدم. اومدم برم بالا که بابا گفت: راستی مامان کجاست؟

با تعجب برگشتم. بعد از یک ربع متوجه شده مامان نیست. یعنی عشق تو خانواده ما موج مکزیکی میزنه

یاد حرف مامان افتادم : راستی به باباتم بگو غذاشو بخوره و اگه گفت مامان کجاست بگو رفته خرید یه ٢٠٠/۰۰٠ تومن بریز حسابش. نگو رفته پیش دوستاشا *

بیخیال شدم. من چرا باید دروغ بگممن: – رفته پیش دوستاش. الکی هم گفت بهت بگم دارم میرم خرید ٢٠٠/٠٠٠ تومن بریز حسابم |بابا با دهن باز نگام کرد. اومدم برم که دوباره گفت :

 آرزو  ها؟ 

ها مرض. الحق همون بزمجه ای. کی به پدرش میگه ها

ببخشید جاااانم پدر جان

حالا شد. تو بفرما…. 

یه قاشق غذا انداخت دهنشو شروع کرد به جوییدن و فقط نگام میکرد. سه ساعت منو اوسکول کرده. بابا با دهن پر گفت:

کار پیدا نکردی 

باز شروع کرد

من: – بابا اگه من کار پیدا کنم اولین نفر به تو میگم. چرا هرروز میپرسی. البته الان چندتا جا رو تو روزنامه خوندم. امروز همراه مریم میرم ببینم چه خبره

دانلود رمان عروس اعدامی

دانلود رمان عروس اعدامی

 

 به هرحال بدون تا موقعی که کار نکنی ماشین بی ماشین

غمم و تازه کرد. من فقط بخاطر ماشین ٢٠۶ آلبالوییم دارم دنبال کار میچرخم وگرنه گور بابایه کار. بابا شرط گذاشته اگه کار پیدا نکنی ماشینتم حق نداری دست بزنی. الان ٢ ماهه ماشینم دستم نیست

رفتم طبقه بالا اتاقم. پرده اتاقم و کشیدم کنار. هیچ ویو خاصی نداشت. یه دیوار بزرگ که دیوار خونه بغلیمون بود روبه رو

پنجرم بود که به اندازه ٢ سانتی متر فاصله داشت. دقیقا روبه رو پنجرم یه پنجره دیگه بود که برای خونه بغلی بود. اونجا بهترین دوستم مریم زندگی میکرد. ما نیاز نبود بخاطر دیدن هم بریم از این خونه به اون خونه. از پنجره همو میدیدم. قشنگ هم میتونستیم از پنجره اتاقم بپرم اتاقش. خونه های ما کنار هم بود به فاصله چند سانتی متر. من و مریمم ٢۴ ساعته داشتیم دمه پنجره باهم حرف میزدیم

مریم از ۵ سالگی با من دوسته. کلا باهم یه مدرسه میرفتیم ، یه دانشگاه ، یه کلاس و… حتی رشته هامونم مشترک بود. مریمم کار نداشت بخاطر همین هرروز اونم تو روزنامه ها دنبال کار میگشت و هر دومون از پیدا کردن کار یه هدف داشتیم. به دست آوردن ماشین من

مریم خانم از رانندگی همیشه وحشت داشت بخاطر همین من تاکسی تلفنیش بودم

الان که بابا ماشین منو گرفته خانم مجبوره همه جا پیاده بره و وقتی فهمیده پدرم چنین شرطی گذاشته داره در به در دنبال کار میچرخه که من دوباره ماشینمو بدست بیارم

از پنجره به اتاقش نگاه کردم. پخمه نشسته بود رو تخت یه هدفون گذاشته بود تو گوشش و داشت با لب تاپ کار میکرد

من و میبینی. من از صبح پاشدم دارم دنبال کار میچرخم این خانم نشسته داره آهنگ گوش میده

 

جذاب ترین رمان های عاشقانه:

رمان آیس‌برگ(کوه‌یخی) | دخترعلی

رمان مهرگان (جلد دوم خاتمه بهار) | الیف شریفی

رمان سنگ قلب مغرور

دانلود رمان عروس خون بس

منتشر شده توسط :REZA_M در 352 روز پیش

بازدید :14260 نمایش

برچسب ها :

این کتاب را به اشتراک بگذارید ..


