دانلود رمان ملکه منزوی

 

دانلود رمان ملکه منزوی جاوا

 

خلاصه :

دانلود رمان ملکه منزوی جاوا یه دخترکه پیله ای ازانزوا روبه سختی به دورخودش تنیده تاکسی نتونه واردخلوت وتنهایی هاش بشه…تاازورود هرمسافری به زندگیش جلوگیری کنه.هرمسافری که یه باردیگه باعث عروسک خیمه شب بازی شدن احساسش

پیشنهاد می شود

دانلود رمان مبارزان عشق

بشه.تاراحتتربتونه خاطرات شیرین مردی روکه بابی رحمی

به اون بدترین  ممکن روکرد مرور کنه…روزبه روز این پیله

تنهایی رو مستحکم ترمیکنه تاباردیگه غرورش خردوتکه تکه

نشه.این دخترغروری داره به وسعت دریا…این دخترمغرور

میبخشه..مهربونی میکنه…عشق میورزه اماهمه ی خوبیاش روپشت غرورش پنهان میکنه .

این دختریه ملکه ست .ملکه ای که توی قصربزرگش

هیچ پادشاهی نداره وپادشاه قصرهم بافرسنگ

هافاصله ازملکه قصه پشیمونه وبه دنبال راه واسه

جبرانه…امانمیدونه که خیلی زوددیر میشه واون

دخترمغروری که توخاطراتش هست خیلی باالانش فرق کرده

…حالا دیگه شده یه ملکه…یه ملکه تنهاکه روز به روزبیشترتوانزوافرو میره

…حالا دیگه اون ملکه منزویه…باید دید پادشاه قصه

میتونه ملکمون روازپیلش بیرون بیاره یانه…پایان خوش!

مشغول نوشیدن کافی میکسم بودم که با تقه ای که

به در خورد با آرامش فنجونه قهوه رو رو میز گذاشتم و اجازه
ی ورود رو صادر کردم .بنفشه وارد اتاق شد این

دختر تنها کسی بود که نیازی به دیدن چهره ی جدی من نداشت
از همون بچگی هم از من حساب نمیبرد و این

رفتارش گاهی اوقات زیاد از حد رو اعصابم بود .
وقتی دیدم ساکت و صامت وایستاده و به من

اجازه ی غرق شدن تو فکر و خیال داده به خودم اومدم و گفتم :چی
شده بنفشه ؟برای چی اومدی ؟
-یکی از سهامدارا اومده
-خانم شیروانی سهامداره عمده ی استراحتگاهی که جدیدا توی فروشگاه افتتاح کردیسهامدار؟برای
چی ؟
با عصبانیت ضربه ای به میزم میزنم و میگم :صد

دفعه گفتم تو محله کار با من صمیمی نشوچه
بدونم به من که نگفت اصرار داره خودتو ببینهخب
که چی ؟برای چی اومده؟اومده اینو به من بگ

یشنهاد می شود 

 رمان عشق مغرور من| FATEME078 کاربر انجمن یک رمان

این مطلب را به اشتراک بگذارید