دانلود رمان گمشده ی ایرانشهر ⭐️

داستانی سراسر هیجان دو قصه ی پر فراز و نشیب در یک رمان عشقی ممنوعه میان دختر و پسری که فرسنگ ها فاصله میان آنهاست و بسیاری مانع رفاقت هایی که تا پای دار پایدار بودند راز هایی که پس از سال ها برملا شدند دل کندن هایی که سخت بود و ماندن ها به هر بهایی مثل شمعی آب شدن میان عشق و عذاب وجدان، میان رفتن و ماندن، میان اشک و لبخند و میان گذشته و حال اگر می خواهید تمام این ها را با هم احساس کنید با سفر زمان ما و با گمشده ی ایرانشهر همراه شوید

ترکان با دیدن سربازان ایرانشهر به سمت آنها تاختند و جنگی میان دو سلسله برپا شد. سیامک مهارت شمشیر زنی خوبی داشت به طوری که دهپویت طایفه با دیدن شمشیر زنی پسری که برای اولین بار شمشیر بر دست می گرفت شگفت زده شد.

خاک از روی زمین بلند شد و خون سربازان بر زمین ریخت! سیامک می جنگید و سربازان ترک را یکی یکی از پای در می آورد. به سمت چپ خود نگاه کرد؛ چندین سرباز ترک دور سپاهبد(سردار) را گرفته بودند. با فریادی شمشیر خود را بالا برد و به کمک سپاهبد شتافت. همراه با سپاهبد شش سرباز را از پای در آوردند. سپاهبد با خود اندیشید که چگونه می شود شمشیر زنی پسری از ده به این خوبی باشد؟ باز هم جنگیدند. این جنگ بزرگ ساعت ها ادامه داشت و با کشته شدن فرمانده ی سربازان ترک به پایان رسید. بیشتر آنها کشته شدند و آنهایی که زنده ماندند عقب نشینی کردند.

 

دانلود رمان گمشده ی ایرانشهر

دانلود رمان گمشده ی ایرانشهر

 

بزرگ شاه ایرانشهر زمانی که خبر پیروزی سپاهیان ساسانی را شنید، دستور داد تا هرات را از آن خود و غنائم را جمع آوری کنند. سپاهبد همراه سربازانش به جای جای هرات حمله ور شدند و غنائم و برده هایی را با خود به ایرانشهر بردند. بزرگ شاه دستور داد تا یک چهارم غنائم بین سربازان و سپاهیان تقسیم شود. همه خوشحال از این پیروزی شیرین جشنی برپا کردند.

قرار بر این شد سپاهبد برخی از بهترین سربازان که کارشان را به درستی انجام دادند انتخاب کند و با خود به کاخ با شکوه پادشاه ایران زمین ببرد. اولین سربازی که سپاهبد وی را انتخاب نمود سیامک بود. سیامک خوشحال از انتخاب او همراه نود و نه تن از هم رزم هایش وارد کاخ بزرگ شد.

شاپور بزرگ که درون تالار بر تخت پادشاهی نشسته بود دستور داد بر روی آنها سکه های طلا بریزند و خادمان قصر تا شب به آنها خدمت کنند. آنها به پنج قسمت تقسیم شده و هر بیست نفر به یک اتاق در حیاط چهارم قصر رفتند. قصر چهارمی که در سمت چپ قصر اصلی قرار داشت آنها را کفایت می کرد.

همه ی سربازان در اصل یا در بازار مشغول به کار بودند یا کشاورز و از دیدن این همه جمال و زیبایی قصر حیرت زده اطراف خود را نگاه می کردند. حدود سه ساعت بعد خادمان قصر چند میز بزرگ را برای آنها در حیاط چهارم آماه کردند؛ روی میز ها پر بود از خوراک و نوشیدنی های متنوع که صد سرباز تا به حال برخی را ندیده و نخورده بودند.

اولین چیزی که سیامک آن را در چنگ گرفت ران مرغی سرخ شده بود. آنها نزدیک یک ساعت بود که می خوردند و از پشت میز بلند نمی شدند. حتی زمانی که شکم هایشان سیر می شد چشم هایشان از دیدن آن همه خوراک سیر نمی شد. بلاخره بلند شدند و باز هم به اتاق هایشان برگشتند. آنها حق نداشتند جز حیاط چهارم به جایی بروند لیکن مگر می شود سیامک فقط به دیدن حیاط چهارم بسنده کند؟

 

 

یه نگاه کن پشیمون نمیشی:

رمان جاده مه آلود |sh.roohbakhsh کاربر انجمن یک رمان

محکوم به حبس ابد| علیرضا شاه محمدی کاربر انجمن یک رمان

رمان رآسیزم (بانوی شب) | نسترن محمودی کاربر انجمن یک رمان

دانلود رمان عشق یوسف

رمان لالایی برکه

 

منتشر شده توسط :REZA_M در 42 روز پیش

بازدید :559 نمایش

برچسب ها : , ,

این کتاب را به اشتراک بگذارید ..

نام رمان

گمشده ی ایرانشهر

نویسنده

مهسا محمدی(مهیس

ژانر

عاشقانه، تاریخی،درام

طراح

سدنا%

تعداد صفحات

285

رمان هایی که پیشنهاد میشود