مجموعه دلنوشته‌های نامه‌هایی به او

مقدمه:
درد می‌کند،
این‌که سال‌ها
برایت بنویسم «او جان» من،
هرچند که می‌دانم؛
این نامه‌ها، به دستت نمی‌رسند،
و هرگز خوانده نخواهند شد!​

مجموعه دلنوشته‌های نامه‌هایی به او

1 1

قسمتی از دلنوشته:

می‌دانی«او» جانم؛ این روزها
خسته‌ام. خسته از نشستن‌ها و به در نگاه کردن‌ها و در آخر،
آه کشیدن دریچه‌ها!
از تمام
«شاید این‌بار بیایی هایی»
که نیامده رهگذر شدند.
از تمام حجم این بغضی که به جانم نشسته و درد می‌کند؛ تمام جانم، درد می‌کند.
درد می‌کند یعنی، آن‌جا که شهریار نیز می‌نالد:
«آزرده دل از کوی تو رفتیم و نگفتی
کی بود؟ کجا رفت؟ چرا بود و چرا نیست؟»
به اندازه‌ی تمام «هست»هایی که «نیست» شدند؛
به اندازه‌ی تمام فریادهایی که هنوز کشیده نشده، در مدفن گلو خفه شدند؛
به اندازه‌ی تمام امیدهای بی‌هوده‌ی واهی؛
مثل همان روزهایی که گفتم جانم درد می‌کند؛ و تو گفتی: همه چیز درست می‌شود؛ اما نشد.
یادت می‌آید جانم؟
گفتم که «امید»چیز خطرناکی است.
می‌تواند یک‌آدم را دیوانه کند؛
مثلاً ساعت‌ها بنشینی و برای رویاهایت نقشه بکشی، غافل از این‌که هرگز قرار نیست اتفاق بیفتند.
می‌دانی جانم؛ این روزها حالم مانند یک‌گنجشک تیپا خورده‌ی آشیان سوخته است؛ که زیر شلاق باران نبودن‌ها می‌لرزد و دم نمی‌زند.
شده‌ام آن ماهی بیرون افتاده از آب؛
که دست و پا نمی‌زند.
می‌دانی او جانم؛ این روزها دیگر، من زندگی نمی‌کنم… .
این‌جا خاک هست؛ آب هست؛ هوا هست؛ غذا هست؛ همه هستند اما،
تو نیستی!
و من هستم؛
اما زندگی نیست!​

***

اما این‌جا نفس کشیدن سخت است!
این چندمین ماه، سال، یا قرنی است که زندگی نمی‌کنم؟!
نمی‌دانم… .
راستش را بخواهی دیگر ماهی زمان از دستم سر خورده است.
شمارش شب‌هایی که یقین داشتم آخرین شب
است و فردایش همین‌جا بودم؛
این‌جا
هرجا
دور از تو از دستم در رفته است.
احساس می‌کنم این دیوارها هرلحظه تنگ‌تر می‌شوند
و زمین سردتر!​

5/5 - (1 امتیاز)

منتشر شده توسط :Roshanak در 139 روز پیش

بازدید :1107 نمایش

این کتاب را به اشتراک بگذارید ..

نام رمان

نامه‌هایی به او

نویسنده

فائزه 1380

طراح

زهرا. زدکا

تعداد صفحات

24

منبع

یک رمان

پی دی اف

دانلود فایل pdf



افزودن نظر