رمان به بهانه ی درس خواندن ⭐️

دختری که در خانواده بزرگ شده که ازاد اما نه در درس خوندن…مجبوره برای درس خوندن هرکاری کنه حتی نامزد کردن با پسر.. . زمانی که مدرک تحصیلیش رو گرفت همه چی برای پدرش افشا میشه و پدرش برا حفظ ابروش  همه چی دست به دست هم میده به یه ازدواج اجباری

باشه بابا گاز نگیر می خواستم بگم بیا بریم کافی شاب رستورانی جایی  تانی حال ندارم بزار برای یه وقت دیگه..

نه نیار دیگه میزنم لهت میکنم بی هم هوا عوض میکنی هم برای من تعریف میکنی که چرا هاپو شدی!!!

کلافه نگاهی به ساعت انداختم گفتم تا دو ساعت دیگه اماده باش میام دنبالت

اکی جیگر فقط یه تیپی بزن که پسر کشون راه بندازیم جیگرباشه بابا حالم بهم خوردپ.

مواظب باش رو من نریزه با تا های جیگر کوفت بای

دستامو رو به بالا گرفتم و گفتم خدایا شکرت هر چی گیر ما میوفته عقب مونده….والا

از رو تخت بلند شدم و به سمت حموم رفتم تازه وقتی شیر اب رو باز کردم

یادم افتاد از بابا اجازه نگرفتم ….. وللش بعدا اجازه میگیرم ..

یه یه ساعتی تو حموم اب بازی کردم و بعد از گربه شور کردنم از حموم اومدم بیرون….

اول از همه رفتم سراغ کمدم تا به قول تانیا پسر کشون راه بندازیم

تا کمر رفته بودم توکمد….ماشاالله کمد نیست که انباریه……بالاخرهانتخاب کردم اخیش

مانتوی سبز خردلیم که دکمه های طلایی درشت داشت رو پوشیدم کفش کیف ورنی سفیدم

رو هم باهاج ست کردم شال سفیدم رو که رگه ایی از سبز توش وجود داشت رو هم سرم کردم

دانلود رمان به بهانه ی درس خواندن

دانلود رمان به بهانه ی درس خواندن

 

اومم……دیگه چی بود ….اهان…..من که هنوز شلوار پا نکردم

خاک تو گورم…شلوار سفید چسبونمم پوشیدم ایول چی شدم …خدا مادرمو بیاموزه که چی ساخت …که البته در

دانشور :بله حتما …..غافل از این که با بیرون اومدنشون از اون اتاق چه سرنوشتی رو برای من و جانیار رقم میزنن

تو اشپز خونه داشتم ظرف میشستم که صدای باز و بسته شدن در رو شنیدم ….وای خاک بر سرم اومدش …

سریع پیشبندم رو باز کردم و دستکشام رو در اوردم وبه سمت در رفتم داشت کتشو در می اورد سریع رفتم طرفش و گفتم :سلام بدین من براتون اویزون کنم ..

بدون این که جوابمو بده و بهم توجهی بکنه کتش رو روی چوب لباسی اویزون کرد و رفت طرف اتاقش …و…تق 

درش رو بست 

اخه یکی نیس بهم بگه دختره ی خنگ تو که میدونی جوابتو نمیده برا چی باهاش حرف میزنی …اه فقط دوست داره منو زایه کنه اگه یه سلام خشک خالی از دهنت بیرون میاد میمیری ؟

خدا نکنه حاضرم خودم بمیرم ولی اون نمیره …رفتم طرف اشپزدخونه تا تمام ظرفا رو بشورم و براش غذا درست کنم 

همچین میگم انگار چند نوع غذا بلدم درست کنم یه ماکارانی و یه زرشک پلو با مرغ ….

خیلی دوست داشتم بدونم غذای مورد علاقش چیه ولی حیف که نمیدونم ….فعلا به همون زرشک پلو با مرغ اکتفا می کنیم 

از فریزر یه بسته مرغ دوتیکه در اوردم و گذاشتم تا یخش اب شه…

به اپن تکیه دادم و برگشتم به سال قبل سالی که چقدر سختی کشیدم ولی باعث شد به عشقم برسم …جالبه هه…من کسی رو عشق خودم میدونم که حتی حاضر نیست نگام کنه ..کسی که حتی جوابمو نمیده ….کسی که منو مثل کوزته تو خونش میدونه 

 

در حال تایپ در انجمن:

رمان خفته در کالبد‌ها

رمان عشق در ضربات پنالتی

این کتاب را به اشتراک بگذارید ..

نام رمان

نام رمان:به بهانه درس خواندن

نویسنده

نویسنده:نوشين 78

ژانر

موضوع:عاشقانه،اجتماعی،همخونه ای

طراح

طراح:naziy bano

تعداد صفحات

تعداد صفحات:180



دیدگاه خود را بنویسید . تعداد نظرات : ( 4 )


  1. حورا:) گفت:

    نویسنده ی عزیز خسته نباشی رمانت به عنون شروع خوب بود اما حقیقتا همه چیز خیلی سریع اتفاق می افتاد و از همون اول پایان داستان کاملا مشخص بود . اگر از توصیفات بیشتری استفاده ی کردی، خیلی جذاب تر می شد
    خسته نباشی

  2. نگار گفت:

    راستش یک عالمه ایراد داشت اما برای شروع خوبه ولی عزیزم یک کاری کن که بیننده جذب داستان بشه هرچند کوتاه مثلا شما کاری کردین که تو همون اول رمان وحتی توی خلاصه رمان ما متوجه این شدیم رمان چجوری شروع میشه چجوری تموم میشه این رمان هم تکراری بود یعنی خیلی شبیه رمان های مثل ازدواج صوری و آرامش حضورتو ول به عنوانشروع خوب بود غزیزم

  3. K.M گفت:

    در کل رمان خوبی بود ولی آخرش خیلی آبکی بود کل رمانو خراب کرد

  4. Farnoosh گفت:

    مزخرف…..