دانلود رمان ناشناخته ⭐️

1 vote, average: 5,00 out of 51 vote, average: 5,00 out of 51 vote, average: 5,00 out of 51 vote, average: 5,00 out of 51 vote, average: 5,00 out of 5 (1 کل رای ها )
Loading...

خلاصه ی رمان :

دانلود رمان ناشناخته راجع به دختری ِ که از مادر ِ پری و پدری خون آشام به دنیا می آد و..باپیداکردندفترخاطرامادرش پی به گذشته اش میبره و………رمانی که کاملاً تخیلی و بر گرفته از خاطرات خون آشام و خون واقعی و توایلایت و…کلاً شیرتوشیریه واسه خودش….توی این رمانم همه چی از قبل ِ گرگینه و خون آشام و پری و…هس…موضوع:تخیلی،عاشقانه دکتر کاوش به دختر کوچکی که در آغوشش خواب رفته بود نگاه کردو رو به مینا گفت:من واقعاً گیج شدم!….مثل ما
نیس! ولی شبیه ما هم هس!…نگاه کن دخترک به را پشت برگرداندو جای دو زخم کوچک سرخ رنگ را که پایین
تر از هردوکتفتش بودن را به مینا نشان داد:مینا اینا جای بالاش ولی انگار هوش زیادی داره! حرکاتش ،کاراش!اینا
برای یه بچۀ یه هفته ای خیلی زوده! یه جورایی ناشناخته س!
مینا فنجان چایش را روی میز گذاشت با همان لحن خشک و خونسرد همیشگیش گفت: ممکنه بیش تر شبیه پدرش باشه!…ممکن خطرناک باشه!
دکتر:یعنی نمی خوایش؟! اون به هر حال نوه ات !

 

دانلود رمان ناشناخته

دانلود رمان ناشناخته برای موبایل/کامپیوتر/اندروید/تبلت

 

 

رمان تخیلی مینا:من نگفتم نمی خوامش!
دکتر:پس چی کار می کنی؟!
مینا:خودم بزرگش می کنم!
دکتر:من که هیچ وقت نمی فهممت!
مینا با پوزخندی گفت:جای تعجبی نداره!
و به کنار پنجره رفت و در حالی که به هلال ماه نگاه می کرد گفت:اسمش رو میذارم ژابیز…پژمان رو میذارم پیش منصوره و خودم با ژابیز از ایران میرم…الانم بعد از ماجرای دیشب حسابی خسته م! دیگه کشش گذشته رو ندارم!
دکتر :من هنوزم معتقدم که نباید اون کارو می کردی!
مینا با بی تفاوتی سری تکان دادو تکرار کرد:بگذریم،خسته م
دکتر که بی میلی مینا را در ادامه بحث دید کیف چرمی اش را برداشت

مینا به بدرقه دکتر رفت و گفت:خیر پیش!
پژمان گوشش را به در اتاقش چسبانده بودو تمام گفتگوی دکتر و مادربزرگش را شنیده بود با این حال متوجه
همه حرف هایشان نشده بود…. از تفاوت خواهرش با بقیه و بال و ماجرای دیشب سر در نمی آورد اما فهمیده بود که
باید پیش عمه اش برود و از این موضوع خوشحال بود چون او مادر بزرگش را دوست نداشت ، مادر بزرگ به او
گفته بود که دیگر هیچ وقت پدرو مادرش را نمی بیند!
و ناراحت از این بود که باید از خواهر کوچکش که مادرو پدرش او را دوست داشتند جدا می شد!
کارهای مهاجرت مینا و ژابیز به خاطر تبعیت آلمانی ایرانی مینا و آشناهای زیادی که در سفارت آلمان داشت –
خیلی زود انجام شد…واین فصل جدیدی از زندگی زنی در آستانۀ پنجاه سالگی و دختری دوماهه بود

 

رمان های توصیه شده ما:

رمان دیوار کج | فرزان

رمان پشت لبخند، درد حکم می‌کند | راحله خالقی

رمان تردست | افسون رضائیان

دانلود رمان روزهایی به رنگ خاکستری

دانلود رمان سرنوشت هیلدا

رمان پریزاده‌ام

منتشر شده توسط :PARISA در 1776 روز پیش

بازدید :3538 نمایش

این کتاب را به اشتراک بگذارید ..