• رمان اختصاصی

جوانی از جنس سنگ، لبریز از غرور، برای رسیدن به خواسته‌هایش قادر است تمام مرزها را زیر پا بگذارد. او از شکستن‌ها، گذشتن‌ها و ویران کردن‌ها ابایی ندارد. روزی که خودش را در اوج می‌بیند، سرنوشت دست به کار می‌شود، از جایی که فکرش را نمی‌کند کسی را وارد زندگی‌اش می‌کند که قصر ساخته شده از غرورش را ویران می‌سازد و آغاز کابوس‌هایش را رقم می‌زند. اما آیا در این بازی‌ غرور می‌تواند پیروز باشد؟ عقربه‌های ساعت برای دخترک روی عدد یازده متوقف شده بود. زمان در این لحظه چنان بی‌رحم به نظر می‌رسید که گویی قصد گذر کردن ندارد. دخترک با قلبی شکسته و روح زخم خورده، عاجزانه کف سالن نشسته بود. سیاهی شب همه چیز را برایش دردناک‌تر می ...

  • نام رمان: جام غرور
  • نویسنده: نفس.س کاربر انجمن یک رمان
  • ویراستار: نسترن بانو
  • تعداد صفحات : 321
  • منبع : https://forum.1roman.ir/threads/79577/
ادامه و دانلود

این داستان بلند شدن و پس زدن سختی‌هاست یه چیز متفاوت از غم شروع می‌شه و پایانش شادیست. آیلار دختری که به خاطر اتفاق‌های اطرافش، ترس از اجتماع، خانه‌نشین شده… با تمام احساس‌هایی که در قلبش هست پا به بیرون می‌ذاره و معجزه‌‌ای در قلبش رو می‌زنه و شاید این ترمیم برای زندگیش باشه! خواندن این رمان خالی از لطف نیست. همین‌طور می‌دویدم و به پشت سرم نگاه می‌کردم که یک‌دفعه جلوم سبز شد. یک خنده داغون کرد و دستش را بالا اورد؛ با تمام قدرت به گوشم زد. مثل تیزی غذا بود! احساس کردم سَرم گیچ رفت و گرمی چیزی را کنار لبم احساس کردم. من این‌جا چی‌کار می‌کنم، من خونه نشین‌؟!گذشته ترم بیا غذا بخور زود باش! دوباره شروع کرد؛ معلوم نیست چه اتفاقی ...

  • نام رمان:شگفت (جلد اول)
  • نویسنده:معصومه مومنی
  • طراح:kimiya.a
  • تعداد صفحات:118
  • منبع:یک رمان
ادامه و دانلود

رمان پلیسی و عاشقانه  که  دوتا پسر که توی دایره‌ی مبارزه با موادمخدر مشغول به کار هستن؛ تا این‌که به عنوان نفوذی وارد یک باندِ خطرناک میشن. باید ببینیم سرنوشت، اون‌ها رو به کجا می‌رسونه. یکی که اسیر گرگ‌زاده و اشباحش میشه و دیگری که به دنبال انتقامه. سرنوشتی که یکی از پسرها رو تا مرز مرگ می‌رسونه و دیگری تا پای جونش برای گرفتن انتقام جلو میره؛ پسریاگر خواهان رمان های جدید هستید انجمن یک رمان  را از دست ندهید، دیگه خود دانید حالا از بس هم به حرف ما گوش می دیدکه با مرگ دست‌و‌پنجه نرم می‌کنه و خودش تقدیر و سرنوشتش رو رقم می‌زنه‌.محکم، مقاوم و استوار. مردی از جنس صخره‌ها!همه‌جا سیاه و تاریک و ...

