دانلود رمان مهمان زندگی ⭐️

داستان در مورد دختری هست که به خاطر قول هایی که دو پدر به هم دادن مجبور به تن به ازدواج اجباری میشه اولش به خاطر اخلاق پسر داستان زیر بار نمی رفت ولی به خاطر مریضی پدرش مجبور به قبول شد و پسری که قلبش از سنگ شده به خاطر  بی اعتمادی به دختر ها پسر داستان ما استاد دانشگایی هست که دختر داستان هم در اون درس میخونه پیشنهاد میکنم بخونید

پرستار که از وضعیتش راضیه ،اما هنوز زیر چادر اکسیژنه که پرستار میگه به خاطر تنگی نفسه

-خوب خدا رو شکر ، تونستی باهاش حرف بزنی

-فعلا”نه! خوابیده ،…… اثرات داروها خیلی قویند

آقای مشایخ آهی کشید و گفت:

بیچاره حاج علی ! فکر میکنی به من اجازه میدن یک لحظه ببینموشون –

-آره فکر کنم !چون من اومدم بیرون وبابا بدون همراست

آرمین به همراه پدرش به طرف نگهبان رفت و سایه با اشاره به صندلی های انتظار روبه مهری گفت:

-بفرمائید راحت باشید

ناهید و مهری روی صندلی کنارهم نشستندوسایه روبرویشان نشست و با مخاطب قرار دادن مهری گفت:

-لطف کردین تشریف آوردید

مهری با لبخند تلخی گفت:

-عزیزم تو باید دیروز ما رو در جریان می ذاشتی ،ما جزءخانواده تو هستیم

-شرمنده این کوتاهی منو ببخشید

ایراد نداره عزیزم ،آرمین گفت خیلی ترسیده بودی ،به هر حال خدا روشکر که خطر رفع شده –

دانلود رمان مهمان زندگی

دانلود رمان مهمان زندگی

 

آرمین کنار سایه نشست و سایه روبه مادرش گفت:

-مامان ! بهتره شما برگردید خونه و استراحت کنید ،من اینجا پیش بابامی مونم

-نه دخترم تو برو ،من اینجا راحترم

– شما ۲۴ ساعته که یک لحظه هم استراحت نکردید ممکنه خدائی نخواسته مریض بشید ،خواهش میکنم

با این موضوع کنار بیاید .این تصمیمی بود که خودش گرفته بود وهیچ کاری از دست هیچ کس بر نمی آمد اما این حس که او با سکوتش دارد بزرگترین آسیب را به سایه میزند وجدانش ناراحت بود

تمام روز با خودش درگیر بود و کلنجارمی رفت او به سایه قول داده بود ونمی توانست پرده از رازی بردارد که ممکن بود همه زندگی سایه را تحت شعاع قرار دهد اما تصمیم درست ومنطقی را نمی توانست به سادگی بگیرد او از خیانت به سایه می ترسید و نمی خواست تنها دوستش از او دلخورشود امامطمئن بودکه اگر این سکوت را نمیشکست سایه را دیگر هرگز شاد وسرحال نمی دید

با دنیایی از تشویش و اضطراب پشت درب دفتر آرمین ایستاد ،دست روی سینه اش نهاد ونفسش را عصبی بیرون فرستاد .همکلام شدن با این مرد یخ زده همیشه کلافه وعصبی اش میکرد سعی کرد افکار مسموم کننده را ازذهن خود دور کند وبا آرامشی هرچند نسبی ضربه ای به درنواخت .

صدای محکم وپر ابهت آرمین باز هم دودلی وتردید را همخانه قلبش کرد با نهیبی به خود دستگیره در را گرفت وهیجان زده آن راگشود ، نباید قربانی ترس و هیجان درونش می شد،باید محکم میبود چرا که زندگی سایه اش حالا در دستان او بود ،سایه ای که در این دنیا از هرچیزی برایش با ارزشتر بود

آرمین در چهار چوب پنجره وپشت به در خیره در عالم خیال خود سیر میکرد نمی دانست چه چیز جالبی آن بیرون او را اینگونه جذب و درخود فرو برده است .کنار میزش ایستاد وبا صدایی که از زور استرس درون لرزش گرفته ؛ گفت :

-خسته نباشید!

 

رمان های پر مخاطب انجمن ما:

 رمان دَردْمآن | افسانه نوروزی

رمان زیباتر از گل | elahe.an

 

منتشر شده توسط :REZA_M در 187 روز پیش

بازدید :8923 نمایش

برچسب ها : , , , , ,

این کتاب را به اشتراک بگذارید ..

