دانلود رمان فرار از واقعیت ⭐️

رمان پلیسی فرار از واقعیت سرگذشت دختری که می خواد زندگی جدیدی رو شروع کنه اما طی یه اتفاقی می فهمه که واقعیتی ازش پنهان شده و باید کشفش کنه.اما اون واقعیت چیه؟ واقعیتی که این دختر رو دگرگون می کنه…با دهن نیمه باز بهش زل زدم. اون کی بود؟ از من چی می خواست؟ معنی حرفش چی بود؟

یهو از جلوم کنار رفت و جسد الیکا که روی زمین افتاده بود ظاهر شد. با دیدن چشم های باز و بی حرکت الیکا که پر از خون شده بودن دست هام رو روی گوش هام گذاشتم و جیغ بلندی کشیدم.

دوباره صدای اون قهقهه های بلند شروع شد. احساس می کردم دنیا دور سرم می چرخید. اون وحشتناک ترین صحنه در تمام عمرم بود.

صدای قهقهه هاش بلند تر شد و همه جا رو پر کرد. گوش هام رو محکم با دست هام فشار دادم اما حس می کردم دارم کر می شم. یه قدم عقب رفتم و دوباره شروع به جیغ زدن کردم.

با وحشت از خواب پریدم. قطره های عرق سرد از روی پیشونیم می چکیدن. صدای نفس نفس هام اتاق رو پر کرده بود. چندمین باری بود که داشتم اون کابوس تکراری رو می دیدم.

از روی تختم بلند شدم و به آشپزخونه رفتم.

از چراغ های خاموش فهمیدم الیکا خونه نبود. روشنشون نکردم و ترجیح دادم توی تاریکی باشم. در یخچال رو باز کردم و یه لیوان آب برای خودم ریختم. قبل از این که لیوان رو سر بکشم یاد جسد الیکا توی کابوسم افتادم. اون تصویر وحشتناک حتی یه لحظه هم از جلوی چشم هام محو نمی شد. لیوان پر از آب رو بدون این که لب بزنم روی اپن گذاشتم.

 

دانلود رمان فرار از واقعیت

 

دانلود رمان فرار از واقعیت

 

به الیکا زنگ زدم. بعد از دو تا بوق برداشت و صدای شاد و پرنشاطش توی گوشم پیچید.

-به به، خرسمون بالاخره از خواب پا شد!

بر عکس الیکا که همیشه بمب انرژی بود، من همیشه خسته بودم. با لحن بی حوصله ای گفتم:

-چرت و پرت نگو الی. کجایی؟

بعد از مکث کوتاهی گفت:

-هیچی! دیدم جنابعالی مثل خرس گرفتی تو شب تولدت خوابیدی منم دلم گرفت گفتم بیام بیرون یه دوری بزنم.

-آهان، منم می خوام برم بیرون.

-چیزی شده؟ تو رو اگه با بیل تو سرت نزنن از خونه بیرون نمی ری.

از سوال پیچ کردن متنفر بودم! پوفی کشیدم و گفتم:

-بیخیال الی، چه قدر حرف می زنی! من دیگه می رم.

-باشه، مراقب خودت باش.

-فعلا.

گوشی رو قطع کردم و بعد از پوشیدن لباس هام از خونه بیرون زدم. نگاهم روی ماشینم توی پارکینگ خیره مونده بود و تردید داشتم که سوار بشم یا نه.

دلم می خواست یه کم هوای بیرون به سرم بخوره ولی از اون جا که همیشه خسته بودم تصمیم گرفتم به جای پیاده روی، با ماشین اطراف شهر رو بچرخم.

سوار ماشین شدم و استارت زدم.

چند ساعتی بی هدف توی خیابون ها می چرخیدم. خودم هم نمی دونستم هدفم از بیرون اومدن چی بود. به قول الیکا تا یکی با بیل توی سرم نمی زد از خونه بیرون نمی رفتم.

تمام فکر و ذکرم پی کابوس چند ساعت پیش بود. مطمئن بودم که اون کابوس رو بی دلیل توی هر شب نمی دیدم.

 

یه نگاه حلاله یادت نره چک کنی :

دانلود رمان لجبازی نکن

رمان سر به مهر | افسانه نوروزی نویسنده افتخاری انجمن یک رمان

رمان آیین آفرودیت | غزل نارویی برترین تخیلی نویس انجمن یک رمان

رمان تُنگی بلورین برای ماهی | س.سرحدی کاربر انجمن یک رمان

کتاب با ماهی ها غرق می شوم

منتشر شده توسط :REZA_M در 19 روز پیش

بازدید :216 نمایش

برچسب ها : , ,

این کتاب را به اشتراک بگذارید ..


دیدگاه خود را بنویسید . تعداد نظرات : ( 1 )


  1. گل گفت:

    عالی بود خستع نباشی واقعا