دانلود رمان هویدا ⭐️

بعضی رابطه ها نه عادته،نه عشق،نه دوست داشتن،چیزی فراتر از این هاست،نه تو برای او میمانی،نه اوبرای تو،اما هر دوبی هم نمی توانید بمانید… و این دردناک ترین رابطه دنیاست!جالب بود که هیچ کدام ازحرف های محراب هویداراخشمگین نمی کرد،حتی بااین که امروز به قوله ملکی ازدنده ی چپ بلندشده بود!هویدا-توخیلی نترسی پسر!آدمای نترس بیش تربه ذائقه ی هویدا خوش میان تاهری،صابر!

امرکنین!اتاق هویداروآماده کن خیلی وقته که ازش استفاده نکردم..

چشم قربان!

آرام به اونزدیک شدآن قدرکه صدای نفس های خشمگین محراب رامیشنید،طوری که فقط اوبشنودگفت-میتونی جسارتت رو،وحشی گریت روتوی یه جای خلوت تربهم نشون بدی،حیف نیست وقتی داری باغرورنطق می کنی باهم تنها،بدون هیچ مزاحمی نباشیم؟

می خوای لذت ببری؟من همینجوریشم دارم لذت میبرم!هویدا..

خفه شوووو!اسم منوبه اون دهنت نیار!میدونی که چی درانتظارته ملکی؟میدونی که وقتی آتیشی بشم چه قیامتی به پامی کنم؟

هیچ حواست هست که داری ماجرای بهادروتکرارمی کنی؟یادت رفته تمام زندگیت وتوهمین اتاق ازدست دادی؟درده توچیه هویدا؟می خوای بااین چیزاتمام حرص وکینت وتخلیه کنی؟

به تومربوط نیست من چه غلطی می کنم نه به تونه به هیچکس دیگه

پس چرامن نه؟چرااین همه سال عشق منونسبت به خودت نادیده گرفتی؟چرامن هیچ وقت به چشم هویدای این عمارت نیومدم؟

ازجلوی چشمام گم میشی ملکی تایه مدت هم آفتابی نمیشی تاآتیشم بخوابه همین الانشم آماده ی منفجرشدنم پس تحریکم نکن!

برمیگردم..می خوام برنگردی صدسال سیاه

ملکی که ازعمارت بیرون رفت،هویدابساط همیشگی اش راراه انداخت…بازهم مثل همیشه تعادل ذهنی وعقلانی اش راازدست داد! هویداباصدایی ناله وارصابرراصدازد-صابر! اینجام هویدا..

 

دانلود رمان هویدا

 

دانلود رمان هویدا

 

برو اون چهارتازیگیل وبیاربه جزاون پسره..کمیل‌! اونو بفرست بخشی که بهش مربوط میشه،هرچی می خواست بریزتودست وپاش می خوام برام طلابسازه طلااا!‌-چشم هویدا!

محراب باچشمانی سردوخونسردحال زارهویدا را تماشا می کرد نمی توانست باور کند زنی که مقابلش ایستاده هم جنس مادرش است هم جنس خواهرش مهراوه..

هویدا-می خوای بشی دست چپم؟بشی امین هویدا؟اگه می خوای خودتوثابت کنی همین حالاوقتشه،این تفنگ وبردارواون دوتابه دردنخوروخلاص کن..

کریم باترس وواهمه کمی به هویدانزدیک شدامابادین چشمان مخوفش قدم های رفته رادوباره برگشت،حتی توانایی اعتراض یامقابله راهم درمقابل هویدانداشتند..

صابر-زانوبزنین!

هردوباتنی لرزان روی زانونشستند،محراب خونسرداصلحه رابرداشت،وقتی نگاهش به چهرهای ترسان آن دونفرافتادنفرتش ازهویداصدبرابرشد،برای اینکه اعتمادش راجلب کندبایدکمی سیاه نمایی می کرد..

محراب-کجابزنم هویدا؟تومعمولاازکجاشروع می کنی برای خون ریختن؟

بزن درست وسط پیشونیشون،بدون مقدمه وسریع!

محراب چشمانش رابست وماشه راکشیدصدای خنده های هیستیریک هویداراکه شنیدچشمانش رابازکرد،هردوخندان درمقابلش نفس می کشیدنداصلحه خالی بودچراخودش متوجه نشده بود؟

محراب شصتش راگوشه ی لبانش کشیدوبه سمت هویدارفت روی میزاوخم شدودرمقابل چشمان کنجکاوهویداسیگارش راازگوشه ی لبانش درآوردودردهان خودگذاشت پک محکمی زدودودش رادرصورت اوفوت کرد،اومحراب بودبه خوبی میدانست چگونه سیاست نشان دهدتاهویدارااسیرکند،ودرنهایت سیگاررادرظرف مخصوصش خاموش کردوهمراه صابربه یکی ازاتاق های طبقه ی بالارفت

هویدابعدازخاموش کردن سیگارش روی زمین داخل ماشین نشست وچشمانش رابست،محراب هم بی سروصداپشت فرمان نشست وازحیاط عمارت هویداخارج شد،رایحه ای که ازمخلوط شدن بوی تلخ ادکلن هویداباسیگارشکلاتی اش به وجودآمده بودگلوی محراب رامی سوزاندواخم هایش بیش تردرهم گره می خورد!

 

 

یه نظر حلاله نگاه کنی :

رمان فریفته | Yeganeh_S کاربر انجمن یک رمان

رمان ملودی آستریا | فاطمه پناهی کاربر انجمن یک رمان

رمان عروسک‌هایی با قلب زخمی | عارفه حمزه کاربر انجمن یک رمان

دانلود رمان عشق در اوج هیجان

رمان رز سیاه

منتشر شده توسط :REZA_M در 23 روز پیش

بازدید :220 نمایش

برچسب ها : , ,

این کتاب را به اشتراک بگذارید ..