رمان پریا

رمان پریا                                                 رمان پریا

 

رمان پریا  پریا بر خلاف قتل زیر شصت ثانیه، یک داستان جنایی نیست … ولی معماهایی داره … پریا قراره یک داستان باشه پر از عاشقانه هایی لطیف … پریا قراره در بین این عاشقانه ها همه رو شگفت زده کنه …
پریا داستان زندگی دختریه که شاید گاهی عادی نباشه … ولی دوست داره مثل بقیه، عادی زندگی کنه…
داستانی از زندگی دختری از جنس دیگران …
پریا با تمام تفاوت هاش، یک عاشقانه ی آرومه …یک تعریف عجیب از عشق … عشقی که درگیر معما ها میشه …


دانلود رمان پریا
یه وقتایی یه اتفاقاتی باعث می‌شن شک مثل یه بیماری مسری تو دل همه نفوذ کنه و کم‌کم حتی خود آدم هم دچار این بیماری خطرناک بشه
مثل اتفاقاتی که زندگی پریا، نخبه‌ی جوان قصه‌مون رو می‌سازه
شک، رنگِ خاکستریِ مِه‌آلودیه که شاید حتی میتونه عشق رو هم ببلعه و محو کنه…
شاید حتی بتونه، روشنایی خورشید رو برای همیشه از زندگی پریا و اطرافیانش بگیره!

خلاصه ای از داستان :

داستان از اونجایی شروع میشه که پریا بعد از دوماه کما بودن، چشم باز می کنه … نه، قرار نیست مثل خیلی کلیشه های دیگه حافظه اش رو از دست بده!
قراره بعد از بیدار شدن تازه بفهمه چه اتفاقایی براش افتاده و قراره چه چیزی در مسیر زندگیش رخ بده …
حالا اینکه پریا کیه و چرا اصلا دچار این مشکل شده، باید در ادامه ی داستان خوند…!تمام تلاشم را برای باز کردن چشم هایم به کار میگیرم . انگار پلک هایم را با چسب چسبانده باشی، از هم باز نمی شوند . سنگینند و خواب بیشتری را می طلبند. صداهای اطرافم دور و نزدیک می شود … انگار گوش هایم توانایی گرفتن اصوات را با طول موج های کوتاه و بلند به دست آورده اند!
باز هم برای باز کردن چشم هایم تلاش می کنم … فقط باریکه نور سفیدی را از زیر پلک نیمه بسته ام می بینم و بس.