دانلود رمان ملورین ⭐️

سه تا دختر بودن٬که خیلی خیلی باهم صمیمی بودن اما… یکی از این دخترا یه غم بزرگ داشت. میپرسی چه غمی؟ کل خانوادش رو تو یه حادثه ی مشکوک از دست داد ولی… دختر قصه ی ما یه دختر معمولی نبود. به این راحتی هام از پا نمی افتاد. یه دختر شر و شیطون بود که خیلی ها از دستش آسایش نداشتن.

دختر قصه ی ما بعد از چندسال تصمیم میگیره دلیل مرگ خانوادش رو پیدا کنه

ولی توی این راه اتفاقای خیلی عجیبی واسش میافته. اتفاقاتی که هضمش واسه ی

یه انسان معمولی خیلی سخته…دانلود رمان ملورین 

با سروصدایی که از طبقه ی پایین می اومد از خواب پریدم.

غرغر کنان از تخت پایین پریدم.

صدای آبدیس و آرمیس بود.

با خودم غرزدم:- اَه …مردشورتون رو ببرن. نمیذارن آدم بخوابه..

رفتم جلوی آینه و به قیافه ی آشفته ام خیره شدم.

پیراهن بلندم که تا روی رون پام بود و عکس یه گربه با چشم های آبی روش بود

٬ یه طرفش بالا رفته بود و شونه ی چپم از یقه ی لباسم پیدا بود.

موهام پریشون دورم ریخته بود.و آبی چشمام خمار شده بود.

حوصله ی هیچ کاری رو نداشتم.

دمپایی رو فرشیای خرگوشیم رو پوشیدم.

پاهام رو تکون دادم.

گوش های خرگوش های روی دمپایی هام تکون خوردن.

عاشقشون بودم.

به سمت سرویس اتاقم رفتم.

صورتم رو شستم.

از اتاقم بیرون رفتم.

 بی حوصله از پله ها پایین رفتم و با صدای گرفتم٬ بلند گفتم-:

شما دوتا کار و زندگی ندارین همش اینجاین؟

آبدیس-:  مگه فضولی؟

پایین رسیدم.

دمپاییم رو در آوردم و پرت کردم سمتش…

خواست جا خالی بده٬ ولی دیر این کار رو کرد و دمپاییم محکم خورد وسط پیشونیش.

 

دانلود رمان ملورین

 

دانلود رمان ملورین

 

بلند زدم زیر خنده.

دستشو روی پیشونیش گذاشت.

آبدیس-:بیشعور ….

و آروم آروم موذیانه به طرفم اومد.

ماهرخ داشت می رفت توی آشپز خونه٬ به سمتش دویدم و پشتش قایم شدم.

ماهرخ-:خانوم بهتره صبحونتون رو بخورین دیرتون میشه ها.

راست می گفت همینجوریشم دیر از خواب بیدار شده بودم.

آبدیس بیخیال شد و رفت تو آشپزخونه.

گونه ی ماهروخ رو ب.و.سیدم ٬ چشمی گفتم و رفتم توی آشپزخونه..

آرمیس داشت برای خودش چای شیرین درست میکرد.

روی اپن نشستم .دانلود رمان ملورین 

-:یکی هم برا من درست کن آرمیس.

لبخندی زد و گفت:صبح بخیر غرغرو.

و دوباره مشغول هم زدن چایش شد.

آرمیس و آبدیس دو قلو های ناهمسان بودن٬ زیاد شباهتی به هم نداشتن . حتی رفتار و اخلاقشون..

آرمیس کلا دختر خجالتی٬ آروم و مظلومی بود.

ولی آبدیس یکی بود لنگه ی خودم.

از وقتی والدینم و اطرافیانم رو از دست دادم تنها بودم.

ولی ازدوران دبیرستان که با آبدیس و آرمیس آشنا شدم ٬ از تنهایی در اومدم.

خیلی دوستشون داشتم.دانلود رمان ملورین 

از پدر مادرم هیچ چیز به یاد نداشتم.

 

پیشنهاد می شود

رمان شکلات ۷۰ درصد | malikaaraghi

رمان قشنگ ترین رویداد | idorsa 

رمان معراج آغوشت | fati_D

این کتاب را به اشتراک بگذارید ..

