دانلود رمان نفرت یا عشق ⭐️

داستان در مورد دختر و پسری هست که به خاطر اختلاف پدرها دچار کینه میشن پسری که زمان عقد به جای جواب دادن بله جواب نه را به صورت بلند میگه و دختر مورد علاقش را رد میکنه اونم به خاطر کینه ای که از پدر دختره داشته و این شروع انتقام دختر داستان از پسر میشه

هنوزم کوچکترین،کوچکترین تغیر منو میفهمه،نیکی دید منو نفهمیداما قباد،چطوری توقعه دادن فراموشش کنم

_مهم نیست دلت به حال من سوخته؟ پوزخندی زدم:

_کی گفته واسه تو گریه کردم حالا چه دلسوزی چه هرچی؟

قباد: برا حفظ ظاهر میگی کارتو بگو،باید برگردم .(قباد به آسمون نگاه کردو گفت:

_اومدم بگم اگر آروم شدی خودمو بهت ثابت کنم..نمیدونم راجب چی حرف میزنی!!!

دستام یخ زده بود،فقط خدا میدونه تو دلم چه آشوبیه)جعبه ای از جیب درآورد

و سیگاری سیاه رنگ بیرون کشید،فندک زد جعبه رو به جیبش برگردوند پوکی زد

زمزمه کردبا پوزخند:یادم رفت تعارف کنم!!(به سیگارش اشاره کرد)

_من سیگار نمیکشم (نمیخواستم بفهمه ضعف دارم)

گفت:حق داری…چون الان کشیدی.

رو بالکن کشیک منو میده؟ ادامه داد:

قبلا میکشیدی من نمیدونسم؟؟ سرتکون دادم:

خیلی از اون قبلا گذشته،من خیلی عوض شدم..

.یا بهتره بگم این اواخر عوضی شدم. همونی که میخواستی!

پوک محکمی به سیگارش زد(سیگار کشیدن همه مردم انقدر جذابه؟؟؟)

من خواستم عوضی شی!!

_با کاری که باهم کردی،اره،از مردا بیزارم.

سریع گفت: بخاطر همین به علیرام جواب رد دادی؟؟

(هنوزم میدونست کجا چی بگه!!!)

بدجنس شدم: _رد نه،فعلا جواب ندادم.

نگام کرد از اون نگاهایی که دهنمو میبست. زمزمه کرد:

قرار شد آروم که شدی خودمو بهت ثابت کنم.(ترسیده بود…قبادِ مغرور این روزها)

یه بار دیگه این جمله رو گفتی ،گفتم نمیفهمم چی میگی!

_ قبـاد ست کنیم؟؟؟

خندیدو گفت:

_ بروووو دختر اذیتم نکن.

قهقهه ای سر دادم که زل زد بهمو گفت :

_ میشه یک ساعت دیرتر بریم؟

_ بیرون منتظرم.

که این بار صدای قهقهه ی قبـاد بلند شد.

(گفته بودم قهقهه که میزنه من مسخ صورتِ ماهش میشم…هیشکی به خوشگلیه اون نمیخنده،هیشکی)

این مرد هیچ چیزو بی جواب نمیزاشت.

اخ که من عاشق همین کاراش بودم

به خونه بابا که رسیدیم؛نیکی اینام اونجا بودن.

بابا با دیدن ما گل از گلش شکفت و با لبخند برامون آغوش باز کرد

دانلود رمان نفرت یا عشق

دانلود رمان نفرت یا عشق

 

هم من و هم قـبادو بوسید

ثریا برامون قهوه اورد و همگی دورهم نشسته بودیم که نیکی اومد کنارم:

_ خوبی؟

_ اوهوم… 

ناهار که خوردیم کلی راجب شرکت و سروسامونش حامی و قـباد حرف زدن.

ساعت ۶ عصر بود که برگشتیم خونه

هروز بیشتر از دیروز وابسته قبـاد میشدم.

نبودش دیوونه ام میکرد 

زندگی باهاش یعنی بهشت مطلق روی زمین..

اون همون نیمه ی گمشده م 

همون آرامش دلم

داشتم شام درست و در گوشم زمزمه سر داد:

_ خسته نکن خودتو خانمی…شام یه چی سفارش میدادم

_ دیگه فست فود ممنوع،همش غذای بیرون تو این مدت،من هستم اینجا برای این کارا.

قـباد گفت:

_ تو هستی اینجا برای آرامش دلم. برای آروم بودنم،برای نفس کشیدنم.

نگام کرد دقیق و گفت:

_ یکم قیافت عوض شده.

با استرس گفتم:

_ زشت شدم.

خندیدو گفت:

_ نه خانمتر شدی.

به پایان رسیدیم.

مـمنونم همراهای گل…که پا به پای نیلوانا خندیدید و بغض کردید.

 

رمان های پر مخاطب انجمن ما:

 رمان دَردْمآن | افسانه نوروزی

رمان زیباتر از گل | elahe.an

منتشر شده توسط :REZA_M در 188 روز پیش

بازدید :2003 نمایش

برچسب ها : , , , ,

این کتاب را به اشتراک بگذارید ..

نام رمان

نام رمان:عشق یا نفرت

نویسنده

نویسنده:مریم نامنی

ژانر

موضوع:عاشقانه،اجتماعی،کل کلی

طراح

طراح:سدنا

تعداد صفحات

تعداد صفحات:210



دیدگاه خود را بنویسید . تعداد نظرات : ( 1 )


  1. رمان خوان گفت:

    داستان اولیه بد نیست اما نویسنده ناشی هست و افراط و تفریط در آن زیاد است