دانلود رمان عشق یوسف ⭐️

آیدا از دیدن شماره ی یوسف مثل همیشه دو حس متفاوت را همزمان داشت؛ یکی عشق و دیگری ترس. با این حال سریع موبایلش را جواب داد: سلام یوسف. یوسف سرد و عصبی پرسید: کجایی؟ زنگ زدم روی گوشی ویلا جواب ندادی؟ آیدا هول شد و با دستپاچگی گفت: من … اومـ … توی حیاطم! برق قطع شده بود، اومدم ببینم فیوز پریده!

می دانست اگر یوسف بفهمد این موقع شب برای خرید بیرون آمده کم کم یک سیلی را از او نوش جان می کند، اما خب یوسف تهران بود و او بابل!

یوسف گفت: خیلی خب پس دو دقیقه دیگه زنگ می زنم ویلا باید گوشی رو جواب بدی!

این را گفت و گوشی را قطع کرد. آیدا با هول و هراس گوشی را توی جیبش گذاشت و مسیر را دوان دوان طی کرد. توی دلش گفت: «مردم از شوهرشون نمی ترسن که من این طوری از دوست پسرم می ترسم!»

دانلود رمان عشق یوسف

 

دانلود رمان عشق یوسف

 

سریع کلید انداخت و داخل شد. کفش هایش را هول هولکی توی ایوان ویلا در آورد که هر کدام گوشه ای پرت شد. نگاهش به سمت میز تلفن رفت و وحشت زده یوسف را دید. پلاستیک ساندویچ از دستش افتاد. یوسف با آن چهره ی جذابش، ابروهای هشتی و پهنی که در حالت عادی صورتش را عب*و*س نشان می داد، اخم کرده نگاهش کرد و با کنایه گفت: فیوز پریده بود دیگه؟!

آیدا رشته ای از موی بلند و خرمایی اش را که از زیر روسری بیرون آمده بود، از توی صورتش کنار زد و با تته پته گفت: به خدا … یهو … از دهنم در اومد.

و با تضرع نالید: یوسف تو رو خدا این طوری نگاهم نکن؛ رفته بودم ساندویچ بخرم!

یوسف برخاست. توی پیراهن جذب چهارخانه ی سفید و سورمه ای که اندامش را خوش فرم تر نشان می داد،

 

پیشنهاد ما به شما

رمان اژدهای سپید | مهدی

رمان هم نفس اجباری | f.sama.sh

دانلود رمان عروس اجباری

دانلود رمان بازگشت ارباب جوان

منتشر شده توسط :REZA_M در 879 روز پیش

بازدید :7255 نمایش

برچسب ها :

این کتاب را به اشتراک بگذارید ..


دیدگاه خود را بنویسید . تعداد نظرات : ( 10 )


  1. دانا گفت:

    رمان خیلی زیبایی هستش.خیلی خوب بود.

  2. Shayeste گفت:

    خیلی قشنگه
    حتما بخونید
    متفاوته با بقیه رمان ها

  3. آیلین گفت:

    تو رو قرآن مردی که تو دوران دوستی سیلی میزنه ازدواج کنن دنده های زن رو خورد میکنه دختره به یه پسر غریبه اجازه میده براش تعیین تکلیف کنه بابا ازدواج دو بعد داره یکی به دلت بشینه بعد از نظر منطقی ببینن تفاهم دارن یا نه زن کتک خور باید بره پیش روانشناس که زمینه ش چیه مردهم باید کنترل خشم یاد بگیره وگرنه بره بمیره که به درد ازدواج نمیخوره بچه هایی که که شاهد این کتک کاری هان کلی آسیب روحی میبینن این چیه به دختر نوجوان ها میدین بابا این فکر میکنن وقتی جذب یه پسری میشن بدون هیچ منطقی عشقه نه به خدا یک فرآیند غریزی بالا رفتن بعضی هورمون های بدن که با آدم های دیگه هم میشه تجربه کرد رابطه ای که توش کتک کاری باشه مخربه

  4. جان گفت:

    جالب بود اما من با آیلین موافقم مرد به هیچ عنوان حق نداره دست رو یک خانم بلند کنه.خانم ها کالا نیستند که هر جو ر یه مرد دلش خواست با او رفتار کنه.بهتر این بود که آیدا جلو یوسف وایسه نه این که هیچی نگه…

  5. Otis گفت:

    واقعا خوندن یه همچین رمانایی توهین به شعور خواننده هست.
    من که یک صفحه بیشتر نخوندم چون ارزشش رو نداره و دلایل هم اینه که یه آدم چقدر میتونه محتاج محبت باشه که اینجوری عشق و گدایی میکنه کسایی که از این رمان خوششون میاد یا نویسنده هایی که این مدل رمان هایی رو مینویسن یا معنی عشق و نفهمیدن یا یه جور دیگه تعبیرش کردن دعوا و بحث و جدل گاهی بوجود میاد اما به دلایلی و تا حدی اگر بیشتر بشه اون میشه یه مشکل روانی و واقعا دیگه نمیدونم چی بگم نوشتن حرمت داره لطفا تا از خودتون مطمئن نشدین دست به قلم نبرین

  6. روزگار گفت:

    با این که نویسنده عزیز قلم خوبی داشتن ولی موضوع بد بود…
    نویسنده عزیز باید توجه داشته باشه که عموما افراد نوجوان دنبال رمان هستند و باید جوری موضوع انتخاب بشه که نوجوان ها رو واقع بین کنن ….
    به هر حال از حسنا خانم گل به دلیل وقتی که نوشتن رمان کردن متشکرم

  7. سحر گفت:

    ینی خاک برسر دختره کنن …
    اصلا خوب نبود

  8. Ftm گفت:

    فوق العادس عاشق کارای این نویسندم یکی از بهترین رماناییه که خوندم

  9. هانیه گفت:

    یعنی واقعا نویسنده رمان نمیدونن مامایی یه کارشناسی هست و با پزشک و دکتر زنان زایمان فرق داره ،؟😐کدوم کشور اگر مامایی ادامه تحصیل بده میشه جراح
    غیر از ایکنه دوباره کنکور بده پزشکی قبول بشه
    خیلی مسخره اس به مامایی هی بگی دکتر دکتر

  10. mehr گفت:

    ممنون ازنویسنده محترم و با ارزوی پیشرفت هر چه بیشتر
    هانیه جان نویسنده میدونه کاردان یا کارشناس مامایی پزشک نیست اینو از زبان ایدا بارها تکرارمیکنه ولی خودت بهتر میدونی تو اجتماع اینطور نیست به یه تکنسین میگن جناب مهندس و یا به پرستار و ماما میگن خانم دکتر .

    otis عزیز با یک صفحه هیچ کتاب یا مقاله و نوشته ای رو قضاوت نکن موافقم هرکتاب و نوشتاری ارزش خوندن نداره ولی اخه یک صفحه هم معیارکافی نیست .

    و سحر بانو یادت باشه اینا کاراکتر قصه ان ولی متاسفانه در جامعه گاهی اوقات شبیه شون وجود داره و کارفرهنگی زیادی لازمه تا فرهنگ غلط ازبین بره به امید اون روز.