نام رمان

نام رمان: ملورین

نویسنده

نویسنده:نفیسه نوروزی

ژانر

موضوع: عاشقانه،کل کلی،اجتماعی،ترسناک

طراح

طراح:بهار قربانی

تعداد صفحات

تعداد صفحات:436

رمان هایی که پیشنهاد میشود



دیدگاه خود را بنویسید . تعداد نظرات : ( 33 )


  1. Nili گفت:

    ادامه داره یا نه؟؟؟

  2. آیسا گفت:

    رمان خوب و جالبی بود و آبکی و مسخره نبود ولی شما در قسمت ژانر نوشتید طنز و عاشقانه ولی ننوشتین ترسناک تا حدی که آدم خودش رو خیس بکنه ولی در کل رمان جذابی بود

  3. Moaz17 گفت:

    خوب بود. نسبت باقی رمانای ترسناک میشه گفت بالاتر بود.

  4. maral گفت:

    مرسی خوب بود و متفاوت..من عاشق اینجور کارا هستم

  5. Laya گفت:

    ادامه داره عایا؟؟؟

  6. ℳムɦł گفت:

    رمان خیلی خوب و جذابی بود….ممنونم از زحماتتون نفیسه جون…فقط این رمان جلد دوم داره؟؟لطفا جواب بدین

  7. ابوالفضل گفت:

    از نظر موضوع و وقایع رمان با سطح بالایی بود،اما چیزی که و اقعا رو مخه اینه که این بچه کوروش بعد۲،۳هزار سال اومده اونوقت بعد سه ماه میگه خجالتی خودمی این قدر به روز حرف میزنه یعنی،واقعا در این موضوع نویسنده خیلی بد عمل کرده.

  8. فاطمه گفت:

    عالی بود،فقط کاش ادامشو زودتر بزارین??

  9. فاطمه گفت:

    نظری ندارم هنوز دانلود نکردم

  10. mobina گفت:

    pdf نداره این رمان؟؟؟☹

  11. fatemeh گفت:

    چرا لینک دانلود رو نمیبینم کلا از هیچ جا نمیتونم این رمان رو دانلود کنم?

  12. شبنم گفت:

    من قبلا خوندم قشنگ بود جلد دومش زودتر بزارین

  13. ثمین گفت:

    سلام وقتتون بخیر… بابت این رمان زیبا ازتون تشکر میکنم واقعا جذاب و فوق العاده بود… فقط یه سوال داشتم… ادامش کی منتشر میشه ؟؟ بیصبرانه منتظر ادامه این رمان زیبا و جذاب هستم…..

  14. Fateme گفت:

    من ک خیلییی دوست داشتم
    واقعا خسته نباشی??

  15. الینا گفت:

    جلد دوم رمان خیلی وقته هست من خودم خوندم در مورد خواهر نیاسان و شایان هست وقتی که خواهر نیاسان ۲۰ ساله میشه

  16. مهشید گفت:

    کتاب خوبی بود جلد دومش هم منتشر شده اگه اشتباه نکنم به اسم به من بگو کی هستم

  17. فاطمه گفت:

    سلام دوستان میشه یه رمان خیلی ترسناک بهم معرفی کنید پایانش باز نباشه و همه جلداش اومده باشه چون من زود خوندنمو تموم میکنم نمیخوام تو کفش بمونم ممنون

  18. melina گفت:

    رمانش قشنگ بود دوست داشتم

  19. melina گفت:

    رمانش قشنگ بود و ارزش خواندن رو داشت

  20. Mahshid گفت:

    چرا نمیتونم از هیچ جا جلد دومشو پیدا کنم؟اگه کسی میدونه راهنمایی کنه

  21. . گفت:

    میشه جلد دومش رو تو همین سایت بزارین؟

  22. ‌Mobina گفت:

    سلام

    رملن جالبی بود

  23. نویسنده گفت:

    من هنوز نخوندم این رمان رو خیلی ترسناکه ؟؟ میشه کمی توضیح بدید کسایی ک خوندین.!

  24. deniz گفت:

    نه زیاد ترسناک نیست

  25. paniz گفت:

    این رمان جلد دوم داره

  26. tina گفت:

    هیچکسان قشنگه

  27. Tina گفت:

    سلام.. رمان قشنگ و جالبی بود من خودم دوست داشتم، فقط این رمان جلد دوم هم داره ؟

  28. نفیسه نوروزی گفت:

    رمان فوق العاده ای بود ولی ظاهر ملورین یعنیچشمای آبی و پوست سفیدش و خلاصه چهره اش خیلی تکراری بود چون تو اکثر رمان ها این ویژگی چهره هست.بنظر من از ویژگی های شرقی استفاده می کردین بهتر بود

  29. Bahar گفت:

    آره اسمش به من بگو کی هستمه
    شخصیت اصلیش نیسائه