تازه ترین مطالب انجمن


RSS رمان های زیبای در حال تایپ
  • رمان قاتل سفارشی | ROSHABANOO کاربر انجمن یک رمان
    کد رمان : 1119 ناظر رمان : PaRIsA-R نام رمان:قاتل سفارشی نویسنده:رویا شاعری(ROSHABANOO) ژانر:پلیسی.معمایی.عاشقانه سطح رمان : پیشرفته خلاصه: زندگی جاوید راستین دست خوش تغییرات نه چندان خوشایندی شده که برای رفع آنها، مجبور به همکاری با باند سراب می شود. همکاری به عنوان یک قاتل_سفارشی...!
  • رمان عاشقانه‌ای برای هیچ | ROSHABANOO کاربر انجمن یک رمان
    کد رمان:1413 ناظر رمان:roro nei30 رمان عاشقانه‌ای برای هیچ نویسنده Roshabanoo موضوع اجتماعی، روانشناسی و عاشقانه خلاصه: در کودکی برای مهرسا یه اتفاق خیلی ناگوار میفته که این رویداد، در دوره‌ی جوانی باعث مشکلات شخصیتی و روانی زیادی براش میشه. با مهرسای داستان هم قدم میشیم تا ببینیم اون به چه راه‌هایی برای گذر از […]
  • رمان خواهر شوهر | محدثه فارسی کاربر انجمن یک رمان
    کد رمان: 1321 ناظر: roro nei30 به نام خدایی که در همین نزدیکی است ... نام رمان : خواهرشوهر نام نویسنده : Mohadeseh.f (محدثه فارسی ) موضوع : فوق العاده طنز ، کل کلی ، عاشقانه خلاصه : داستان ما راجب دونفره :/ دونفر که باتمام قدرتشون سعی دارن دونفر دیگه باهم ازدواج نکنن یه […]
  • رمان عشق پشت غرور | ارمینا کاربر انجمن یک رمان
    کد رمان:1402 ناظر رمان:*AFSOON* اسم رمان:عشق پشت غرور نویسنده:ارمینا راد ژانر : عاشقانه ، طنز ،کلکلی خلاصه : داستان درباره دختری به نام انوشا است که عاشق یک خواننده معروف به نام آترین محمدی است که یه روز از باشگاه بر می گرده یه لامبورگینی جلو ی خونه اشون می بینه ..................
  • رمان بود و نبود | ف.سین کاربر انجمن یک رمان
    کد رمان: 1314 ناظر: NOSHIN *** نام رمان: بود و نبود نام نويسنده: ف. سين كاربر انجمن يك رمان ژانر: تراژدي، اجتماعي، عاشقانه [COLOR=rgb(184, 49...[/I] لطفا ورودیا عضویت جهت نمایش مطالب سایت.

رمان نبض خاموش

بازدیدها: 852 بازدید
0 نظر
REZA_M
۵ خرداد, ۱۳۹۷

رمان نبض خاموش

مقدمه :رمان نبض خاموش چشم به در دوختم و هر روز
بی صبر منتظرِ آن تن خسته
که از در تو بیاید با یک لبخند
با حس گریز از یک روز خسته
خاموش شد نبضم …
ولی
تو نیامدی به این منزل …
هر روز به آینه نگاه کردم
بی پلک زدن ، مات و خیره
به پنجره
به شمعدانی های توی راه پله
چشم دوختم به راهی که می آیی
چشم دوختم به خیابان و کوچه پس کوچه
هرروز به زندگی گفتم
جلو نروصبر کن ؛ تو حتما می آیی …
کسی پرسید می آید؟
تشر زدم ، ساکتش کردم تا صدایش نرسد به تو
که مبادا تو نیایی …
خاموش شد نبضم
ولی تو …
نیامده رفتی
کارت کوچکی مانده بود لای در
نوشته بودی آمدم اما نبودی !
نبض خاموش

