دانلود رمان همسر اجباری ⭐️

1 vote, average: 4,00 out of 51 vote, average: 4,00 out of 51 vote, average: 4,00 out of 51 vote, average: 4,00 out of 51 vote, average: 4,00 out of 5 (1 کل رای ها )
Loading...

خلاصه رمان:

دانلود رمان در مورد دختری طرد شده که ناخواسته قربانی شده ی یک دسیسه ی شیطانیست و به یک باره از دنیایی به دنیای دیگر تبعید میشود دنیایی که هیچ سنخیتی با رویا های او ندارد دنیایی که خلاصه میشود در یک مرد…مردی مغرور و عاشق …که در دلش جایی برای آنا ندارد و

 چایی رو برداشتمو باقیموندشو سر کشیدم.آنا زود باش د لعنتی شیش و نیم شد. بسه کمتر بخور میترکی!! چیه انگار از ارث بابات میخورم روانی ،میام دیگه. بعد دو ترم تو هنوز عین ترم اولیا رفتار میکنی. پاشدم رفتم تو اتاق بانهایت سرعت آماده شدم…قبل از اینکه بخوام از خونه شم چنگ زد به کاسه ی پراز شکلات که رو اپن بود. د آنا مرگ بزنه تورو من راحت شم ایشاالله . اومدم اومدم

خودم ماشین نداشتم بخاطر همین بادوستم که هم خونه ام بود میرفتم ،

دخترخوب و دوست داشتنی که اسمش زهرا بود .توراه کلی فحشم داد

و تا رسیدم غر زد رفتم سر کلاس جمع همه جمع بود ومیگفتن و میخندیدن

سلام چه خبره برو بچ چتونه؟!!

هیچی آخر هفته تولد زیباست همه رو دعوت کرده الانم بچه ها داشتن

زیبا رومسخره میکردن با این اداهاش!

زیبا:نخیر من اصلا ادا در نمیارم

زیبا تک دختر یه خونواده پول دارکه با همه امکانات داشت زندگی میکرد

تموم صورتشم عملی بود.از نظر زیبایی خوب بود اما به لطف ارایش

و عمل.همیشه مهمونی میگرفت. همه رو دعوت میکرد

کلاس ما بیست و هشت نفر بودیم ودر طول این یک سال باهم فوق العاده صمیمی.

دانلود رمان اجتماعی البته من زیاد با پسرا گرم نمیشدم چون با خدای خودم عهد کرده بودم

دوست پسر واین چیزا نگیرم که خدا بهم یه شوهر چشم و دل پاک بده

شاید خیلی پرویی بود اما خب دیگه…

کلاس امروز ۳ساعت بود.تو راه خونه بودم دوشنبه ها فقط و فقط

واسه حروم کردن خواب میریم دانشگاه آخه هشت تا ده فقط کلاس داشتیم .

 

دانلود رمان همسر اجباری

دانلود رمان همسر اجباری

 

 

مدتیه خونه نرفتم دلم برای دورهمیه خانوادگیمو تنگ شده بود.

من اصلیتم کرمانشاهی بود.بایه خانواده چهار نفره منو مامان

و باباو محنا آجیه نازم که از خودم بزرگ تر بود الانم باشوهرش تهران زندگی میکنه.

خونشون میرفتم اما کم چون خودم و دوستم خونه گرفته بودیم …

زنگ زدم به بابام واسه آخر هفته یعنی پنج شنبه شب برای تولد اول مخالفت کرد

اما بعدش گفتم زهرا هم میاد قبول کرد.آخیش اگه نمیرفتم

زهرا گناه داشت اونم تنها بود نمیرفت.از یه طرفم زیبا میگفت

این بی فرهنگ و بی جنبه است مگه میخوایم بخوریمش.اه اه بیخیال

-آنا چرا تو فکری بیچاره ؟یا خودش میاد یا نامش!

-ببند خانم تا نبستم.

-خلِ دیوونه (زهرا یکی یدونه بود بخاطر همین همیشه بهش میگفتم خلِ دیوونه)برو سوپری هیچی نداریم توخونه باید نون خشک و آب میل کنیم.

