دانلود رمان گونه های تر ⭐️

عاشق پیشه است و بی عشق او زندگی نمیکند گویی خورشید گرمایش را از دست داده گل های سرخ عطری ندارندو ستارگان دیگر نمیخواننددرگیر یک عشق پاک اما اشتباه که در تمام زندگیش جولان میدهد وقتی تمام تو مال اوست پایان این عشق چیست جدایی و رفتن یا ماندن و بودن!

تو راه خونه همش به فکر امروز بودم،حرفاش،نگاهاش…واییی خدا دارم دیوونه میشم

زنگ درو به روش خاص خودم زدم مامانم طبق معمول چون میدونست منم بدون جواب دادن درو باز کرد حیاطمون کوچیک بود ولی مامان با گل و گیاهاش خوشگلش کرده بود جوری که کوچیک بودنش اصلا تو ذوق نمیزد این حیاط همیشه منو یاد بابا مینداخت بابام ۵سال پیش مرد تو یه تصادف مرگ مغزی شد این حادثه ضربه وحشتناکی به منو مامان زد ولی خب زندگی ادامه داشت ما باید خودمو جمع و جور میکردیم و به زندگی ادامه میدادیم بدون بابا بدون تکیه گاه…مامانم بعدفوت بابام مشغول کار شد یه خیاطی داشت درآمدش خوب بود طوری که میتونست من و خودشو اداره کنه

آیناز جانم مامان دوساعته به چی زل زدی بیا تو دیگه چشششم اومدم الهه جوون مامان خوشگلم

ناهار چی داریم مامان جون! غذای موردعلاقت!آخ جوووووون قورمه سبزی

برو لباساتو عوض کن دوست و روتو بشور بیا تا بکشم برات چششششم الهه من

با یه شوق زیادی رفتم سمت اتاقم..امروز حسابی شارژ شده بودم..دیدنش واسه ۲۴ساعت کامل شارژم میکنه…نمیدونم چرا!!!

زنگ کلاس که خورد با یلدا بلندشدیم رفتیم سمت کلاس..راستش همه فکرم شده بود تایم تربیت بدنی از صبح این سه ساعت مث یه قرن گذشت واسم تا بالاخره ساعت یازده و نیم شد..کنار دفتر که رسیدیم خانم محمدی صدام زد پرستش! بله خانوم

_آقای مصطفوی اومدن تو اتاق پرورشی منتظره وسایلاتو بردار برو اونجا با خانم میرزایی هماهنگ کردم چشم الان میرم با رفتن محمدی یلدا گفت:

آخییشااا راحت شدم از دست فک زدنات بفرما شاهزاده سوار بر اسب سفید اومده منتظرته

هیسس یکی میشنوه آبروم میره..بعدشم ینی من بیشتر از تو فک میزنم مسخره امروز رکورد منو زدی تو

خیل خب زیاد زر نزن بریم وسایلامو جمع کنم بیام پایین

دانلود رمان گونه های تر

دانلود رمان گونه های تر

 

دم در که رسیدم با انگشتم ضربه ای به در زدم تا متوجه حضورم شه باصدای در سرشو بالا آورد(بازهم مث همیشه خوشتیپ و جذاب..مثل یک پسر۲۰ساله)

سلام سلام خانوم پرستش،بفرمائید

شرمنده خیلی وقته منتظرین خیلی نه یک ربعی میشه متاسفم اختیاردارین،خب چیزایی که قرار بود بیارین رو آوردین؟

_بله یه مقداری آوردم ولی چون وقتم کم بود نتونستم زیاد مطلب جمع کنم

_اشکالی نداره بهتون حق میدم در عوض من مطالب زیادی آوردم،امروز و فردا که پنجشنبس وقتمون رو میزاریم واسه تایپ و نوشتن از شنبه هم باید تمرین ارائه رو شروع کنیم..موافقین؟بله

_خیل خب…ببینین تو این کتاب همه چی راجب آی تی هس و کتاب کاملیه من تو خونه دور عبارتهایی که قراره تو تحقیقمون بگونجونیم رو خط کشیدم چون مطالب مبتدی زیاد داشت و بیشتر حوصله سربود من…………….