ادامه / دانلود
دسته بندی:

رمان تقدیر ناگزیر | *الف*

بازدیدها: 374 بازدید
0 نظر
REZA_M
۴ خرداد, ۱۳۹۷

رمان تقدیر ناگزیر | *الف*

رمان تقدیر ناگزیر | *الف*

 

رمان تقدیر ناگزیر | *الف* داستان در دو بعد زمانی نوشته میشه. حال و گذشته. روایت زمان حال از زبان اول شخص و راوی دختر داستان (گلنار ) هستش . راوی زمان گذشته که قسمت عمده داستان رو شامل میشه، دانای کل خواهد بود.

***این هم یک سنت شکنی دیگه. نمیتونم بگم دقیقا ژانر داستان چی هست . ولی خب ردپای آثار آمنه توش خواهد بود. یعنی توضیحات علمی و بعد اجتماعی کار حذف نخواهد شد

این شما و این روایت چند نسل از یک خانواده 
دانلود رمان تقدیر ناگزیر
خلاصه گلنار دختر یتیمیه که تا به حال زیر چتر حمایت قیم قانونیش بوده. تصمیم میگیره از حمایت اون خارج بشه و روی پای خودش بایسته. یه تصمیم به ظاهر آسون که دردسر بزرگی درست میکنه و هلش میده به گذشته و آینده ش رو هم تحت الشعاع قرار میده.
تاراز اونقدر به خودش اعتماد داره که حرف هیچ کس رو قبول نداره،حتی عموی پیری که دائم بهش میگه با هر دستی بدی،با همون دست پس میگیری و نبایدتقدیر و یازی هاش نادیده گرفت. ناراز زمانی که با گلنار روبرو میشه، تازه معنی حرف عمو و قدرت سرنوشت رو میفهمه.
این داستان چند نسل از یه خانواده س. روایتی از روزگار دور و حال حاضر.

ادامه / دانلود
دسته بندی:

رمان دریچه | Shazde koochool

بازدیدها: 788 بازدید
0 نظر
REZA_M
۴ خرداد, ۱۳۹۷

رمان دریچه | Shazde koochool

رمان دریچه | Shazde koochool

                   رمان دریچه | Shazde koochool

رمان دریچه امروز روز جالبی بود.
با ماهان رو در رو و نسبتا خصوصی درباره چیزهایی که روی دلش مانده بود صحبت کرده بودم.
و همه انتظار داشتند با آن پسر خیره سر بحث کنم.
واقعا روز خوبی را انگار شروع کرده بودم.
شاید باید به حرف مامان گوش می دادم و امروز را هم استراحت می کردم.
بخش خانه داری مثل هر روز پر از شوهر و هیجان بود.
رامین میان خانم های بخش ایستاده بود و با آن صدایی که در سرش انداخته بود سخنرانی می کرد.
اگر از آن کله کچلش فاکتور می گرفتیم می شد گفت پسر نسبتا خوش تیپ و قیافه ایست.
فقط باید گاهی گوشش را می پیچاندم تا با دخترهای جوان بخش تیک نزند.
سخنرانیش که تمام شد همه پراکنده شدند.
هر کس از کنارم رد می شد خوشحالیش را از برگشتم ابراز می کرد.
واقعا این غیبت چند روزه از منی که در این چندسال تنها نوروز را به اجبار خانواده سفر بودم عجیب بود.
رامین که متوجهم شد با لبخند به سمتم آمد.
– سلام.
– سلام خوبی؟

ادامه / دانلود
دسته بندی:

رمان منِِ سرکش

بازدیدها: 2,334 بازدید
0 نظر
REZA_M
۱۵ اردیبهشت, ۱۳۹۷

رمان منِِ سرکش

رمان منِِ سرکش

                                 رمان منِِ سرکش

 

نویسنده شایسته بانو

خلاصه :رمان منِِ سرکشمتین السادات موحد برخلاف عقاید فکری و فرهنگ خانوادگیش توی قشری از جامعه شروع به کار می کنه که موضع گیری چندان مناسبی نسبت به تفکرات، پوشش و به طور کلی خط مشی دینی اش ندارن … و همین باعث میشه آزمایش بزرگی پیش روش قرار بگیره … آزمایشی که ….

