دانلود رمان میستری ⭐️

1 vote, average: 5,00 out of 51 vote, average: 5,00 out of 51 vote, average: 5,00 out of 51 vote, average: 5,00 out of 51 vote, average: 5,00 out of 5 (1 کل رای ها )
ratingsLoading...

خلاصه رمان:

دانلود رمان میستری آروین قصه ما یه پسریه عاشق هیجانو ترس…همین علایقش باعثمیشه اروینو دوستاش برای تعطیلات به یه روستابرنیه روستاکه توش یه خونه نفرین شده وجود داره…!!!اتفاقاتی که تو اون خونه نفرین شده میوفته،ماجراهایی رو به وجود میاره که باعث میشه آروین ی راز خیلی بزرگ از زندگیش روبفهمه یه راز از گذشتش!!از  خانوادش!!و…..دیگه بقیشو باید زحمتبکشینو رمانو بخونین:-) ? امیدوارم از خوندن رمانمون لذتببرید.
باید ترسید
باید از دنیای پوچ
دنیایی با این همه نامردی
باید ترسید
ترس از ضعف نیست
ترس از تنهاییست

با گفتن خسته نباشید استاد جزومو بستمو گذاشتم تو کوله پشتیم بلند شدم تا کلاس بعدیمون شروع نشده بریم با بچه ها یه چیزی بخوریم زدم رو شونه ی اریا و گفتم : پسر پاشو بریم دیگه چیکار داری میکنی؟؟

دانلود رمان میستری

دانلود رمان میستری


_ باشه و بعد بلند شد و گفت : سامی چرا امروز نیومده؟؟؟
_ دیشب عروسی خواهرش بود گفت احتمالا کلاس اولو نمیاد الانه که پیداش بشه
_ راستی چرا مارو دعوت نکرد؟؟؟
_ چون عروسی تو کرج بود ترسید ما تو زحمت بیفتیم پاشو دیگه حالا هی میخواد اینجا حرف بزنه بلند شد و دو تایی رفتیم سمت بوفه ی دانشگاه
جلوی بوفه یسری میز و صندلی چیده شده بود رمان طنز به اریا گفتم : الان اینجا شلوغ میشه تو بشین پشت یکی از میز ها من برم یه چیزی بگیرم
_ باشه و بعد نشست پشت نزدیک ترین میز دو تا نسکافه گرفتم با کیک شکلاتی طبق معمول دیشب دوباره تا صبح نتونسته بودم بخوابمو همون صداهای مسخره رو باز شنیدم شاید این نسکافه بتونه منو تا اخر امروز سر پا نگه داره
با سینی کیک و نسکافه برگشتم سمت میزمون با دیدن سامی که کنار اریا نشسته لبخندی زدمو گفتم : به به اقا سامی دیشب خوش گذشت؟؟؟
_ اره خوب بود …
سینی رو گذاشتم روی میزو گفتم : سامی کیکو نسکافه دیگه؟؟؟

منتشر شده توسط :PARISA در 2221 روز پیش

بازدید :2737 نمایش

این کتاب را به اشتراک بگذارید ..

نام رمان

نام رمان:

نویسنده

نویسنده:

ژانر

موضوع:

طراح

طراح:

تعداد صفحات

تعداد صفحات:

منبع

منبع:



افزودن نظر