دانلود رمان عشق تا جنون ⭐️

داستان از یک اتفاق غم انگیز برای دختر قصه سوگند آغاز میشه که بعد از سال ها با صمیمی ترین دوست برادرش که از طرفی هم پسر عمه‌ شون محسوب میشه، توی مراسم فوت آقاجونش توی خونه باغ شون دیدار میکنه. پسر عمه ای که سال ها به خاطر اختلاف بین پدر و مادرهاشون ازش دور بوده و فقط این وسط با سامان ،برادرد سوگند، که از برادر هم بهش نزدیک تره و رفاقت عمیق و برادریشون رو توی این سال ها حفظ کردند، ملاقات می کنه و حالا بعد مدتها به واسطه ی از دست دادن پدربزرگ شون آشتی بین خانواده رخ میده و اتفاقاتی ممنوعه و پر فراز و نشیب که از اولین دیدار بین سوگند و هیربد اتفاق می افته…
عاشقانه ای متفاوت همراه با جذاب ترین صحنه های عاشقانه، اشک های شوق از وصال، اشک های تلخِ جدایی، رفاقت و حرمت ها، آوای خنده های طنین انداز دو عاشق، تقابل عشق و غرور، حس پاک دوست داشتن و دوست داشته شدن، عبور از خط قرمز هایی از جنس حرمت و رفاقت…. داستانی شباهت دار به سام و نرگس معروف اما فقط شباهتی موضوعی و پرداخت و روایتی متفاوت، از یه جایی وقتی همه چیز انگار داره خوب پیش میره و درست میشه یه اتفاق هول انگیز تر هم سد راه عشقی جنون آور میشه و….
اتفاقی که عشق و جنون رو مقابل هم قرار میده…

برای لحظه ای نگاهم سمت دو مرد غریبه ای کشیده شد که با صورت های مچاله شده از غم و ناراحتی، دست هاشون روی سینه چفت کرده بودند و آروم با هم دیگه حرف می زدند. اشک لغزونِ چشم هام شاهد اتفاقی تلخ و ناباور بود؛ لباس های تیره به

دانلود رمان عشق تا جنون

دانلود رمان عشق تا جنون

 

تن و گردِ غمی غلیظ که سر در باغ و روی چهره ی آدم های به سوگ نشسته پاشیده شده بود.

ترسی بی اندازه توی دلم ریشه دوونده بود و فکر هایی که یک باره به مغزم هجوم اورده بودند؛ افکاری ناخوشایند که باعث نامنظم شدن تپش های قلبم شده بود. دست هام به خاطر افت فشار حسابی یخ کرده بود و باز هم فکر و خیال های ترسناکِ یک ماه گذشته که ترس رو توی ذره ذره ی وجودم انداخته بود، توی سرم جولون میدادند. چونه ام لرزشی پیدا کرده بود و دندون های کلید شده ام روی هم ساییده می شدند.

اما نه امکان نداشت، نباید چیزی رو باور می کردم!

قدم های چسبیده ام از روی زمین کنده شد و با پاهایی لرزون خودم رو از میون اون شلوغی و برخورد هایی که صورت می گرفت حیرون سرگشته، داخل باغ رسوندم. صورتم حسابی داغ شده بود و همون طور که پیش می رفتم بیشتر می لرزیدم و احساس سستی می کردم. زیر زانو هام خالی شده بود و حس می کردم هر آن ممکنه زمین بخورم. آب دهنم رو به سختی و با سوزش گلوم فرو دادم و لب های خشکم رو با چرخش زبون، کمی تر کردم. باغ از صدای گریه و شیون پر شده بود و مقابل نگاه های مسخ و ناباورم آدم ها با غمناک ترین حال، در رفت و آمد بودند. پلکم پرش گرفته بود و وحشت زده به اطراف نگاه می کردم؛ روی دیوار باغ دو جوون مشغول نصب پارچه های مشکی رنگ بودند و خدا بیامرز هایی که دهن به دهن می چرخید و توی گوشم اکو می شد.

میون دید تارم از اشکی که ناخواسته کاسه ی چشم هام رو پر کرده بود، سامان رو دیدم که به طرفم می اومد. لب هام به خنده ای تلخ و ناباور کج شد؛ پیرهنِ مشکی رنگش چه خوب توی تنش نشسته بود!

مقابلم ایستاده بود و با چشم هایی سرخ که انگار حسابی هم گریه کرده بود بهم نگاه می کرد. نمی خواستم چیزی رو باورم کنم و با فشردن لب هام روی هم و پلک زدن های بی رمقی سر به طرفین تکون دادم. اشک محکم و مصر روی صورتم چکید. حس می کردم از صورت ملهتب و داغم شعله های آتیش زبونه می کشه و گرمایی که باعث خمار شدن پلک هام شده بود.

 

رمان های انجمن ما را دنبال کنید:

رمان شیاطین هم فرشته اند | roro nei30 نویسنده انجمن یک رمان

رمان آیس‌برگ (کوه‌یخی) | دخترعلی نویسنده انجمن یک رمان

رمان دزد و پلیس بازیه عاشقانه | black.star کاربر انجمن یک رمان

دانلود رمان ما ماندیم و عشق

رمان رامش

منتشر شده توسط :REZA_M در 201 روز پیش

بازدید :2402 نمایش

برچسب ها : , , ,

این کتاب را به اشتراک بگذارید ..


دیدگاه خود را بنویسید . تعداد نظرات : ( 10 )


  1. نویسنده گفت:

    رمان فوق العاده جذابی بود و با قلمی پخته و روان
    مچکرم

  2. مبینا گفت:

    رمان بسیاررررررررررررر غمگینی بود
    توصیه میکنم کسانی که احساساتی هستن این رمان و نخونن
    من که فرد احساساتی ای نیستم گریم گرفته بود

  3. Nia گفت:

    پایانش تلخه؟

  4. MARZIYEH گفت:

    سلام خسته نباشید؛ رمان خوبی بود نویسنده قلم جالبی داشت، ولی خیلی کش داده شده و مخصوصا اینکه از شخصیت سوگند اصلا خوشم نمیاد،

  5. Sarina گفت:

    ممنونم از نویسنده خوب این رمان💋

  6. نوشین اصلانی گفت:

    عالی بود دوست نداشتم تموم بشه

  7. سودا گفت:

    رمان فوق العاده ای بود .ممنون ازتون .واقعا لذت بردم

  8. چرا انقد اخرشو غمگین کردییی حالم بد شد کاش نمیخوندمش حیف اون رمان نبود ک اخرشو اینجوری کردی؟؟ اه

  9. نوشین اصلانی گفت:

    رمان فوق العاده ای بود پیشنهاد میکنم بخونید هم جذاب بود هم عالی داستان تعریف کرده بودن

  10. نوشین اصلانی گفت:

    پیشنهاد میکنم بخونید هم جذاب بود هم عالی داستان تعریف کرده بودن . نو ذهن میمونه رمانش حسین شخصیتش باحاله