خلِ دیوونه منم ها نشونت میدم بزار بریم خونه خانم خانما.

باشه عشقم بریم از اون کار خوبا داری دیگهههه.؟

آنا خفه شوحالم به هم خورد هه هه بازم واسم شاخ میشی جوجه.؟

آنا جانم.

نظرت راجب زیبا چیه؟به نظرم خیلی خوشگله.

 طرف نامزد داره بی خیال بروسراغ یه مجرد.

 مَرض ،ازشوخی گذشته زیباخوشگله؟

خب اره به لطف عمل خیلی جیگره

به نظرت چرا آریا به اون باهوشی والبته خوشگلی وصدالبته پول داری بدیهاشو نمی بینه

خوب شاید آریا هم یکی مثل خودشه شاید مثلاروشن فکره!

هیچ پسری از اینکه نامزدش با همه پسرا راحت باشه و اونطوری تیپ بزنه خوشش نمیاد.

چی بگم والله بیخیال ما چکارشون داریم

 

رمان های توصیه شده ما :

خلاصه رمان بده اسم تحویل بگیر

نحوه‌ی قرار دادن رمان در انجمن یک رمان برای مطالعه کاربران

رمان منِ خیالی | Baran

رمان رد پای خون | بهار جعفری

دانلود رمان مهرگان (جلد دوم خاتمه بهار)

دانلود رمان تاریک و روشن

دانلود رمان عاشقانه

منتشر شده توسط :REZA_M در 84 روز پیش

بازدید :32334 نمایش

این کتاب را به اشتراک بگذارید ..


دیدگاه خود را بنویسید . تعداد نظرات : ( 5 )


  1. Nzl_af گفت:

    من الان نزدیک ۸ ساله که رمان میخونم این رمان بدترین رمانی بود که تو عمرم خوندم نمیدونم نویسنده این رمان چطور همچین چیزی رو به قلم آورده با تمام احترامی که براشون قائلم ولی واقعا افتضاح بود به نظر من کااااملللااا به شعور و غرور زن توهین شده به شحصیت زن توهین شده آدم وقتی یه رمانی میخونه با تموم حسش باید بره تو عمق داستان خودشو یکی از اعضای واقعی داستان فرض کنه حتی جای شخصیت اصلی؛ حداقل من که اینطورم ولی اینجا اصلا نتونستم ارتباط برقرار کنم حتی نتونستم درک کنم؛ اصلا چنین عشقی تو مغزم نمیگنجه به نظرم‌مسخرست حتی بهم رسیدنشونم مسخرست واقعا زبونم قاصره از گفتن بعضی از حسایی که با خوندن این رمان بهم دست داد . بجای آرامش و لذت فقط و فقط حرص و عصبانیت نصیبم شد از این که چطور یه نویسنده اینقد میتونه غروره یک دخترو نادیده بگیره و همینطور اون لحن لوس و زننده از یک مرد به جای ذوق چندش بود اون لحن و اون طرز برخورد
    لطفا لطفا یکم برای داستان نویسی خودتونو جای اون شخص قرار بدین چه زن هستین چه مرد
    ممنون از سایت خوبتون

  2. ارمیتا گفت:

    سلام به نظرم این رمان عالی بود چون واقعیت هایی را گفته که همه باهاش کنارنمیان .ممنون از رمان خوب نویسنده

  3. z.a گفت:

    بنظرم رمان خیلی قشنگی بود طوری که ارزش دو یا سه بار خوندن رو داره

  4. نویسنده گفت:

    عالیی
    من الان ۴بار این رمان رو خوندم عالییه
    پیشنهاد میکنم شما هم بخونید
    ممنون از سایت خوبتون

  5. نویسنده گفت:

    این رمان ی پیش پا افتاده که اصلا معلوم نیست هدف نویسنده از نوشتن اش چیه؟!
    غلط املایی که زیاده چشم می‌خورد
    ناگفته نماند! این انتقادی که میشه برای بهبود کار خودتونه 🙂
    خسته نباشید 💚