ادامه / دانلود
دسته بندی:

رمان پریا

بازدیدها: 404 بازدید
0 نظر
REZA_M
۱۵ اردیبهشت, ۱۳۹۷

رمان پریا

رمان پریا

                                                رمان پریا

 

رمان پریا  پریا بر خلاف قتل زیر شصت ثانیه، یک داستان جنایی نیست … ولی معماهایی داره … پریا قراره یک داستان باشه پر از عاشقانه هایی لطیف … پریا قراره در بین این عاشقانه ها همه رو شگفت زده کنه …
پریا داستان زندگی دختریه که شاید گاهی عادی نباشه … ولی دوست داره مثل بقیه، عادی زندگی کنه…
داستانی از زندگی دختری از جنس دیگران …
پریا با تمام تفاوت هاش، یک عاشقانه ی آرومه …یک تعریف عجیب از عشق … عشقی که درگیر معما ها میشه …

ادامه / دانلود
دسته بندی:

رمان حوالی حوا

بازدیدها: 764 بازدید
0 نظر
REZA_M
۱ اردیبهشت, ۱۳۹۷

رمان حوالی حوا

رمان حوالی حوا

                              رمان حوالی حوا

 

رمان حوالی حوا سلام خدمت تمام کاربران یک رمان عزیز امروز قصد داریم رمان زیبای دیگری معرفی کنیم به اسم حوالی حوا که نویسنده اون ونوس عزیز هست این رمان هم به محض تمام شدن جهت دانلود در سایت قرار خواهد گرفت

زهره با نبود پدر و مادرش تمام مسئولیت های زندگی خانواده اش و بزرگ کردن خواهر و برادرانش را به دوش می کشد ،همه چیز آرام است تا اینکه خواهر کوچکتر او با وجود مخالفت زهره ازدواج می کند .زهره ی بیست و نه ساله با برخورد اطرافیان تازه احساس می کند حقش و تمام زحمت هایی که چند سال برای خانواده اش کشیده نادیده گرفته شده و ترس از پاسوز شدن او را تنها و تنها تر می کند تا اینکه ….
#ازدواج
#سن_ازدواج
#مسئولیت_پذیری_والدین_فرزند ان
#دختران_زن
این رمان قراره یک گوشه از دید ما و اطرافیانمون به ازدواج و سن ازدواج بپردازه.

****

گاهی اوقات یک کلمه ، حرف و یک کار به نظر کوچک ما می تواند زندگی یک آدم را تغییر دهد . حرف ها و کلمه ها و آدمها می توانند یک نفر را ته دره زندگی و سقوط ببرند و می توانند او را تا نهایت خوشبختی به بالا پرتاب کنند.
زهره جواب فداکاری ها و تمام محبت هایی را که از ته دل کرده به شکل دیگری دریافت می کند . با یک ازدواج ! زهره حس می کند کسی او را نمی فهمد ،حس می کند تمام زندگی اش را به آدمهای اشتباهی محبت کرده ، زهره ی داستان می شکند و شکستن کار هیچ زنی نیست ، زن می ایستد چون حوّا …حتی اگر رودخانه ی زندگی و آدمهایش بخواهند او را غرق کنند.
***
تو حوایی …
خیال انگیزی و صبور .
با عطر خاطره انگیز آویشن و بوی بهشت .
زیبایی ،به قدر همه ی زیبایی های بی مثال دنیا.

