رمان عاشق یه پسر بد شدم ⭐️

خوشم نیومدبد نبودمعمولی بودخوب بودفوق العاده بود (اولین امتیاز را شما بدهید)
Loading...

خلاصه رمان :

دانلود رمان طنز دختری به نام هانا که یهو عاشق می شه، عاشق پسری که نمی دونه کیه؟ چیکاره ست؟ فقط از دور هر روز دلش رو بیش تر به اون میسپاره…بد به معنی خلاف کار بودن نیست، اما مثل خیلی از پسر های دیگ یامروزی؛ از یه شکست به خیلی از کارها روی میاره. بی تفاوت و سرد نسبت به همه

همون طور که به سمت آشپزخونه می رفتم گفتم: سلام مامان جونم خوبی؟

خوشی سلامتی؟ فدات بشم منم خیلی خوبم.

از روی اپن آشپزخانه نگاهم کرد و گفت: خب حالا فقط دو ساعت خونه نبودی توی این دو ساعت مگه چی شده؟

-هیچی والا، فقط خستم مامان.

مامان از روی اپن کنار رفت.

 

رمان عاشق یه پسر بد شدم

 

رمان عاشق یه پسر بد شدم

 

 

دانلود رمان عاشق یه پسر بد شدم برو آماده شو چیزی نیست. وارد آشپزخونه شدم و از پشت بغلش کردم و گونه ی نرمش رو بوسیدم. مامان هدیه میشه من نیام؟ مامان با جدیت گفت: نه، اصلا حرفش رو هم نزن. با لب و لوچه‌ی آویزون از آشپزخونه کوچیک و مجهزمون بیرون اومدم.

به سمت اتاق خودم رفتم و در رو بستم. با حرص کوله ی مشکی رنگم رو روی تخت پرت کردم.

اصلا حوصله ی مهمونی رفتن نداشتم. . اتاق هامون سرویس نداشتند و‌ برای حمام مجبور بودم

هر بار از اتاق بیرون بیام و گوشه‌ی از راهرو که کنار آشپزخونه بود، حمام و دستشویی برم.

خونه مون زیادی قدیمی بود. 

بابا دستش رو روی شونه ام گذاشت و گفت: عجب صدایی داریا هانا!

یه دوش ده دقیقه‌ی گرفتم و لباس هام رو پوشیدم. بیرون که اومدم بابا رو دیدم که داشت

با مامان می خندیدند. به سمتشون رفتم و گفتم: خب به منم بگید بزارید منم بخندم!

بابا دستش رو روی شونه ام گذاشت و گفت: عجب صدایی داریا هانا!

 

رمان های در حال تایپ:

رمان بهاران بی باران | roro nei30

رمان کافه اسپرسو | مریم علیخانی

رمان زندگی با چشمان بسته | Peyman_Behzadnia

دانلود رمان دزدی عاشقانه

منتشر شده توسط :REZA_M در 208 روز پیش

بازدید :14403 نمایش

این کتاب را به اشتراک بگذارید ..


دیدگاه خود را بنویسید . تعداد نظرات : ( 9 )


  1. sahar گفت:

    سلام چرا انجمن مشکل داره.من نمیتونم وارد بشم

  2. reyhana گفت:

    خوب بود

  3. Mozhgan گفت:

    میخام بخونمش امیدوارم که خوب باشه

  4. نجمه گفت:

    خواهشا‌رسیدگی‌بشه💔

  5. R.Reyhani گفت:

    خسته نباشی حمیرا جان!
    رمان اسم گیرایی داره. سعی می‌کنم توی اوقات فراغتم بخونمش.
    می‌دونم که خوب نوشتی

  6. گفت:

    رمان‌خوب‌وگیرایی‌بود‌مرسی🤗

  7. niloofar گفت:

