دانلود رمان یک دقیقه یلدایم باش

 

دانلود رمان یک دقیقه یلدایم باش

 

خلاصه:

دانلود رمان یک دقیقه یلدایم باش شخصیت هایِ رمانِ من،نه مغرور و از خود راضین،نه اعصاب خُرد کن!نه اسامیِ عجیب و غریب دارن و نه عقایدی که سال هاست تویِ خانواده ی ایرانی جریان داره رو زیر پاهاشون له می کنن!شخصیت هایِ رمانِ من کامل و ناب نیستن!اشتباه و ضعفایِ خودشونو دارن!بهتره با من همراه بشید تا طعم رمانی نزدیک به واقعیت رو بچشید.

 

یشنهاد می شود

دانلود رمان یتیم خانه مرگ

مقدمه:
کاش می شد اتفاقی بیفتد که دلم غنج برود؛

مثلا بیایی
و
بمانی!
مثلا بیایی
و
عاشقم شوی!
یا مثلا
صدایت کنم،با لبخندِ زیبایت به سمتم برگردی
و
جانم بگویی!
یا نه،یک دقیقه به دور از همه ی نبودن هایت،
یلدایِ‌ من باشی!
به خدا که من به شصت ثانیه تو را داشتن هم راضیم!
تو‌که یک دقیقه یلدایم باشی،
من تمام عمر،
مجنونت میشوم..!

قسمتی از داستان  :

چشمامو با درد روی هم فشار دادم.
کِی می خواست تموم شه این بدبختیا؟کِی میشد یه نفس راحت بکشم؟
رو کردم به نیلوفر که بغ کرده بود:
_کتابات روهم چقدر می شن؟
_دویست تومن…آبجی؟
منتظر نگاهش‌ کردم،سعی داشت صداش نلرزه و بغضشو نشون نده!نمی تونست!
_میگم اگه من امسالو نرم مدرسه،واسه تو راحت تره همه چی…
عصبی شدم،محال ممکن بود بزارم همچین اتفاقی بیفته..!
_چی میگی تو؟آخه کدوم آدم عاقلی سال چهارم

تجربی ترک تحصیل میکنه؟ها؟اونم با نمره های عالی تو!
_من بچه نیستم یلدا!دارم می بینم که روز به روز

داری آب میشی.نمیتونم دست رو دست بزارم تا خواهر بیست وچهار ساله ام

بخاطر جور کردن خرجای من سختی بکشه!اگه خرج من نباشه حداقل میمونه خرج داروهای مامان…
آه عمیقی کشیدم؛دیگه اشکم داشت در می یومد.بلند شدم و کنارش روی قالیچه ی قدیمی دست

بافت مامان نشستم.دستمو دور شونه اش انداختم

 

پیشنهاد می شود