دانلود رمان می گل

 

400 11 - دانلود رمان می گل

 

خلاصه:

دانلود رمان می گل وقتی در تاکسی و باز کرد و ازش پیاده شد صدای جیغ جیغ ۲ تا دختر که ظاهرا پشت شمشادها داشتن دعوا میکرد توجهش رو جلب کرد…نگاهی به نگهبانی انداخت و از اینکه مش قاسم با این سر و صدا بیرون نیومده تعجب کرد سریع به سمت چمدونش که راننده اون و بیرون گذاشته بود رفت.پول ماشین و حساب کرد و به راننده که تلاش میکرد بفهمه چه خبر گفت که میتونه بره!

پیشنهاد میشود

دانلود رمان دوستت دارم آرامشم تویی

چمدون و برداشت و به سمت نگهبانی رفت…وقتی رسید تو پیادهرو دیگه

میتونست اون ۲ تا رو ببینه که یکیشون به زور قصد داشت اون یکی و با خودش ببره….به در نگهبانی زد

…اما کسی نبود..در هم قفل بود..چمدون رو گذاشت کنار در و به سمت اون ۲ تا رفت!

دختری رو که تلاش میکرد اون یکی و با خودش ببره پرت کرد اونور…هر دو شوک زده بهش نگاه کردن!

اما دختر کوچکتر که حسابی ترسیده بود پرید تو بغلش و گفت:آقا تورو خدا..توروخدا..

.نذارید من و ببره!اقا تورو خدا!

شهروز در حالی که نا خواسته دختر و تو بازوهاش گرفته بود رو

به دختر بزرگتر گفت:چیکارش داری؟برای چی جلو در خونه من اومدی؟

ترگل که از دیدن شهروز جا خورده بود شالش و رو سرش کشید و گفت:برگشتی؟

با اخم همیشگیش و صدای سرد و بی روحش گفت:ازت پرسیدم

چیکار داریش؟چرا جلو در خونه من جیغ و داد راه انداختید؟

در حالی که دست دختری که تو بغلش بود و گرفت رو به ترگل گفت:پاشید بریم تو خونه!اینجا درست نیست

دختر کوچکتر کمی ترسید…اما یه حس درونی بهش میگفت پیش این مرد غریبه امنیتت بشتر هست تا پیش خواهرت!

وقتی به نگهبانی رسیدن مش قاسم اومده بود..اومد بیرون و با شهروز سلام و احوالپرسی کرد!

پیشنهاد می شود

دانلود رمان