    ==اسپویل==
    من نظرمو میگم امیدوارم به دردت بخوره کاملا از نوشتهات متوجه شدم کم سن و سال و کم تجربه هستی سبک نوشتنت خوب بود ولی کتابت پر از اشکال بود اصلا نمیشه بهش گفت رمان خیلی با یک رمان فاصله داره سعی کن تو رمان های بعدیت این اشتباهات رو نکنی
    دختر داستان خیلی کم سن و سال و کم تجربه اس همش ۲۱ سالشه خیلی دختر سبکی بود و من از اون تیکه از داستان که به ساشا گفت دوستش داره و بعد شروع کرد به التماس واقعا تعجب کردم !!
    تمام زندگی خرید کردن نیست این که دختره مدام تو پاساژ بود و لباس میخرید و یا از طرز ارایش و مقدار ارایشش میگفتی واقعا نیازی نیست تو داستان این جور مسائل بازگو بشه در همین حد که رفته و خرید کرده و یا ارایش سبک کرده کافیه خواننده خودش میتونه فرقشو با دخترای دیگه بفهمه
    مورد بعدی واقعا ساشا رو درک نکردم رفتنش از پیش خانوادش به خاطر خوش گذرونی و این که راحت پدرش از خونه انداختتش بیرون و پول و خونه و ماشین هم گذاشته در اختیارش تا به کارش برسه پدرش با وجود این که همه چی به اسم پسرشه بازم میتونه جلوشو بگیره و حتی خیلی راحت بدون جنگ و دعوا با ساشا امدن خواستگاری هانا!! اصلا معلوم نیست ساشا چند سالشه وقتی هانا ۲۱ سالشه و ترم اخره یعنی فوقش دو یا سه سال از هانا بزرگتره !! خیلی سعی کردی تو روند داستان ساشا رو پسر خوشتیپ و جنتلمنی نشون بدی ولی واقعا چیزی که من برداشت کردم یک پسر تازه به دوران رسیده که اصلا تربیت نداره مخصوصا اون قسمتش که تو کوچه با پسر همسایه که از پنجره نگاه میکرد دعواش شد واقعا این جور پسرا جذاب نیستن مردی جذابه که بتونه با صحبت مشکلشو حل کنه نه با مشتش تعقیب و گریزشون با ماشین واقعا مسخره بود
    از همه بدتر علی رضا پسر خاله هانا واقعا همچین شخصیتی تو زندگی واقعی یک انسان وجود نداره انگار که کارو زندگی نداشت با هر زنگ هانا میومد یکی از پسرهای فامیلتون رو نام ببر که این قدر بی غیرت باشه که حتی بعد از کتک خوردن هم نخواد تلافی کنه !!
    واقعا !!!! برخورد مادر و پدر هانا مسخره بود کدوم پدر و مادری رو اینجوری سراغ داری مثلا وقتی مادرش هانا رو اولین بار تو ماشین دید از طرز برخوردش واقعا خندم گرفت به این برخورد روشن فکری نمیگن و یا پدرش وقتی که ساشا اینا امدن خواستگاریش به هانا گفت وقتی به اشتباهت پی ببری میتونی راهی براش پیدا کنی و حلش کنی ، واقعا !! چند دفعه تو زندگیت اشتباه بزرگی مثل ازدواج غلط کردی که تونستی جبرانش کنی سال های از دست رفته رو میشه برگردوند !!
    قبول دارم هر داستانی یک شخصیت بد تو داستان داره ولی نگار واقعا منو به خنده مینداخت چطوری میتونه بعد از جدا شدن از ساشا اینقدر راحت تو خونش رفت امد کنه یا تهدیدش کنه و ساشا هم هیچ کاری نکنه
    یک حرف ساشا خیلی مسخره بود خیلی ها تو زندگیم بودن و میان و میخوان زندگیمو و خراب کنن و هانا بعد از شنیدن این جمله حتی ناراحتم نشد خیلی عجیبه که یک دختر این جور مسائل ناراحتش نکنه و یا حتی بدون این که تغییری تو طرف مقابلش ببینه فقط با یک حرف عوض میشم بگه باهات ازدواج میکنم
    مهسا دوست هانا وقتی که تو کافی شاپ بودن و ساشا امد و گفت من چند وقتیه میخوام بهت بگم دوست دارم و طرز برخورد مهسا : وای خدایا باورم نمیشه !!!
    چرا فکر میکنی هرچی اسم ها خاص تر باشه رمانت بیشتر به چشم میاد هانا و ساشا !! میتونی با کمی تحقیق اسم های ایرانی اصیل و قشنگ تری پیدا کنی هرچی باشه رمانت ایرانیه و ….
    بیشتر رمان بخون ولی کپی نکن کتاب های روانشناسی بیشتر بخون درمورد روابط بین زن و مردا هم بیشتر تحقیق کن کلا در مورد هر موضوعی که خواستی رمان بنویسی بیشتر تحقیق کن چون خوب میتونی بنویسی اگر خواستی یک مرد بد ذات هم شخصیت اول داستانت کنی هیچ وقت دختر داستان رو اینقدر خار و خفیف نکن
    چندتا رمان هم بهت معرفی میکنم یه جورایی هم سبک رمان خودت بخون ضرر نمیکنی مثلا همسایه من ، قرار نبود ، همخونه امیدورام کتاب های بهتری بنویسی موفق باشی