دانلود رمان نگار

 

negar 1 - دانلود رمان نگار

 

خلاصه:

دانلود رمان نگار مشکلات زندگی هر کسی به اندازه ظرفیتشه، به اندازه تحملشه…وقتی یکی از درداش واست میگه، نگو خوشی زده زیر دلش… نگو اگه زندگی فلانی رو داشت چی کار می‌کرد.شاید اون درد یا اون مشکل کوچیک باشه، اما امونشو بریده که به زبون اومده!وقتی یکی از درداش واست میگه، نگو چی بگم والا… بگو: «می‌فهممت» درسته که نمی‌فهمی …یعنی نمی‌تونی

پیشنهاد می شود

دانلود رمان متاهل 

دانلود رمان پلیس های دردسرساز

دانلود رمان لیلی بی وفا 

بفهمی دردی رو که تجربه نکردی… ولی بگو می‌فهممت !

حداقل فکر میکنه تو هم اون درد رو داشتی و فقط خودش نیست که اون رو تجربه کرده.

دل داری دادن که هیچ، کاش حداقل یاد بگیریم چطوری به درد دل دیگران گوش کنیم

به نام حضرت قسمت…

تارموی رو از کنار شقیقه های یخ زدم کنار می زنم و با چشمای پرازاشک و پاهای لرزون به سمت جلو حرکت می کنم…شناسنامه ی مچاله شده ی تودستمو با فشاربیشتری می فشارمو تو دلم به زمین وزمان بدوبیراه میگم..

آره اینم قسمت من ازسرنوشته…قسمتی که خودم باعثو بانیش بودم….

دانلود جدید رمان نگار

جرمم عاشقی حکم تقاص پس دادن بود

تقاص عاشقی

تقاص دل شکستن…تقاص خود رای بودن ومغروریت بود

گونه هام از سوز سرد باد پاییزی به گز گز می افتن

گوله اشک گرمی سرمی خوره وبه گونه ی یخ زدم گرما می بخشه…

چقد خام بودم…چقد بچگی کردم…کاشکی زمان ب عقب برمی گشت

ای کاش… کاش هامون ای کاش نمی شدن…

جلد شناسنامه رو بیشتر فشار میدم…کینم رو روش خالی می کنم

کجا دارم میرم

من که دیگه جای روندارم برم

اون موقعه ک این تصمیومی گرفتم باید فکر الانو می کردم

زانوهام خم میشه خم وخم تر تکیمو به دیوار میدم…سرمی خورم ومی شینم یه گوشه..

بغض نداشتم

خالی بود…تهی ازهمه چیز…فقط بی صدا وبدون هق هق گوله اشکای

گرمی هرچندباری سرمی خوردنو شال مشکیمو تر می کردن

…..با صدای زنگ گوشیم…صدای مردی تو گوشم به نجوا دراومد

بابا…برگرد خونه….توهنوزم دخترهمین خونه هستی….

دانلود رمان عاشقانه نگار

۲سال قبل

باعجله کتونی های براقمو ازپام دراوردمو وارد خونه شدم

-مامان….مامان…

مادرم سراسیمه از اتاق بیرون زد..چته دختر…سگ دنبالت کرده مگه؟؟

به نفس نفس افتاده بودم

ماما…مان….

لیوان اب خنکی رو به دستم داد….چته دختر..بخور..بخور تااروم بشی

لیوانو یه نفس خوردم…به تهش ک رسیدم به سرفه افتادم..

دست محکم مامان روپشتم قرارگرفت وچندباری به ارومی ب پشتم زد

نمیری یهو…خنده ی شیرینی کردوگفت..نکنه خبرازدواج مریمو شنیدی ک انقد خوشحالی

دستمودور گردنش حلقه کردمو..رونوک پاایستادم تا ب*و*سه ی به گونش بزنم..آی جانم مامان باهوش

-خوبه خوبه کم نمک بریز..برو لباساتو عوض کن ک شب مهمونیم

وای مامان..اصلا باورم نمیشه…مریم…مریم دیونه ی خودمون قراره عروس بشه..آی جانمی جان

همنجور که ب سمت اتاق می رفت..سرشو با خنده تکون می دادوگفت..کی بشه تو بله بگی من ازدست تو راحت بشم

دانلود رمان نگار

-مامااااااان

-)به شوخی…ای یامان…برو ببینم

اخماموتوهم کشیدم..کولمو برداشتموسمت اتاقم رفتم..

باخودم غرمی زدم….آره همینم مونده بله بگم بشم زن یه پسرمامانی….

جلوی آینه ایستادموقیافمو کج وکوله کرده…اِ اِ …ببین توروخدا حیف من نیس…بااین قیافه ی خواستنیم..

ته دلم خندید…اره چقدم قیافت خواستنیه

پیشنهاد می شود

رمان فرزند خاموش | Fatemeh.M 

رمان اسارت مکافات | دیلان شریفی

رمان حد طوفان | ف.سین 

دانلود رمان