دیدگاه خود را بنویسید . تعداد نظرات : ( 24 )


  1. سبحان گفت:

    خیییییلیبییییی مزخرف

  2. zzzz گفت:

    سلام خانم صفر پور شروع رمان شما به نسبت خوب بود ولی واقعا اگه هدفتون نوشتن رمان درام با پایان غم انگیز بوده بهتر بود رمان رو جور دیگه ای شروع میکردید این طور شروعی معمولا پایان خوش رو انتظار داره نه یه پایان غمگین
    با این وجود خسته نباشید

  3. mobina گفت:

    اصن جالب تموم نشد:|

  4. Hasti گفت:

    خب بنظرم رمان بدی نبود اما خب خیلی ایراد داشت من خودم رمان مینویسم و از نظر من قسمت ابراز علاقه حسام و ارزو خیلی بد بود و میتونست خیلی قشنگ باشه به اضافه اخر رمان بود این رمان طنز بود و انتظار میرفت اخر رمان خیلی قشنگ و خوب تموم شه….این ک اخر رمان انقدر تلخ و بی حس تموم شه زیاد جذاب نبود بازم ممنون

  5. 白猫 گفت:

    سلام
    می خاستم چنتا اشکال بدم .
    ۱_داستان خیلی سریع جلو می رفت
    ۲_طنزی به شدت حوصله سر بر(در واقع اصلا طنز نداشت)
    ۳_داستانی تکراری
    ۴_اخر داستان خیلی تند جلو رفتیددر واقع می تونستید حتی اگر ارزو رو هم می خواستید بکشید کامل تر بنویسید
    ۵_رمانتون اصلا کامل نبود.خیلی مسخرع
    ۶_داقعا نمی دونم چرا تا اخر خوندم(شاید چون رمان جدید نداشتم)
    ۷_بازم می گم رمانی مسخره
    حوصله سر بر
    اصصصصللللااااا کامل نبود
    اینا تموم نظرات من بود
    مطمئنم اونایی که رمان خونن همین نظر رو دارنمگه اینکه با ادبانه ترش رو بهتون گفته باشن😑
    یا اینکه اصلا رمان نمی دونن چی هست

  6. نویسنده گفت:

    کل داستان بگو و بخند و بکش…..اخر داستان تو ۳۰ صفحه زدین پوکوندین،میتونست خیلی بهتر باشه،با تشکر از نویسنده

  7. نام گفت:

    اخرش خیلی بد تموم شد

  8. Mahtaban گفت:

    داستان فوق العاده چرت بود

  9. رز گفت:

    انصافا هیچ جای دنیا نمیزنن ی ادمو همینجوری اعدام کنن کلی بالا پایین داره فقط میخواستینن احوالات خوانندرو بد کنید حداقل میخواین غمگین بنویسین نزنین ژانر طنز.بعدم وکیله دقیقا دقیقه نود فهمید ک باید بره رضایت بگیره؟؟؟

  10. 白猫 گفت:

    بیگ لایک واقعا👍توی ۲۰ صفحه زد داستان رو نابود کرد😒وقتی که اینهمه شاهد داشت که این حمله در اصل دفاع از خود بوده…..
    من واقعا نمیدونم چی بگم
    شما می خواستی داستانی غمگین بنویسی خب بنویس.خیلی از رمان های غمگین اول طنزن بعد یه نفر میمیره.البته طرز جلو رفتن رمان مهمه.
    اما شما دیگه هیچی نمی دونستیفکر کنم اخرش جو گرفتت گفتی که غمگینش کنم 🤷‍♀️و چون از اول رمان هیچ دلیل یا گرفتاری خاصی براشون نبود نتونستی خوب بکشیش😁اول تصمیم بگیر .شرق یا غرب ؟اگه دوست داری غمگن باشه از اول مشخص کن و خب یه کم پدرشونو در بیار تهش یه نفرو بکش خیال ما رو هم راحت کن😂😊😜

  11. نازلی گفت:

    داستان خوبی بود ولی آخرش خوب تموم نشده. کاش دومش هم بنویسید و اونجا اتفاقات بهتری رو رقم بزنید.

  12. سارا گفت:

