دانلود رمان کی فکرش رو می کرد ⭐️

خلاصه:

 در مورد این دختر و پسره که رو به روی هم قرار میگیرن ! دختر و پسری که با روش خودشون با مشکلاتشون مبارزه میکنن، این داستان قراره عشق و احساسو محک بزنه. قراره دختر قصه رو عوض کنه، قراره پسر قصه رو مرد کنه خداییش ما اصلا چه فکری کردیم که اون خونه به اون بزرگی رو ول کردیم اومدیم تو این قوطی کبریت من هنوز نمیدونم همیشه از آپارتمان بدم میومده به دودلیل یکیش این که باید آروم بری آروم بیای

و جیکم نزنی ،دوم به خاطر آسانسورش بود که باید سه ساعت وایسی تا بیاد 

وای مثل این که بالاخره آسانسور اومد شیطونه داشت میگفت

بزنه به مخم ۸ طبقه رو با پله برم یه بارم مخم معیوب شد

۸طبقه رو با پله رفتم فقط تا دو هفته نمیتونستم درست راه برم!

در آسانسور رو که باز کردم چشمم افتاد به یه جفت کفش سرم رو که بلند کردم

خیره شدم به دو تا چشم آبی رنگ خیلی خاصی داشت آبی تیره بود

از اون بد تر برق چشما بود که آدم رو میگرفت کلا این اکتشافات

من به ثانیه نکشید می خواستم بگم بیا برو دیگه که گفت:

-ببخشید

دانلود رمان کی فکرش رو می کرد

 

دانلود رمان کی فکرش رو می کرد


 

 

 

تازه فهمیدم چه سوتی ای دادم وایسادم جلوی راهش تازه میگم بیا برو دیگه لبم رو گاز گرفتم

و رفتم کنار اومد رد شد ورفت از پشت سر داشتم نگاش میکردم قدی بلند داشت

و چهارشونه بود موهای مشکی پرپشت داشت از جلوی چشمم که دور شد

رفتم تو آسانسور و دیگه هم بهش فکر نکردم مگه من بیکارم که به این چیزا فکر کنم

رسیدم در خونه تازه یادم اومد که کلید ندارم دستم رو گذاشتم رو زنگ که صدای مامان بلند شد که می گفت:

-چه خبرته

در رو که باز کرد گفتم

-سلام مامان گل خودم

-زیاد خودت رو لوس نکن بیا تو

خندیدم و رفتم تو با خودم گفتم الان مثل همه ی داستانا بوی قرمه سبزی

همه ی خونه رو برداشته ولی هرچی بود کردم هیچ بویی به مشامم نخورد گفتم:

-مامان ناهار چی داریم؟؟

-هیچی!!!

-یعنی چی هیچی من گمشمه

-یعنی تازه می خوام غذا درست کنم

همونطور که داشتم تکه خیاری از توی ظرف سالاد روی میز بر میداشتم گفتم:

-آهان اونوقت چی می خوای درست کنی؟؟؟

مامان زد پشت دستم وگفت

-نسیم صد دفعه بهت گفتم بادست نشسته چیزی نخور!!!!!می خوام پلو لوبیا درست کنم

پشت دستم رو مالیدم و گفتم:

-اه مامان کمبود غذا داریم؟؟؟؟؟

-همینه که هست

مامان رو خیلی دوست داشتم به جز غذا درست کردنش رو که اصلا به

علایق من توجه نمیکرد همونطور که به سمت اتاقم میرفتم گفتم

-من میرم بخوابم

-مگه گشنت نبود؟؟؟؟

-نه دیگه شما که اصلا به این فکر نمی کنی که من از صبح تا حالا داشتم

کیلو کیلو علم و دانش جمع آوری می کردم

 

پیشنهاد می شود

دانلود رمان میگم تو بشنوی

دانلود رمان ضربان زندگی

دانلود رمان ناخواسته هایی به رنگ اجبار

رمان قندی‌گل | م.صالحی 

رمان نوایند | ماهی

منتشر شده توسط :REZA_M در 11 روز پیش

بازدید :6877 نمایش

برچسب ها :

این کتاب را به اشتراک بگذارید ..


دیدگاه خود را بنویسید . تعداد نظرات : ( 4 )


  1. سحر گفت:

    رمانش کشش لازمو نداره.بیست سی صحفه اشو خوندم.خامه.نمیتونم باش ارتباط برقرار کنم.
    دست نویسند هاش درد نکنه.انشالله که قلمشون بهتر بشه

  2. مژی گفت:

    اخه چرا اخرش انقدر بد تموم شد،خیلی بد بود یکمم بحال خواننده فکر کنید،از این ضمیر ناخودآگاه هم خوشم نیومد ولی داستان خوبی بود ولی خیلی تراژدی بود?

  3. Red.f گفت:

    در طول رمان اتفاقات جالبی افتاد ، میشه گفت رمان خوبیه ، دست نویسنده اش درد نکنه
    اما پایانش مورد پسندم نبود ، پایان غمگینی داشت
    بهتر بود بعد تمام سختی ها ، نهایتا شاد تموم میشد

    ولی خب ، اینم تنوعه دیگه ، همیشه ک قرار نیست داستان ها خنده بیاره رو دلمون

  4. Hakimeh گفت:

    سلام رمان خوبی بود
    در تمام رمان به اینکه چرا اسم رمان کی فکرش رو می کرد پی بردم و در آخر با خودم گفتم کی فکرش رو می کرد.