دانلود رمان مرد باش

 

دانلود رمان مرد باش

 

 

خلاصه:

دانلود رمان مرد باش در مورد دختری هست که هیچ کسی را تو دنیا نداره و با پسری به اسم مهران اشنا میشه که ادعای عشق و دوست داشتن آریمس را داره شاید داشته باشه ولی مرد بودن و مرد ماندن خیلی سخته زندگی من و تو زندگی نبود پشت چهرت،رازی بود که من ندیدم…

رمان های دیگر ما:

تو مرا،کور کردی….

مرد نبودی…

زمان مرا تغییر داد…

عشق تو مرا سوزاند….

مرا در آغوشت بفشار…

تا شاید کمی،آرام شوم…

نگاهی اجمالی به اتاقم،کردم.

اتاقی در حین،بی رنگی و ساده؛

آغوشی که، موقع خواب به روم باز می شود زمین بود…

دو سال پیش،وقتی من تازه پدر و مادرمو توی یه تصادف دلخراش از دست دادم.

از اون به بعد،پیش پدربزرگم زندگی می کردم.

پدربزرگی که همه ی، مهر و محبتش رو برا من، پهن کرد.

و وقتی من ۲۰سالم شود؛اون از دنیای لعنتی دل کند و رفت…

کسی نبود،که در افاق بی پناهی کمکم کنه

به زور دیپلم کامپیوترم رو،گرفتم و توی یه شرکت کوچی?،بعنوان مترجم کار می کنم.

حقوقم زیاد،خوب نیست ولی باهاش می تونم،زندگیمو بگذرونم.

اهی کشیدم

و آماده ،رفتن به شرکت شدم

 رمان مرد باش

کل راه رو ، تا ایستگاه اتوبوس رو پیاده رفتم.

بالاخره ، رسیدم به ایستگاه اتوبوس،اوتوبوس اول رو جا، مونده بودم،منتظر اوتوبوس بعدی شدم.

اوووووف این چرا نمیاد،مردم از بس منتظر موندم…

داشتم با افکارم ور میرفتم که صدای بوق ماشینی،بلند شود.

سرمو بالا گرفتم،که یه پسر بود حدود؛?? ?? سن میخورد،موهاشو به حالت فشن داده بود؛

به چشاش هم عینک،زده بود نتونستم بببینمشون..

پسر:«خانم خوشگله سوار نمی شی؟

اخمی کردم و رومو اونور کردم؛

انگار دست بردار نبود

پسر:«شماره بدم!؟»

-مزاحم نشو

پسر:«چه مزاحمتی؟ می خواستم باهم دوست بشیم»

-ولی من قصد،دوستی ندارم

می خواست چیزی بگه،که اوتوبوس اومد؛

سریع سوار اوتوبوس شدم

نیم ساعت دیر کرده بودم،حتما دوباره صالحی با اون،اخلاق گندش پدرمو در میاره…

خودمو روی،یکی از صندلی ها پرت کردم

سرم و به شیشه ی تکیه کردم، و چشامو بستم و از ته دل آهی کشیدم

پیرزنی که کنارم نشسته بود گفت:دخترم نگاه،یه ماشینی از وقتی که اومده دنبالمونه»

 

پیشنهاد می شود

رمان موجوداتی به نام از ما بهتران (جلد دوم: زیرزمین) | نگار ۱۳۷۳ 

رمان من دخترم! | tear goddess

رمان هم نفس اجباری | f.sama.sh

این مطلب را به اشتراک بگذارید