نام رمان

نام رمان:مهمان زندگی

نویسنده

نویسنده:فرشته ملک زاده

ژانر

موضوع:عاشقانه،اجتماعی،همخونه ای

طراح

طراح:بهار قربانی

تعداد صفحات

تعداد صفحات:771



دیدگاه خود را بنویسید . تعداد نظرات : ( 12 )


  1. صدف گفت:

    مرسییی من که دوسش داشتمم

  2. ساره گفت:

    سلام واقعا از سایت خوبتون انتظار نداشتم همچین رمانی رو منتشر کنید،موضوع رمان اگه اشتباه نکنم یه جورایی انگار کپی هست و اینکه شخصیت های داستان بخصوص مرد و زن اصلی کاملا بی خرد و از خودراضی اند.رمان ۷۰۰ و خورده ای صفحه است و به نظرم ارزش یک بار خوندن رو هم نداره
    لطفا نویسنده های بهتری رو ساپرت کنید.باتشکر،

  3. ...… گفت:

    👍👍👍👍👍👍

  4. زهرا گفت:

    رمان قشنگی بود ارزش خوندن داره

  5. Ayda♡ گفت:

    خیلی عالی بود خیلی .اگه بتونیم با نویسنده رمان ارتباط برقرار کنیم خوب میشه ممنون از نوسینده من که دوست داشتم رمان و 💜موفق باشید

  6. F.m گفت:

    سلام خسته نباشید میگم
    رمان تا حدودی قشنگ بود ولی الکی طولانی بود 😣

  7. Bahare گفت:

    اولش فکر می کردم‌رمان مثلا ۷۰۰ صفحه ای جذابتر وماجراحویی تر از یه رمان ۴۰۰یا۵۰۰ صفحه ای ولی اشتباه میکردم‌ رمان بدنبود وصحنه هایه قشنگیم داشت اما رمانی عالی هست که وقتی خواننده شروع به خوندنش کرد خسته نشه وبراش جذاب باشه ادامه رمان . اما در این رمان این علاقه از فهمیدن اتفاقات بعدی در طول خوندن همه رمان پیوسته تبود ویه جاهایی خیلیم خسته کننده بود
    حرف اخر خیلی پیشنهاد نمیکنم خوندنش رو اما اگه رمان تازه تری پیدا نمی کنید خوندنش خالی از لطف نیست

  8. Mhsa گفت:

    واقعااااا خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی چرت بود، اصلاااا ارزص خوندن نداره، خیلی از بحثارو چرررت و الکی ادامه داده بود و وقتی یبار ابراز علاقع میکنه اونم اخر داستان تمومه دیگه نه اینکه این هی سگ بازی دراره و هی بگه دروغ میگی و فلا، خیلی جرت بود واقعا حیف وقتی که براش گذاشتم

  9. Negin گفت:

    واقعا بد بود به جز اینکه موضوع کاملا تکراری و الکی طولانی بود و کل کل های خیلی بی نمک و چرتی داشت شخصیت دختر نه تنها جذاب و مهربون و دوسداشتنی نبود بلکه کاملا غیر منطقی و خودخواه و کاملا بچه بود و همش یه سری حرف تکراری میزد. واقعا اگر من جای پسره بودم همچین ادم زبون نفهمی رو از زندگبم مینداختم بیرون

  10. 🎀Mohaddes🎀 گفت:

    اصلا نمیشه گفت رمان خوب پیدا بشه کاملا مسخره اصلا ادم و ناامید میکنن از رمان خوندن باید رمانی که ارزش داره رو خوند😣
    کاملا صادقانه بگم من نزدیکای پنج ماهه رمان خوب پیدا نکردم بخونم همشون و همون اول های ص ول میکنم…😔
    نویسنده های عزیز تـــورو خدا اگه بلد نیستین ننویسین به خدا کسی بهتون مدال نمیده😭،بذارین رمانی خوب پیدا بشه نه اینکه دوتا رمان بنویسی از رو بقیه فقط اسماشون فرق داره بدیش بیرون اسم نویسنده روت باشه😡…
    و لطفا توی سایتتون رمان هایی بذارین که ارزش داشته باشن،ممنون💖

  11. نویسنده گفت:

    به نظرم رمان قشنگی بود و ارزش خوندن و واقعا داشت،یه جاهایی از شخصیت لجباز و یکدنده دختره اعصابم خورد میشد،ولی در کل قشنگ بود،من خیلی دوسش داشتم،مرسی از نویسنده و زحماتش

  12. Kimia گفت:

    من اینو چند ماه پیش خوندم به نظرم قشنگه اگه علاقمند به موضوعات اجباری هستید به نظرم گزینه خوبیه..!