    اول که سلام من یه نقدی بکنم به نظرم اگه میخواین ته رمان و غمگین کنین و شخصیت اصلی رو بکشید از اول طنزش نکنین و تازه تو ژانرشم نزنید طنز بزنید غمگین بعدا آرزو خیلی الکی مرد ۲ هفته دستگیر شد حکمش اومد مرد! چه وضعشه آخه یکی از دوستای من خیلی از پایان حرصش گرفت آخرش و عوض کرد
    تموم شد اروم شد نفسش بند اومد
    ولی انگار منم مردم نابود شدم نابود رفتم جلو آروم آروم سرشو گرفتم تو بغلم لباش کبود بود چرا آرزو چرا آخه
    سرمو بلند کردم نعره زدم چرااااااااااااا خدا چرا چرا عروس من چرا عشق من چرا عزیز من چراااا کاش همه ی اینا خواب بود کاش بیدار میشدم میدیدم همه چی دروغه کاش هیچوقت به اون جنگل لعنتی نمیرفتم
    حسام!
    حسام
    هوی خرس قطبی پاشو دیگه
    صدای ارزو حتما توهم زدم
    آرزو
    ها
    عین جت بلند شدم آرزو بود آرزوی من عزیز من عشق من عروس من خودش بود خود خودش
    بغلش کردم  سفت فشارش دارم
    آرزو زنده ای تو زنده ای
    کوفت سیاه مگه قرار بود بمیرم ایش
    آرزو تروخدا تنام نزار تروخدا نمیر
    هوی خرس قطبی من تا حلوای تورو نخورم نمیمیرم چته
    خدایا شکرت خدایااااا شکر
    آرزو کی عروسیه
    دیوونه ای معلومه یه هفته دیگه
    خدایا شکر دیگه به اون جنگل لعنتی نمیرم دیگه نمیرم نمیرمممم
    بلند شدم زنگ زدم عرفان
    عرفان جان سلام
    آره عزیز زنگ زدم یه چیزی و پیگیری کنی
    آره آره پس میفرستم برات
    من یه مظنونم دارم
    تیموری مرگ تو دروغم چیه حالا ببین
    باشه منتظرم خدانگهدار
    حسام
    جان
    میگم خوبی از دیشب تغیر کردی
    خوبم عزیزم خوبم هیچوقت از الان خوب تر نبودم
    یک هفته بعد
    آرایشگاه
    عروس خانم داماد اومده
    آرزو بلند شدبرای اولین بار خجالت کشید
    حسام نگاهش کرد عشق کرد و باز برای بار هزارم شکر کرد که همش یه خواب بوده چند روز پیش عرفان زنگ زد گفت تیموری رو گرفتن تا چندسال زندان رو شاخشه
    دست آرزو رو گرفتم از ته دل بوسیدمش دیگه نبود به خدا نبود آرزوی من دیگه عروس اعدامی نبود این چیزی بود که نوشته و می گفت شاید بقیم انتظار یه همچین پایانی داشتن در هر حال امیدوارم نویسنده در آینده یا نقش اصلی رو نکشن یا خلاقانه تر بکشن قلمتون پایدار

  13. نویسنده گفت:

    خیلی مسخرع بود حیفه وقتمون کع گذاشتیم واسع خوندن این رمان اصلا جالب نبود آخرش افتضاح تموم شد ما منتظر یه پایان خوش بودیم

  14. صف پور گفت:

    افتضاح اونقدر که تا چندروز همش دارم خودمو فوش میدم که این چی بود براش وقت گذاشتم

  15. نویسنده گفت:

    خسته نباشید میگم به نویسنده…من واقعا با این رمان خیلی خندیدم ولی شما توی ۲۰ صفحه آخر خیلی بد تایپ کردین بقول یکی از انتقاد ها منم تا چند روز میگفتم خدایا چرا وقتم رو الکی تلف کردم بازم موفق باشید

  16. Rahele گفت:

    رمانش خیلی خوب بود خیلی ولی اون اخرش از بس غم انگیز بود من فقط هق هق میکردم دیگه هیچ اشکی نداشتم ، رمانش در کل عالی بود اما اون اخر ضد حال خوردم

  17. محدثه گفت:

    ببین برات متاسفم با این رمان نوشتنت …….اخه چه پایانی بود …زدی گند زدی به روح روانم 😐😐😐

  18. حامد گفت:

    من به نظرم رمان شما هم خیلی خوب و هم داستان جذاب داشت فقط پایان رمان اشکال داشت اونم این بود شما پایان رمان رو زود تمام کردید

  19. رزالین گفت:

    اصن من تا آخرش ایمان داشتم الان حسام میاد اخه این چه طرزشه پشمام ریختتت فرض کن خوشحالی ک دارن به هم میرسن یهو بنویسه بردنش دادگاه فردا اعدامه مرسی بای:/
    خو خواهر من عزیز من نویسنده ی گرامی یکم کشش بده لاقل ما یکم طول میکشه تا باورمون بشه به خدا کل دیشبو نخوابیدم با این فکر

  20. Setareh گفت:

    رمان خیلی قشنگی بود من دوسش داشتم اما واقعا آخرش ضد حال بود

  21. پانیذ بابائی گفت:

    اولاش قشنگ بود شاید کلیشه ای بود ولی خوب بود. اخرش بدجور ضدحال بود. یهو گفتن اعدام!
    بعدش مگه حسام اولین بار بود میرفت واسه رضایت؟ وکیل که گفت همش اونجاست بعد دقیقه نود حسام اون حرفو زدن راضی شد بعد خواست بیاد و مرد اصلا جالب نبود اخرش 😐

  22. ابوالفضل گفت:

    یه کپی ناشیانه از فیلم هیس دخترها فریاد نمیزنند

  23. ممممد گفت:

    سلام واقعا رمان طنزی باحالی بود اما خدایی آخرش اصلا چیزی نبود که من فکر میکردم حتی همون موقع مرگ حسام میتونست یه غلطی بکنه اما واقعا افسرده و متعجب شدم چرا همینطوریییی یهویی زاررررررررررررت دختر مردم مرد بقیه هم هیچ غلطی نکردن کاشکی توی رمان دومیش که حتما باید بنویسیدش آخرش رو مثل لحظه اعدام مدار کیمیا تو فیلم کیمیا کنید واقعا ناراحت شدم از این پایانش اما بدخورد تو برجکم

  24. 𝑴𝒂𝒉𝒍𝒂 گفت:

    واقعا که من داشت گریم میگرفت