دانلود رمان همخانه ارواح اختصاصی یک رمان

 

دانلود رمان همخانه ارواح اختصاصی یک رمان

 

خلاصه :

دانلود رمان همخانه ارواح اختصاصی یک رمان ماجرا از اون جایی شروع میشه که دنیز به همراه ارغوان برای تحصیل، به خانه ی قدیمی پدربزرگ مادرش سفر می کنند، غافل از اینکه دست سرنوشت زندگی اون رو با دو دختری که در گذشته در این خونه زندگی می کردند گره زده، دو خواهر که سال های گذشته زندگی مخفیانه ای توی این خونه داشتند و حالا دنبال آزادی از بند اون خونه اند…

نام رمان : همخانه ارواح
نویسنده : fateme078 کاربر انجمن یک رمان

ویراستار : بهارقربانی
ژانر : ترسناک ، معمایی

دانلود رمان همخانه ارواح اختصاصی یک رمان

برگشتمو چشمم افتاد به پسر خاله گرام، لبخند بهم زد

که من با اخم صورتمو برگردوندمو به خاله نگاه کردم…

خاله هم به من نگاه کردوگفت:درسته هنوز رسماً نامزد نشد

یدو هنوز حلقه بهم ندادید، ولی نشون کرده که هستید؛ اصلا ً

فکرشو نمیکردم از وقتی که پسرم از ترکیه برگرده اینقدر عاشقت بشه،

خیلی دوست دارم عروسم بشی… میدونم که توهم پسرمو دوست داریو بروز نمیدی، خیلی خوشحالم شفق…اسماتونم بهم میاد، شفق وشاهین.

همینجور ساکت داشتم به حرفا وخوشحالیهای خاله نگاه میکردم،

این کاراش پاهای منو برای نه نگفتن سست میکرد.. دلم میخواست فریاد

بزنم وبگم من با این ازدواج راضی نیستم، من کس دیگه ای رو دوست دارم

نه شاهینو…مطمئن بودم شاهین هم متوجه شده بود

که من عاشقش نیستم ولی نمیدونم چرا بروز نمیداد، باید باهاش حرف میزدم.

..چند روز دیگه نامزدی بود..من مهرابو میخواستم…فقط مهرابو ..

دورو برمو نگاه کردم کلّ فامیل دور هم جمع شده بودن.

.. در واقع به بهانه معرفی کردن منو شاهین ودعوت کردن فامیل برای روز نامزدی

، چشم دخترای فامیل در اومده بود، کاش شاهین عاشق یکی از اینا بشه

ومنو ول کنه…اینجوری نمیشه، مهراب وقتی قضیه رو فهمید داشت پشت

 

شاید مورد پسندت باشه