دانلود رمان همسر اجباری

 

دانلود رمان همسر اجباری

 

خلاصه:

دانلود رمان همسر اجباری چایی رو برداشتمو باقیموندشو سر کشیدم.آنا زود باش د لعنتی شیش و نیم شد. بسه کمتر بخور میترکی!! چیه انگار از ارث بابات میخورم روانی ،میام دیگه. بعد دو ترم تو هنوز عین ترم اولیا رفتار میکنی. پاشدم رفتم تو اتاق بانهایت سرعت آماده شدم…قبل از اینکه بخوام از خونه شم چنگ زد به کاسه ی پراز شکلات که رو اپن بود.

 

پیشنهاد می شود

دانلود رمان جدال نهایی (جلد پایانی رمان لیانا)

دانلود رمان گفته بودی دوستم داری بی اندازه (جلد دوم)

دانلود رمان در خنکای اردیبهشت

د آنا مرگ بزنه تورو من راحت شم ایشاالله .

-اومدم اومدم

خودم ماشین نداشتم بخاطر همین بادوستم که هم خونه ام بود میرفتم ،

دخترخوب و دوست داشتنی که اسمش زهرا بود .توراه کلی فحشم داد

و تا رسیدم غر زد رفتم سر کلاس جمع همه جمع بود ومیگفتن و میخندیدن

-سلام چه خبره برو بچ چتونه؟!!

-هیچی آخر هفته تولد زیباست همه رو دعوت کرده الانم بچه ها داشتن

زیبا رومسخره میکردن با این اداهاش!

زیبا:نخیر من اصلا ادا در نمیارم

زیبا تک دختر یه خونواده پول دارکه با همه امکانات داشت زندگی میکرد

تموم صورتشم عملی بود.از نظر زیبایی خوب بود اما به لطف ارایش

و عمل.همیشه مهمونی میگرفت. همه رو دعوت میکرد

کلاس ما بیست و هشت نفر بودیم ودر طول این یک سال باهم فوق العاده صمیمی.

البته من زیاد با پسرا گرم نمیشدم چون با خدای خودم عهد کرده بودم

دوست پسر واین چیزا نگیرم که خدا بهم یه شوهر چشم و دل پاک بده

شاید خیلی پرویی بود اما خب دیگه…

دانلود رمان همسر اجباری

کلاس امروز ۳ساعت بود.تو راه خونه بودم دوشنبه ها فقط و فقط

واسه حروم کردن خواب میریم دانشگاه آخه هشت تا ده فقط کلاس داشتیم .

مدتیه خونه نرفتم دلم برای دورهمیه خانوادگیمو تنگ شده بود.

من اصلیتم کرمانشاهی بود.بایه خانواده چهار نفره منو مامان

و باباو محنا آجیه نازم که از خودم بزرگ تر بود الانم باشوهرش تهران زندگی میکنه.

خونشون میرفتم اما کم چون خودم و دوستم خونه گرفته بودیم …

زنگ زدم به بابام واسه آخر هفته یعنی پنج شنبه شب برای تولد اول مخالفت کرد

اما بعدش گفتم زهرا هم میاد قبول کرد.آخیش اگه نمیرفتم

زهرا گناه داشت اونم تنها بود نمیرفت.از یه طرفم زیبا میگفت

این بی فرهنگ و بی جنبه است مگه میخوایم بخوریمش.اه اه بیخیال

-آنا چرا تو فکری بیچاره ؟یا خودش میاد یا نامش!

-ببند خانم تا نبستم.

-خلِ دیوونه (زهرا یکی یدونه بود بخاطر همین همیشه بهش میگفتم خلِ دیوونه)برو سوپری هیچی نداریم توخونه باید نون خشک و آب میل کنیم.

-خلِ دیوونه منم ها نشونت میدم بزار بریم خونه خانم خانما.

-باشه عشقم بریم از اون کار خوبا داری دیگهههه.؟

-آنا خفه شوحالم به هم خورد

-هه هه بازم واسم شاخ میشی جوجه.؟

-آنا

-جانم.

-نظرت راجب زیبا چیه؟به نظرم خیلی خوشگله.

– طرف نامزد داره بی خیال بروسراغ یه مجرد.

– مَرض ،ازشوخی گذشته زیباخوشگله؟

-خب اره به لطف عمل خیلی جیگره

-به نظرت چرا آریا به اون باهوشی والبته خوشگلی وصدالبته پول داری بدیهاشو نمی بینه

-خوب شاید آریا هم یکی مثل خودشه شاید مثلاروشن فکره!

-هیچ پسری از اینکه نامزدش با همه پسرا راحت باشه و اونطوری تیپ بزنه خوشش نمیاد.

-چی بگم والله بیخیال ما چکارشون داریم

 

پیشنهاد می شود

رمان سراب رد پای تو | مریم علیخانی

رمان ماهمه تنهاییم | اشکی

رمان قاتل سفارشی | ROSHABANOO

این کتاب را به اشتراک بگذارید ..

نام رمان

نام رمان:همسر اجباری

نویسنده

نویسنده:می گل

موضوع

موضوع:عاشقانه،اجتماعی،همخونه ای

طراح

طراح:h•a•n•a

تعداد صفحات

تعداد صفحات:770

اندروید

دانلود فایل apk

پی دی اف

دانلود فایل pdf



دیدگاه خود را بنویسید . تعداد نظرات : ( 2 )


  1. Nzl_af گفت:

    من الان نزدیک ۸ ساله که رمان میخونم این رمان بدترین رمانی بود که تو عمرم خوندم نمیدونم نویسنده این رمان چطور همچین چیزی رو به قلم آورده با تمام احترامی که براشون قائلم ولی واقعا افتضاح بود به نظر من کااااملللااا به شعور و غرور زن توهین شده به شحصیت زن توهین شده آدم وقتی یه رمانی میخونه با تموم حسش باید بره تو عمق داستان خودشو یکی از اعضای واقعی داستان فرض کنه حتی جای شخصیت اصلی؛ حداقل من که اینطورم ولی اینجا اصلا نتونستم ارتباط برقرار کنم حتی نتونستم درک کنم؛ اصلا چنین عشقی تو مغزم نمیگنجه به نظرم‌مسخرست حتی بهم رسیدنشونم مسخرست واقعا زبونم قاصره از گفتن بعضی از حسایی که با خوندن این رمان بهم دست داد . بجای آرامش و لذت فقط و فقط حرص و عصبانیت نصیبم شد از این که چطور یه نویسنده اینقد میتونه غروره یک دخترو نادیده بگیره و همینطور اون لحن لوس و زننده از یک مرد به جای ذوق چندش بود اون لحن و اون طرز برخورد
    لطفا لطفا یکم برای داستان نویسی خودتونو جای اون شخص قرار بدین چه زن هستین چه مرد
    ممنون از سایت خوبتون

  2. ارمیتا گفت:

    سلام به نظرم این رمان عالی بود چون واقعیت هایی را گفته که همه باهاش کنارنمیان .ممنون از رمان خوب نویسنده