دانلود رمان غرق در آتش ⭐️

معتقدند درزندگی حق انتخاب داریم…اماگاهی سرنوشت خوزش میبرد و می دوزد و تنمان می کند ساغر دخترسرهنگ حاتمی،گله مندازمحدودیتهای زندگی خودش است که به واسطه شغل و موقعیت پدرش برای او رقم خورده همیشه به دنبال راهی بودتااز ان زندگی فرارکند همه چیز ریتم خسته کننده ی خود را در زندگی او داشت تااینکه به جرم قتل عمد دستگیرشد
رسوایی بارامده قابل جبران نبود…بازداشت شدن دخترسرهنگ حاتمی و ازهمه بدتر شهادت
دوستان ساغر علیه او در دادگاه بود… همه چیز به قدری واقعی به نظر می رسد
که خودش هم گاهی باورمی کند ارسلان ابرودی را خودش به قتل رسانده

با هین بلندی از خواب  می پرد. با دیدن فضای آشنای اطراف، نفس حبس شده اش را بیرون می دهد

و با خیال راحت دراز می کشد. صدای زمزمه های آرامی به گوشش می رسد و سر بر می گرداند.

با دیدن قامت چادر به سر معصومه که نماز می خواند لبخند می زند.

دانلود رمان غرق در آتش

 

دانلود رمان

 

تمام تنش را می چرخاند تا بهتر بتواند او را ببیند. مثل همیشه ،

هر صبحی که او را با این چادر نقش دار درحال نماز خواندن می بیند فکر می کند

او هنگام نماز نورانی دیده می شود. نه کس دیگری ، فقط اوست که هنگام نماز خواندن این گونه دیده می شود.

شاید چون او واقعا معصوم است ، یک معصوم دوست داشتنی!

کم کم پلک هایش گرم می شوند که با صدای صبح بخیر معصومه به سختی چشم باز می کند.

لبخندی به رویش می زند و می گوید: قبول باشه.

معصومه در حالی که چادرش را تا می زند می گوید: قبول حق باشه.

چادر را در کیفش جا می دهد و می گوید: باز خواب می دیدی که.

ساغر با لبخند می گوید: همون خواب قبلیه نبود. یعنی بود ولی فرق داشت.

معصومه متعجب می پرسد: چه فرقی؟

قبل از اینکه لب باز کند صدای بلند اکرم مانعش می شود: چه خبرتـــونه؟ سر صبحی رم کردین باز؟

ساغر با اخم می خواهد چیزی بگوید که معصومه مانعش می شود و با صدایی آرام می گوید:

شرمنده حواسمون نبود.

اکرم چرخی روی تختش می زند و ملافه اش را بغل می کند: هر روز همینو می گه. خبر مرگش…

صدایش آرام تر می شود و به گوش نمی رسد. ساغر با صدایی آرام لب می زند:

چرا میذاری سوارت بشن؟ اصلا اون کیه که…

معصومه به میان حرفش می پرد: من فقط حوصله ی دعوا ندارم ساغر!

 

پیشنهاد میشود

پیدا کردن رمان های بی نام

دانلود رمان مسیحای عشق

رمان ماهمه تنهاییم | اشکی

رمان عاشقانه‌ای برای هیچ | ROSHABANOO

رمان در پس یک پایان | روشنک.ا

منتشر شده توسط :REZA_M در 629 روز پیش

بازدید :3965 نمایش

برچسب ها :

این کتاب را به اشتراک بگذارید ..


دیدگاه خود را بنویسید . تعداد نظرات : ( 21 )


  1. FARI گفت:

    به نویسنده ی عزیز بخاطر قلم زیبا و روانش تبریک میگم
    عالی بود

  2. نفیسه گفت:

    سلام . واقعا خسته نباشی
    خیلی رمان خوب و زیبایی بو د و من بعد چند ماه یه رمان درست درمون خوندم و برای شخصیت هاش واقعا اشکم در اومد مخصوصا هومن و مهرداد و مرصاد. و مهم ترین ویژگی رمانت این بود هیچکس سفید یا سیاه مطلق نیست و من واقعا از این ویژگی خوشم اومد
    امیدوارم در کارای بعدیت مثل این رمان زیبا موفق باشی

  3. Sahel گفت:

    رمان جذاب و زیبایی بود

  4. طهور گفت:

    همه شخصیت ها جالب بود و ناراحت کننده به جز جناب سرگرد که واقعا خائن بود.هم به زنش هم به وطنش برای اولین باراز پلیس قصه بدم می اومد

  5. بهار گفت:

    بعد از مدتها از خوندن یک رمان لذت بردم … در ادامه راهت موفق باشی

  6. طن طن گفت:

    عالی عالی…

  7. jerenn گفت:

    واقعا عالی بود دست نویسنده عزیزدرد نکنه
    خیلی لذت بردم بعد مدتها ی رمان درست وحسابی رو پخته خوندمم.باتشکر

  8. Amene گفت:

    عاااالی عااالی کیف کردم بعد از مدت ها یه رمان خوب خوندم باریکلا به نویسندش موفق باشی

  9. هلیا گفت:

    فوق العاده بود……عاااااالی…..با آرزوی موفقیت برای نویسنده عزیز???

  10. Pardis گفت:

    خیلیی قشنگ بود دست نویسنده درد نکنه.

