دانلود رمان نبض تند عشق

 

دانلود رمان نبض تند عشق

 

خلاصه:

دانلود رمان نبض تند عشق اوف خسته شدم از نوشتن نگاهی به ساعت میندازم ساعت ۱۰ شد اینقدر غرق تو گذشته شدم متوجه گذر زمان نشدم اخرین خط رو هم نوشتم و دفتر رو بستم عادت هر شبم بود خیلی وقت بود شروع کرده بودم به نوشتن گذشته..اخ یادم رفت به میثم زنگ بزنم بببینم کالاها رسیده یا نه؟

پیشنهاد می شود

دانلود رمان عروس اجباری

دانلود رمان خاتمه بهار

دانلود رمان نانحس 

ای بابا اسم این میثم احمق کجاست؟؟.. اهان پیدات کردم ….یک بوق ..دو بوق ..سه بوق..میخواستم قطع کنم ک صدای خواب الودش تو گوشی پیچید :

دانلود رمان نبض تند عشق

+ الوتو دیگه کی هستی نره خر اخه ابن وقت شب وقت زنگ زدنه ؟؟

چشام چهار تا شد این میثم بود ؟ تا حالا این روی شاسکولیش رو ندیده بودم

تازشم هنوز ساعت ۱۰ شبه همچین دیر وقت هم نیس….از فکرای خودم خندم گرف ..فکر کنم صدامو شنید چون کاملا به طورترسناکی گفت :مرض و گوشی رو قطع کرد .

..هه جالبه …دوباره گرفتمش و ایندفعه نذاشتم شروع کنه به چرت و پرت گفتن .

..-دهنتوببند میثم وگرنه به خدا دستم بهت برسه خفت میکنم حالا من نره خرم اره ؟؟ عوضی فقط فردا زیاد جلوی چشمم نباش وگرنهههه….

دانلود رمان نبض تند عشق

+ اوه خدای من امپراطورمن شمایید ؟؟- بسه٬ بسه لازم نکرده زبون

بریزی پسره احمق ……+ باشه بابا غلط کردم انر بفرمایید بانو ؟-

گوش کن ببینم کالاها رسیده یا نه ؟ + اره خانم خانما کارها همه چی روبراهه شما نگران نباشید.. خب؟میدونستم تا وقتی میثم رو دارم نباید نگران چیزی باشم…

.- باشه ممنون شبت بخیر …….+ تو هم شبت بخیر خانم گل..

..( یادمه وقتی اومدم امریکا برای اولین بار میثم رو تویک رستوران

دیدم نمیدونم چرا حس میکردم ک

دانلود رمان نبض تند عشق

من میتونم با این پسر به اون بالا بالاها برسم درست هم فکر میکردم .

من با کمک میثم تونستم قدرت .شهرت.ثروت ‌.اعتبار .همه چی رو به دست بیارم ..و همینطور

اون هم تونست به وسیله من همه اینها رو بدست بیاره ..

من و میثم همدیگه رو کامل میکردیم …من تونستم با کمک میثم خیلی چیزها بدست بیاریم مهم نیس چطوری اماتونستیم ….

ما نزدیک به ۸ ساله ک با همیم ..و باهم شروع کردیم ..

..میخوام خودمو معرفی کنم کامل ..درست ..وبرای اولین بار …

من یگانم ‌…یگانه راد ..۲۷ ساله از تهران

دانلود رمان نبض تند عشق

..پوست گندمی با چشم های مشکی .کشیده .قد متوسط .با موژه های بلند و فر خودم ک عاشق خودمم بقیه رو نمیدونم ..خخخخ

۱۹ سالم بود ک با خانوادم صحبت کردم ک اجازه بدن من برای ادامه تحصیل

به امریکا برم ..اما اونا مخالفت کردن ..ولی من به دنبال

ارزوهام بودم به دنبال اهدافم ..به کمک عمه پدرم ک خانمی

بسیار ثروتمند بود تونستم از ایران خارج بشم ..اونشب یه

نامه برای خونوادم گذاشتم و برای همیشه از پیششون رفتم .

دانلود رمان عاشقانه نبض تند عشق

..پدر و مادرم زیاد به من اهمیت نمیدادن..واسه همین مطمئن

بودم از رفتن من ناراحت نشدن …پدر و مادرم هر دو شون پزشک بودن و هر کدومشون مشغله های خودشون رو داشتن ..اونا میخواستن ک من زودتر ازدواج کنم

ک دیگه باری روی دوششون نباشم تا مجبور نباشن مواظب من باشن

..اما من یگانه بودم نمیذاشتم کسی جلوی پیشرفتم رو بگیره..حتی خانوادم ..

..اونروز رو خوب یادمه ک میثم هم میخ من شده بود شاید اونهم همین حس رو نسبت به من داشت ..نمیدونم اما هیچ وقت بهم نگفت ک چرا اونروز مات من

 

پیشنهاد می شود

 رمان جای مادرم زندان نیست | مریم علیخانی

 رمان کاش نبودم | مهلا جعفری

رمان به دنبال انتقام | Mahbanoo_A

این مطلب را به اشتراک بگذارید