اون حرف میزد و حرف میزد ولی من هیچی نمیشنیدم غرق چشاش،لباش که هی تکون میخورد بودم این مرد چطور میتونست من رو انقد مجذوب خودش کنه قطعا جاذبه ای بود ..تا امروز به خودم میگفتم من عاشقش نیستم فقط یک حسه زودگذره درست هم میگفتم حس من عشق نیس فراتر از عشقه..اما زودگذر نیس همیشگیه اینو مطمئنم…کاش زن نداشت ای کااااااااش..

خانم پرستش..خانم پرستش بع بعله! مث اینکه اصلا حواستون اینجا نیس تمرکز ندارین

_ن نهه دارم گوش میدم حرفاتونو دروغگویی خوبی نیستین مردمک چشاتون داره میلرزه

_دروغ نمیگم..شما داشتین حرف میزدیم منم گوش میدادم خب من الان چی میگفتم؟راجب آی تی و اینا دیگیه لبخند کوچیکی زد و گفت:

_این که کلیّت تحقیقمونه..الان دقیقا سر چه مبحثی بودم؟ببخشید آقای مصطفوی حواسم نبود

_اشکالی نداره خانوم پرستش از این به بعد حواستون بطورکامل اینجا باشه چششم

اون روز ۲ساعت باهم روی تحقیق کار کردیم به بهانه تحقیق حسسابی نگاش کردم ولی این کافی نبود…اصلا کافی نبود…..

ماشین رو بردم پارکینگ..عصری ناهید زنگ زدوگفت که خونه مامان اینا شام دعوتیم منم بااینکه کلی کار داشتم ولی خودمو واسه شام رسوندم؛آیفون رو زدم

کیه!بازکن نگین منم سلام آقامحسن خوش آمدید بفرمائید تو

در که باز شد بازم یه حس بدی همه وجودمو فراگرفت از این خونه خاطرات خوبی نداشتم درسته از بچگی تو همین خونه با نازو نعمت بزرگ شدم ولی هیچوقت حق انتخاب نداشتم همیشه حرف حرف داریوش خان مصطفوی بود ماهمه گوش به فرمان ایشون بودیم بجز ناهید،زن مهربون و دوست داشتنیم که باوجود تمام مخالفت های بابا باهاش ازدواج کردم و هنوزهم عاشقانه دوستش دارم از بعد ازدواج ما بابا باهام یجورایی سرسنگین شد البته زیاد باهیشکی حرف نمیزد ولی با من خیلی سرسنگین شده بود باناهیدم که از همون اولش حرف نزد ولی خب ما احترامشو مثل همیشه داشتیم..

 

رمان های پرطرفدار انجمن:

رمان زندگی شخصی آقای دکتر | بانوی ایرانی

رمان رستاخیز جنون | Ailar.D

رمان یه نفس راحت | saba_a82

دانلود رمان دختر شرور

منتشر شده توسط :REZA_M در 63 روز پیش

بازدید :2439 نمایش

برچسب ها : , ,

این کتاب را به اشتراک بگذارید ..

نام رمان

گونه های تر

نویسنده

فاطمه رستمی

ژانر

عاشقانه

طراح

محدثه فارسی

تعداد صفحات

208



دیدگاه خود را بنویسید . تعداد نظرات : ( 1 )


  1. sahar گفت:

    سلام به نویسنده عزیز
    رمان قشنگی بود
    پر از تجربه واسه جوونا و نوجونا
    فقط جلد دوم داره؟احساس کردم پایانش خیلی تلخ و باز بود
    انتظار داشتم اخر داستان محسن دوباره وارد کار میشد با ارزو
    نمیدونم
    کاش جلد دومش هم نگارش بشه
    اینبار با سرنوشت آرزو