  11. سوشیانت گفت:

    با سلام به نویسنده عزیز
    رمان خوبی بود ممنونم
    فقط کاشکی در اخر در مورد سرنوشت هومن مهرداد و رضا هم میگفت درسه خیلی هارو به بدبختی کشوندن مخصوصا قتل هایی که انجام دادن اما دلم میخواست که ازاد بشن..

  12. Sepidar77 گفت:

    باسلام
    خیلی مچکرم از نظراتتون و ممنون از وقتی که برای داستانم گذاشتید
    باتشکر ازمسئولین سایت بخاطرحمایتشون❤
    تنها خواهشی که دارم اینه که من جلد مخصوص خودم رو برای رمانها دارم و واقعا دوست دارم جلد مد نظر خودم رو فایل باشه.ممنون میشم بهم پیام بدین عکس جلد اصلی رو بدم روی فایل قرار بدین
    @sepidar_77

  13. زهرا گفت:

    واقعا از تموم شدن رمانتون ناراحتم
    کاش چندین جلد بود و چندین هزار صفحه

  14. مریم گفت:

    عالی بود عالی

  15. zm گفت:

    سلام وقتتون بخیر..رمانتون واقعا قشنگ و عالی بود..
    شما رمان های دیگه هم دارین؟

  16. A گفت:

    سلام من واقعا ازتون ممنونم به خاطر رمان خوبتون من این رومان تا حالا دو بار خوندم و هر بار لذت بردم. جالبیه داستان اینه که اگه خودت رو جای هر کدوم از شخصیت ها بزاری بهشون حق میدی.

  17. A گفت:

    به جرٲت میتونم بگم قشنگ ترین رمانی بود که خوندم و واقعا خسته نباشید میگم به نویسنده ی عزیز ایشالله همیشه موفق باشی و مارو با نوشته هات به وجد بیاری

  18. اعظم گفت:

    عالی عالی واقعا زیبا بود و چقدر زیبا توصیف کردید چهره آدما را که خاکسترین و ما نباید قضاوت کنیم واقعا لذت بردم قطعا از رمانهاییه که فراموش نمیکنم . ممنونم

  19. پرنیان ق گفت:

    خب واقعا در وصف خوبی رمان هیچی نمیتونم بگم.داستان خیلی بی نقص بود. اشکال و اشتباهیی توش نبود.نویسنده خلاق بوده واقعا.ایده های متعدد متفاوتی رو به کار برد.توی بیشتر داستانا پلیسا شخصیتای غیر واقعی، بی نقص و بی اشتباه اند ک همیشهه خدا قدرتشون چند صد برابر خلافکاره . و کلیشه ای بیش نیست.پلیسا هم بلاخره قدرت های محدودی دارن و توی اینجور داستانا انگار استغفرلله جا پای خدا گذاشتن. تکراری ان. ولی این داستان خیلی منو به فکر فرو برد.غیر قابل پیش بینی بود و اونجاای ک فکر میکنی میدونی داستان چیه. درواقع اشتباه کردی. نکته دوم .ایده جدید دیگه ای ک وجود داشت خاکستری بودن ادمها بود.ینی اگر پلیسی دلیل نمیشه ک بی اشتباه باشی مثل سرگرد وفایی ک پا روی وجدانش هم گذاشت وحتی هومن به عنوان خلافکار کارای خوبی هم میکرد و کامل سیاه نبود.همینا به شدت داستان رو جذاب کردن. واقعی کردن.خیلی خیلی به نویسنده خسته نباشی میگم.اخرش هم توضیحاتی رو داده بودی خیلی به دلم نشست . توضیحات کامل و مفصل مثل یک نتیجه گیری‌. بسیاری از رمانا هیچ نکته خاص و اموزنده ای ندارن و البته خیلیم مهم نیست.اما این پوینت مثبتی ک برای این رمان وجود داشت این بود ک نکات قشنگ و ظریفی درونش نهفته بود. هیچ ترویج خلافکاری و دزدی و قاچاقی هم به نظر بنده حقیر توش وجود نداشت. و در اخر هم به زیبایی درمورد انسانهای دردکشیده ای که الان خلافکار هستن نوشته شده بود. ب نظر من هم سیاهی مطلق و سفیدی مطلق وجود نداره. خیلی دوست دارم با نویسنده ارتباط برقرار کنم و ازش تشکر کنم و در جریان کارهای دیگ اش باشم.حیفه ک این داستانا چاپ نشه.اینده ی خوبی رو برای نویسنده خوش فکر میبینم .
    سپاس

  20. الهه گفت:

    واقعا رمان فوق العاده ای بود یعنی به جرات میتونم بگم بهترین رمانی بود که تا حالا خوندم تا حالا چندین بار خوندمش ولی ای کاش چندین جلدی بودبه همه پیشنهاد میکنم این رمانو حتما بخونند

  21. هدی گفت:

    واقعا یه خسته نباشی ویژه به نویسنده ی عزیزم که قلمی اینقدر زیبا و دلنشین دارن و از پرداختن به فانتزی های تخیلی که یکی خوب مطلق و دیگری بد مطلق خوداری کرده بودن، واقعا لذت بردم . همه چی خیلی دقیق و به جا بود و جای سوالی باقی نذاشتن