دانلود رمان این مرد ویران است اختصاصی یک رمان

دانلود رمان این مرد ویران است اختصاصی یک رمان

 

دانلود رمان این مرد ویران است

 

 خلاصه:

الیسیما سپهری؛نوجوانی که نفرتش از سر بی مهری هاست و در پس این نفرت،از درونش انتقام فوران می‌کند. او دنبال یک راه حل است؛شاید یک ورد که بتواند در عرض سه روز سام را نیست و نابود کند.فقط سه روز؛سه روز لعنتی…و اما سام کیست؟یک مرد ویران یا ویرانگر؟الیسیما مقصر است یا سام؟ چه کسی ویرانگر است و چه کسی ویران شده؟

پیشنهاد می شود

دانلود رمان خیزش تاریکی اختصاصی یک رمان

اسپرسو خورده ای؟
تلخ است؛مزه ی زهرمار می دهد…
و حال من داستانی را روایت می‌کنم که مزه ی اسپرسو می دهد؛
اسپرسویی لبریز از جنون نوجوانی!
لبریز از نفرت…
لبریز از عشق نهفته در ابعاد بی هویتی!
لبریز از اجبار…
لبریز از غم…
لبریز از بیچارگی…
لبریز از ندانستن ها و پیش داوری ها…

 مقدمه :

این مرد ویران است|سناتور
ما مردها ویرانیم!
این را از صدایمان بفهمید؛
وقتی بم است!
***

 قسمتی از متن رمان :
((به نام او…))
ماتیکم را بر می دارد،به شیشه ی اتاقم می کوبد.ماتیک سبک است،در حد چند گرم؛ اما قدرت خشم او از
ماتیک یک سنگ آهن سنگین می سازد و محکم به شیشه برخورد می کند و شیشه ترک برمی دارد.سام عصبانی است؛آن قدر عصبانی که دوست دارد مرا مانند زال به قله ی قاف بفرستد ؛ اما میداند،مانند سام پهلوان،پشیمان می شود و آخِر برای بازگرداندنم آسمان و زمین را بهم می ریزد…

 

 

پیشنهاد می شود

 

این کتاب را به اشتراک بگذارید ..

نام رمان

رمان : این مرد ویران است ♥ نویسنده :

نویسنده

نویسنده:سناتور کاربر انجمن یک رمان

ژانر

موضوع:

طراح

طراح:

تعداد صفحات

تعداد صفحات:

منبع

منبع:



دیدگاه خود را بنویسید . تعداد نظرات : ( 20 )


  1. Zahra گفت:

    سلام خیلی رمان قشنگی بود..
    من کلییییی الیسیما و کیاوش خندیدم…
    خسته نباشید و مرسی از شما بابت سایت خوب تون

  2. MehrDad.K گفت:

    سلام خسته نباشید.
    من نویسنده این رمانم! این رمان رو مهر۹۶ گذاشتید برای دانلود، تا همین یکی دو ماه پیش که چک کردم، ۵ یا ۶ هزار بازدید داشت ! حالا شده ۲ هزار؟ می شه بپرسم چطوری سین یه رمان طی یه مدت زمان تقریبا ۱ ساله، به جای افزایش، کاهش پیدا می کنه ؟
    =و تشکر ویژه از پریسای عزیز بابت پین رمان :))×

  3. مرضیه گفت:

    با سلام و احترام
    رمان شما را خواندم
    حقیقتا باید بگویم لحن و طرز نوشتن شما بسیار گیرا و تاثیر گذار بود ِلذت بردم و در مورد داستان نیز باید گفت نسبت به رمان های جدید ایرانی و بی محتوا داستان جالب تری داشت و خواننده را جذب میکرد باتشکر و خسته نباشید از شما به امید کار های جدید شما

