دانلود رمان معجزه خلجال ⭐️

رمان معجزه خلجان ژانری عاشقانه داره که جریان در یکی از شهرهای کوچک حاشیه تبریز به نام خلجان اتفاق می‌افته و مکان های که نام برده شده واقعی ست فقط اصل داستان ساخته شده با تخیل است رمانی جذاب و شیرین و عامه پسند هست.

اطراف جاده در تاریکی و سکوتی محض فرو رفته بود و دانههای برف آرام آرام روی زمین نشسته و اطرافم را یکدست سفید میکردند. حرکت هیچ جنبندهای مهر سکوت حزن انگیز اطرافم رو نمیشکست. صدها کبوتر که در میان انبوه قاصدکهای رقصان چرخ میخوردند، در برابر چشمانم «رقص مرگ» را به نمایش گذاشته بودند. فراموشم شده بود، آیا من از شدت اصابت ضربه شاید از کمر به پائین فلج شدهام؟

چشمانم سیاهی میرفت و هر لحظه بیشتر و بیشتر در تاریکی و ظلمت مطلق قرار میگرفتم و نیرویی بیاختیار روحم را به سبکی پر به سمت آسمان میکشید و در چنین حالتی من در رخوت شیرین جدا شدن روح از جسمم در حال دست شستن از دنیای فانی بودم. میدانستم در این دنیا هر آغازی پایانی دارد و من چه زود و در سن بیست و پنج سالگی به پایان راه رسیده بودم!

 

دانلود رمان معجزه خلجال

 

دانلود رمان معجزه خلجال

 

 

همواره فصلی از کتاب زندگی انسان جذابیت و گیرایی خاص خودش رو داشته در دنیایی که کلمات و جملات یاری کرده، تا صحنههای رمانتیک و عاشقانه عشق را بازگو کنند، کینه و کدورتها از بین میرود و عطر خوشبوی عشق و مهر در فضا آکنده میشود و دلدادگان سرمست و لبریز از عشق، جانی دوباره میگیرند. جملات عاشقانه و عارفانه چون خطی ممتد بر روی سطور ناتمام اوراق کشیده میشوند. باور کردم که همه چیز فانیست و همین احساسات غریزی و طبیعی که در وجود انسان و در طول سالیان عمرش به جوشش در میآیند نیز تاریخ انقضا دارند زیرا که هر حیاتی سرانجام به نهایت میرسد.

روی برج کهن کبوترخانه که حالا کبوترهایش بعد گذشت قرن ها دوباره روی لبه بامش نشسته بودند، حاج«سیدمحمد حسینی پورخلجانی» را دیدم که از میان توده ابرهای غلیظ بیرون آمد و با نیرویی شگرف و خارق العاده مرا به سمت برج کشاند دیگر زمینهای اطرافم از برف سفید نبود وگستردگی دشتها و همینطور دور برج کبوتر از لالههای سرخ و آتشین پوشیده شده بود.

وای که در این دنیای برزخ، خلقت و عظمت خداوند غیر قابل وصف بود! چه دشت سرخ و گلگونی؟ گویی همهجا یکپارچه به خون نشسته بود. رادمردان جبهههای جنگ هشت ساله دفاع مقدس و شهیدان خلجانی رو میدیدم که در اطراف برج بدون طبل و سنچ مشغول نوحه خوانی و سینه زنی بودند. فریاد زدم:

-حاج آقا من فلج شدم دیگه نمیتونم حرکت کنم آیا من مردم!

او با دست به من اشاره داد: تو میتوانی… برخیز… و من مثل گنجشکی از زمین برخاستم و پروازکنان به کنار روحانی محبوب خلجانیها رسیدم روحانی محترمی که من سالهای سال وقتی در آن دنیا بودم، آوازه سرشت نیکش را از زبان اهالی خلجان شنیده بودم و اکنون درخشش اعمال دنیویش در این لامکان از چهره نورانیش بیرون میتراوید! چه سعادت سرشاری نصیبم شده بود!

 

این کتاب چاپی می باشد و به درخواست نویسنده داخل سایت  به اشتراک گذاشته شده است

 

رمان هایی که نباید از دست داد:

رمان قلب خونین شیطان | سیده پریا حسینی

رمان تُنگی بلورین برای ماهی | س.سرحدی

رمان خفته در کالبدها | fateme078

رمان کورباوری | مریم شکیبایی

دانلود رمان کاش نبودم

کتاب با ماهی ها غرق می شوم

منتشر شده توسط :REZA_M در 19 روز پیش

بازدید :4016 نمایش

برچسب ها : ,

این کتاب را به اشتراک بگذارید ..