 

ادامه / دانلود
دسته بندی:

رمان تاروت

بازدیدها: 346 بازدید
0 نظر
REZA_M
۳۱ فروردین, ۱۳۹۷

رمان تاروت |نویسنده SunDaughter☼

تاروت |نویسنده SunDaughter☼

تاروت |نویسنده SunDaughter☼

امروز میخوایم رمان تاروت را به شما معرفی کنیم

تاروت فانتزی ترین و متفاوت ترین داستان من تا به امروز هست .

سرآغاز
ساعت سه بعداز ظهر – ۳:۰۰ pm”

اینجا جای دنجی نیست، البته هست اما نه برای من ؛ برای آدم های اهل دوسیب و موهیتو… اینجا به درد کسایی میخوره که دلشون میخواد مخلوط بوهای اسپرسو و موکا و فرانسه رو با توتون و تنباکوهای معطر به اسانس های دوزاری استشمام کنن!
اما من لای این همه دود داشتم خفه میشدم، اگر مجبور نبودم ، به ایستگاه سلامت سر نبش خیابون رفته بودم و یه آب طالبی پر از شکر وکف سفارش میدادم.
اما اینجا روی این صندلی ناراحت لهستانی که احتمالا رویه ی چوبیش هر کیس دیگه ای رو برای سلفی های پشت سر هم منقلب میکرد، مجبور بودم به ژله ای که کنار بستنیم نقش دکور رو بازی میکرد خیره بشم.
ساعت سه و پنج دقیقه ی بعد از ظهر – ۳:۰۵ pm”

 

کنار پیشخون ، دو تا صندلی پایه بلند بود ، یه قفسه ی کتاب کوچیک هم درست وسط پایه های صندلی ، زیر پیشخون تعبیه شده بود.
سهراب… شاملو… حسین پناهی! شریعتی… گرگوری پک ، صادق هدایت ! الفرد هیچکاک … همفری بوگارت ! انیشتین با زبون بیرون اومده … و فروغ و پروین… چگوارا وچرچیل ! غیر طبیعی هم نبود اگر چشم میچرخوندم و مارلون براندوی گاد فادر هم به چشمم میخورد . اها اونجاست . تصویرش درست کنار آل پاچینو و پل نیومن روی دیوار جا خوش کرده بود !
پوسترهای ده در ده ، مربعی ای بودند که درست زیر پیشخون به طرز نامرتبی چیده شده بودند .
روی دیوار کاه گلی وتاریک کافه هم گل های خشک اویزون بود و بساط فنگ شویی…. دایره های متصل به پر… ماسک های خندان و گریان… مجسمه های افریقایی که با لبهای سرخ و گوشواره های پهن بیشتر شبیه یه وسیله ی شکنجه بودند تا عاملین دکورهای لوکس و روشن فکر گرایانه !
ساعت سه و ده دقیقه ی بعد از ظهر – ۳:۱۰ pm”
صدای زنگوله ی بالای در ، کل کافه رو از بهت و سکوتی که البته با موزیک کلاسیک احمقانه ای پر شده بود، شکست . با قدم های آرومی به سمت پیشخوان رفت، درست روی یکی از صندلی های پایه دار نشست، زانوی راستش رو با احتیاط کنار عکس سهراب به دیواره ی چوبی پیشخون چسبوند و پاشنه ی پای چپش رو روی تیکه چوب ظریف و باریکی که پایه ها رو دوره کرده بود ، گذاشت .
کمی به جلو خم شد، پاکت سیگارشو از توی جیب راستش بیرون کشید، عینک دودی و سوئیچ ماشینش رو روی پیشخون انداخت و در نهایت یه نخ از کنت بود که کنج لبش جا میشد و فندکی که از سقف به طناب کنفی ای وصل بود رو آروم به سمت تنباکوی جمع شده کشید و تق …
شعله ی کوچیکی روشن شد .
یه تُرک تلخ ! همین . مثل همیشه .

اگر عمری بود این رمان تموم بشه میزاریم واسه دانلود

ادامه / دانلود
دسته بندی:



IRAN