  4. Yas گفت:

    نویسنده‌ی عزیز خسته نباشید، از خوندن این رمان واقعا لذت بردم و به دلم نشست!
    پایان داستان هم بسیار تاثیرگذار بود و پسندیدم و تا حدودی آموزنده بود!
    امیدوارم موفق باشید و در آینده کتاب‌هاتون رو خریداری کنیم : )

  5. Mah گفت:

    سلام خسته نباشی نویسنده عزیز!
    بسیار قلم خوبی دارید…از خواندن رمان شما لذت بردم
    ب امید موفقیت بیشتر
    و دیده شدن رمانتون

  6. راضيه گفت:

    عالییییییی
    عالیییییییییی
    خیلی خوب بود
    موفق باشی:)

  7. shadi گفت:

    عالی بود عزیزم
    بی شک یکی از بهترین رمان های مجازیه
    به امید موفقیت های بیشترت

  8. shadi گفت:

    من شدیدا کارای مهدیه عزیز رو توصیه می کنم
    جذاب…نو…منحصر به فرد
    عالی بود عزیزم
    بی شک یکی از بهترین رمان های مجازیه
    به امید موفقیت های بیشترت

  9. س.زارعپور گفت:

    سلام مهدیه عزیزم. خوشحالم که رمانتو میبینم. رمان نو و جالبیه و افکار و ذهنیات نسل نوجوونا رو به خوبی نشون میده.
    همیشه خلاقیتتو تحسین میکنم و امیدوارم روز به روز موفق تر و قوی تر بشی:)

  10. Mehrnaz گفت:

    با عرض سلام و خسته نباشید به شما نویسنده عزیز رمان.به خاطر توانایی در نوشتن این رمان زیبا و همچنین قلم تواناتون تبریک میگم. به شخصه مخاطب رمان های مجازی نیستم اما به جرات میتونم بگم یکی از بهترین رمانهای مجازی بود که تا حالا خونده بودم. واقعا لذت بردم و منتظر سایر کارهای شما هستم.

  11. بهار گفت:

    واییییی عزیزم عالی بود. چقدر که من عاشق و شیفته ی این “خرچران”شما شدم.
    در کل همه چی عالی بود و خیلی لذت بردم.

  12. AISA.B گفت:

    سلام به نویسنده عزیز این رمان.
    مطمئنا انقدر تعریف شنیدید که براتون تکراری شده ولی دوست دارم منم تکرار کنم که این رمان چقدر عالیه!
    اولش که بیشتر حس نفرت الیسیما بود، وسط های رمان هم طنز بود و عاشق کیارش شدم.
    آخرش هم به سبک رمان های مودب پور همه چیز ناامید کننده بود اما خوشحالم که جلد دوم داره و اتفاقات زیادی در راهه و رمان هنوز تموم نشده.
    به امید موفقیت های بیشتر برای شما.

  13. MehrDad.K گفت:

    ممنون @بهار
    خرچران هم شیفته ی شماست :))

  14. Raraz گفت:

    واقعا خیلی معرکه بود بسیار خلاق و پر از ایده های جدید.موفق باشی،منتظر رمان های جدیدت هستم.

  15. شادمهر گفت:

    سلام
    میخواستم از سایت تشکر کنم
    و همچنین از نویسنده
    رمان در کل جالب بود ولی گاهی وقتا حرف های بیهوده کسل کنندش میکرد
    بعضی جاها حس میکردم ک داستان از دست نویسنده خارج شده
    درسته ک رمان بود ولی بعضی جاها عجیب غریب میشد
    مثلا کیاوش همون لحظه تو بالاشهر تو رستوران درس حسابی با رفیقاش داره جلو دختره و پدرش ساندویچ میخوره
    اونم نصف شب :/
    درکل داستان خوبی بود و اسم زیبایی داشت رمان
    فکر نمیکردم ک نویسندش پسر باشه 🙂

  16. ASaL گفت:

    خیلی خوبع این رمان واقعا عاشقش شدم (البته عاشق کیاوش) خیلی باش خندیدم و حال کردم به امید کارای موفق تر

