دانلود رمان نور همین حوالیست

 

دانلود رمان نور همین حوالیست

 

 

خلاصه:

دانلود رمان نور همین حوالیست یک عصر بارونی ماه آبان بود من درحالی که روی تخت نشسته بودم،حساب های مهر ماه رو از  دفتر کل، پاک نویس می کردم؛ بعد از اتمام کارم،نسکافه ای درست کردم و درحالی که از پشت پنجره به نم نم بارون خیره شده بودم، به گذر زندگیم  فکر میکردم.  به روزهای سخت  زندگیم در  پرورشگاه …درس  و کار  از نُه سالگیم…قبولیم در دانشگاه

رمان های دیگر ما:

سراسری برای رشته جامعه شناسی و مادر و پدری که هرگز ندیدمشون

یک عصر بارونی ماه آبان بود من درحالی که روی تخت نشسته بودم،حساب های مهر ماه

رو از دفتر کل، پاک نویس می کردم؛ 

بعد از اتمام کارم،نسکافه ای درست کردم و درحالی که از پشت پنجره به نم نم بارون خیره شده بودم،

به گذر زندگیم فکر میکردم.

 به روزهای سخت زندگیم در پرورشگاه…درس و کار از نُه سالگیم…قبولیم در دانشگاه سراسری

برای رشته جامعه شناسی و مادر و پدری که هرگز ندیدمشون…! 

دستی به چشمای نم دارم کشیدم و اجازه سرازیری به اشکام ندادم…

 نگاهی گذرا به سوئیت کوچیکی که چند ماهی میشد که زندگیمو توش سپری میکردم انداختم

    یه اتاق پونزده متری و آشپزخونه به علاوه حمام و سرویس بهداشتی، که البته مالکش خانمی بود

که صاحب کارمم به حساب میومد و من تو خوار و بار فروشیش مشغول به کار بودم

و نیمی از حقوقمو بعنوان اجاره بهش میدادم  امروزم قصد داشتم بهش بگم که به حقوقم اضافه کنه

چون با این حقوق ناچیز زندگیم سخت تر پیش میره با این فکر بعداز پوشیدن ژاکت

و شالم از سوئیتم بیرون اومدم  تا به خونه نسبتا بزرگش که واحد رو به روی سوئیتم بود برم 

 

رمان های در حال تایپ:

رمان بهاران بی باران | roro nei30

رمان کافه اسپرسو | مریم علیخانی

رمان زندگی با چشمان بسته | Peyman_Behzadnia

این کتاب را به اشتراک بگذارید ..

نام رمان

نام رمان: نور همین حوالیست

نویسنده

نویسنده:یگانه. کاف

موضوع

موضوع:عاشقانه ، اجتماعی

طراح

طراح:Matin Misayi

تعداد صفحات

تعداد صفحات:300



دیدگاه خود را بنویسید . تعداد نظرات : ( 4 )


  1. فازی گفت:

    رمان و متنش اصلا جذبم نکرد.کل رمانو در حدود ۱ ساعت خوندمو همشو رد کردم!از همون اول داستان میشد اخرشو حدس زد.

  2. مهدیس گفت:

    کاشکی صفحاتشو رد نمیکردین چون به نظرم جزییاتش خوب بود و ازجمله مواردیش ک جذبم کرد این بود ک زیادی واقعی بود و البته با یسری اتفافاتش سوپرایز شدم.

  3. معصومه گفت:

    من هنوز نخوندم ولی رمانای قوی زیاد خوندم ..کثل مرد قد بلند..بانوی قصه..کاغذ بی خط…هم خونه…ادم و حوا…برزخ اما بهشت…در جگر خاریست..مثل اینایی که گفتم انگشت شمارن..باقی همش عشق ابکی و چرت و پرته

  4. هانیه مهدوی گفت:

    درکل خوشم اومد…یک عاشقانه اروم که به ظرافت مسائل اجتمایی رو بیان می کرد…البته خواننده باید خواننده باشه نه اونایی که فقط دنبال صحنه و اینجور چیزان!