دانلود رمان همین که کنارت نفس می کشم

 

دانلود رمان همین که کنارت نفس می کشم


قسمتی از متن :
فرمان را چرخاندم و بوق زدم چند لحظه بعد مرد کت شلواری در را باز میکرد میدانستم مرا می شناسد سرش را به علامتاحترام تکان داد ماشین را از روی سنگ فرش ها به سمت پارکینگ سرباز هدایت کردم. بی ام دابلیو مشکی رنگ اولین چیزی بود که توجه ام را جلب کرد اصلا احساس خوبی با این ادم نداشتم. لیموزین ایرج هم بود وبی ام و ای که احتمالا متعلق به رامین بود.تنها چیزی که باعث دلخوشی ام شد مزدا تری علیرضا بود. نگاهم را از لامبورگینی گرفتم پس همه جمع بودند! دلم نمی خواست کوچکترین برخوردی با این جماعت داشته باشم به طرف ضلع جنوبی عمارت حرکت کردم ودکمه های پالتویم را یکی یکی کندم نگاهی به تراز انداختم کمی سخت بود ولی می ارزید …

 

دانلود جلد اول

دانلود رمان سه تفنگدار شیطون برای جاوا، اندروید نوشته فاطمه موسوی

 


-اوففففف!
پالتویم را مچاله کرده و داخل تراز پرتش کردم پایم را روی لبه برامده کچ کاری

شده ی عمارت بند کردم دستم رابه زور به میله تراز گرفتم پاها ودستهایم را جابجا کردم چیزه دیگری نمانده بود
-هیفا؟!
رھا امیری ھمین کھ کنارت نفس می کشم پلک هایم را روی هم گذاشته ودوباره

باز کردم بین زمین وهوا معلق بودم”اوفففف اقا زاده ها دیدند”بی توجه به حرف کیان پاهایم را جابجا کردم

وبا یک حرکت خودم را بالا کشیدم و روی تراز جا گرفتم. حالا می توانستم ببینمش بادیدن هاکان که دست به سینه وبا تحقیر نگاهم میکرد مثل خودش دستهایم ا داخل سینه ام جمع کردم
–حرکات جالبی بود!یادمه اخرین بارتو سفری که به “کیپتاون “افریقا داشتم این طور لذت بردم!
نگاهش سرتا سر تحقیر بود ومثل همیشه نگاه کیان شماتت بار. بی توجه بدون کلمه ای به طرف اتاقم رفتم…از طبقه دوم به

پیشنهاد می شود

دانلود رمان خیزش تاریکی