  17. MehrDãd.K گفت:

    @شادمهر
    سلام و ارادتπ
    تشکر از حسن نظر شما
    من چنین قسمتی در رمانم نداشتم اصلأ.
    اگه منظورتون روزیه که الیسیما و پدرش رفتن پارک بوده؛ ظهر بود نه نصفه شب!
    اگه قسمت بولینگ رو می گین ک بازم ظهر بود و اون شخصم سام نبود البرز بود

  18. نرگس گفت:

    سلام و ارادت
    با احترام به قلم نویسنده و سایر عزیزان :
    “MehrDãd.K”عزیز؛ممنون بابت نوشتن این رمان زیبا.نمیتونم بگم وای این رمان عالی بود تا الان به این قشنگی چیزی نخونده بودم ولی میتونم بگم با خوندن این رمان یه حس خوب بهم دست داد؛از یه جاهاییش درس گرفتم و با بعضی از قسمتاش خندیدم؛میتونم بگم با این رمان ممنون خانواده ی خودم شدم…
    رمان شما تضادهای ممکن توی یک خانواده رو به خوبی نشون میاد؛انواع دوست داشتن و دوست داشته شدن و حتی رفاقت هم به خوبی قابل درک بود…چیزی که توی رمان شما به دلم نشست نبودن تاکید به زیبایی زیاد و اندام جذاب و عشق اتشین و این چیزا بود..نوع رابطه ها هم به دل ادم میشست چون برای هممون تقریبا ملموس هستش…فقط به نظرم توی رمان یه چیزایی کم بود؛مثلا من هنوز درگیر ماجرای قبلی بودم ولی یهو وارد یه فضای جدید میشدم .این همه بدبختی کشیدن سام هم فراتر از حد انتظار بود..تاکید زیاد روی لفظ خرچرانهم روی اعصابم بود و اینکه اخر داستان هم یه کم سریع جمع نکردین؟میدونم فصل دو داره ولی خب بازم اینکه توی ۵ صفحه رمان۳۴۰ صفحه ای رو تموم کنید یه کم سریع بود.
    (خطر لو رفتن داستان!!!!!!!!!!!!!!!)
    شخصیت کیاوش خیلی دوست داشتنی بود.من خیلی خوشم اومد.اون جایی که رفتن ورزشگاه و مسافرتشونم خیلی دوست داشتم…اینکه سام انقدر مهربون بود ولی کسی رو هم نداشت خیلی اذیتم کرد!!
    و اما:
    شما گفته بودین سام بعد دو سال رد شدن به کمک البرز کلاس اول رو قبول شده ولی یه جا دیگه گفتین البرز از سام بزرگتره..این یه جوری اشتباهه مگه نه؟؟
    سام گفت وقتی از زندان ازاد شدم رفتم دم در خونه ی الی یه بچه ی چند روزه ی قنداق پیچ شده رو دیدمم بغلش که بعدا بهم گفت این بچه از منه..بعد یک سال جدایی ادم میتونه یه بچه ی چند روزه از شوهر قبلی به دنیا بیاره ایا؟؟اصلا چه دلیلی داشت که الی بگه این بچه ی سامه؟بعد بیاد دوباره بگه نه مال مجیده؟؟؟
    مرگ سام حالا قابل قبول بود ولی اخه دوست الیسیما چرا یهو اون اخر داستان کشته شد؟؟
    قصد تخریب رمان رو نداشتم..اینایی که گفتم برام جای سوال داشت فقط همین!!!
    به هرحال ممنون از تلاشتون برای نوشتن این رمان..امیدوارم رمان های بعدیتون یکی از یکی بهتر باشه!

  19. MehrDad.K گفت:

    سلام دوست عزیز ممنون بابت نظرتون …
    مواردی که گفتید در جلد دوم پاسخ داده می شن.
    موفق و موید باشید