دانلود رمان محکوم بی گناه نوشته غزاله۷۱(فاطمه.پ) کاربر نودهشتیا

 

دانلود رمان محکوم بی گناه
خلاصه:
دانلود رمان محکوم بی گناه این داستان یه گل دارهگل همیشه بهاری که این روزا پژمرده است چون محکومه
محکوم به  بودن ولی مگه گلا پاک نیستندمحکومه به تنهایی چون نخواستن که کنارش باشناما گل همیشه بهار داستان……بی گناههبی گناهی که گناهکار شناخته شده و محــــــــــــکـــــــــــوم به عــــــــــذابــــــــــــه…پایان خوش

مقدمه:
“سیلی واقعیت رو
درست اون وقتی می خوری
که وسط زیباترین رویا هستی
گاهی جلو آینه می ایستم
خودم را در آن میبینم
دست روی شانه هایش میگذارم
و میگویم: چه تحملی دارد…..
دلت……

قسمتی از داستان
-کجایی؟
-قبرستون
-قبرستون؟داری شوخی میکنی؟
دختره دیوونه اون جا چکار میکنی؟
کمی فکرکردم و تعمل……اینجا چکارمیکردم؟…..آها…..
-سوسن جون مرد
-چی؟……..درست حرف بزن بفهمم چی میگی؟……میشا؟
باحالتی عصبی که مدتها بود باهام همراه بود گفتم:
-دارم میگم سوسن جون مرد
پیرزنی که دوسال و نیم ازش مراقبت میکردم مُرد
الان هم به خاک سپردنش……بامن تصفیه حساب کردند و من الان بیکارم……همین
-باشه عزیزم……همون جا باش تا بیام دنبالت
-میخوام برم پیش ماهان…..بیااون جا
آهی کشید که دل من رو هم سوزوند،تارا تنها کسی بود که باورم کرد و میدونست چی کشیدم و میکشم ،وجودش برام یه نعمت بود
-باشه عزیزم مراقب خودت باش تا برسم
میشا خواهش میکنم خودت رو اذیت نکن……باشه عزیزم؟
-باشه فعلا
این باشه از همون باشه هایی بود که فقط برای ازسربازکردن تارا میگفتم.
به طرف خانه ابدی برادرم رفتم،همون برادری در ار

قسمت دانلود

 

 

رمان های پربازدید