دانلود رمان همیشه عاشق

 

rk7x همیشه عاشقهه 1 - دانلود رمان همیشه عاشق


خلاصه:
«گریختم تا رها شوم … خلاص از گناه … از منجلاب … و گرفتار شدم … اسیر تو و چشمانت … صداقت نگاهت … و به تو پیوستم به سادگی نفس کشیدن … یافتمت میان سرخوردگی و تنهایی ام … خواستمت با تمام وجود … ولی با شک … با تردید … دودل بودم برای داشتنت … حضورت آفتابی بود و من، یخ زده … روز بودی و من، شب … نه … تو هم شب می شدی … خودم دیدم … مانده بودم که بمانم … رفتم که نباشم … ولی تو … همیشه عاشق بودی …»

 

پیشنهاد می شود

دانلود رمان آباد و چور اختصاصی یک رمان

این وجود قدم گذارد توی اتاق تاریک و نگاهی به اطراف کرد. چراغی روشن نکرد ولی تنها منشا روشنایی اندک اتاق، نور ساطع شده از چراغ های محوطه بیرونی بود. یک کمد دو در گوشه اتاق بود و با کمی فاصله از آن، یک میز آرایش کوچک مدل فرفورژه و تختی هم با همان مدل گوشه دیگر اتاق. نازی راه کج کرد سمت تخت و پای تخت ایستاد و زل زد به آن و بعد دستی کشید روی روتختی اش. لعنتی گفتنش را که به وضوح شنیدم، مشتی کوبید روی تخت و به همان سرعت که آمده بودیم از اتاق بیرون زد. ترسیده بودم، پس دنبالش دویدم. انگار جنی، روحی، چیزی دیده باشد که آن طور می دوید. به پایین پله ها نرسیده، نام لیدا را فریاد زد.

ـ لیدا، خدا لعنتت کنه لیدا. 

لیدا، لرزان از جایش بلند شد و نازی به او رسید. دست نازی بالا رفت و به سنگینی روی صورت لیدا نشست. صدای کشیده آن قدر بلند بود که توی گوشم پیچید و شدت ضربه آن قدر زیاد بود که لیدا را دوباره روی کاناپه پرت کرد، ولی نازی رهایش نکرد و این بار

 

پیشنهاد می شود

دانلود رمان