  • نام رمان:نفوذ،انتقام،مرگ
  • نویسنده:فهیمه رجبی
  • طراح:فرزانه رجبی
  • تعداد صفحات:280
  • منبع:یک رمان
ادامه و دانلود

 این رمان یکی از پرطرفدار ترین رمان های یک رمان می باشد حسادت و نادانی، آتش می‌شود و بر زندگی دخترکی می‌افتد که بی‌گناه است. گناه او چیست وقتی هیچ شباهتی به خواهر دوقلویش ندارد؟!او سال‌ها با عقده بزرگ دیده شدن رشد می‌کند و این عقده در زندگیش ریشه می‌دواند و قلبش را تَرَک می‌زند.در این میان عشقی سرزده، شعلهمی‌کشد و آتشِ این زندگی را شعله‌ورتر می‌کندسطح این رمان برگزیده می باشدسرش را سمت پنجره برگرداند‌ و اشک‌‌‌هایش، صورتش را خیس کردند. دندان‌هایش را روی هم فشار داد و سکوت کرد. مادر باری دیگر، با عصبانیت فریاد کشید: -تو چی از نادیا کم داری؟ هان؟! جواب بده. بغضی گلویش را فشرد و مانع صحبت کردنش شد. خواست از جا برخیزد که مادر مچ ...

  • نام رمان:آتشی بر پیکر جانم
  • نویسنده:فائزه حاجی حسینی
  • طراح:PARISA_R
  • تعداد صفحات:420
  • منبع:یک رمان
ادامه و دانلود

شعله‌های سرکش، خشمگین و سوزان را با دنیایی از دلهره فرو می‌نشانی. همه روز و شبت را با آتش، پنجه می‌افکنی تا هیچ خانواده‌ای، شبی را بی‌خانه و خانواده پلک نبندد. پیشانی تو را می‌بوسم که خط‌های سرنوشت بسیاری از انسان‎ها به پیشانی تو گره خورده است.سرنوشت‌های سوخته را با ابرهای عشق، به بهار پیوند می‌زنی و هرکجا که قدم می‌گذاری، امید جوانه می‌زند... سِیر داستان، برهه‌ای از زندگی چند آتش‌نشان را به نمایش می‌گذارد که زندگی و سرنوشتهرکدام از آن‌ها با آتشی‌ست که زبانه می‌کشد و آن‌ها هستند که برای حفظ جان و مالمردم مملکت خود، از خود می‌گذرند... داستان، داستانِ مرحله‌ای از زندگانی چند آتش‌نشان است و امیدی برای درک شدن آن‌ها،برای دیدن و چشیدن سختی‌هایی ...

  • نام رمان: یک دو پنج حیات
  • نویسنده:فرزانه رجبی
  • طراح:نیلوفر شعبانی
  • تعداد صفحات:320
  • منبع:یک رمان
ادامه و دانلود

دختری به لطافت شبنم که روزگار سنگش ساخته با قلبی از جنس دریا که پنهان است در زیر فشار زندگی که ناگهان می‌آید کسی با شکل انسان ولی باطن یخ‌بندان که ترک می‌اندازد بر روی آن پوسته‌‌ی سخت تا در هم شکند لاکی که در آن پنهان می‌شد دخترک‌! ولی گوید خود کرده را تدبیر نیست و این دختر تعبیر می‌کند عشق را برای پسرک قطبی!خب زندگی همیشه باب میل نیست.انجام یک کار نادرست و یا از روی جهالت بدترین رو برات رقم می‌زنه که باعث می‌شههمیشه خودت رو سرزنش کنی، ولی ممکنه روزی برسه که بفهمی اگه به گذشتههم بری بازم همون مسیر رو انتخاب می‌کنی، چون هدف داری به زیبایی عشق!روی تخت دراز می‌کشم، دست‌هام ...

  • نام رمان:نفس تو معنی زندگی
  • نویسنده:غزل یوسف نیا / g_life+s
  • طراح:فرزانه رجبی
  • تعداد صفحات:122
  • منبع:یک رمان
ادامه و دانلود

دختر شمالی تنها و کم سن و سالی است که خانواده‌ی خود را در زلزله‌ی رودبار از دست داده و پس از چند سال تنهایی به تهران آمده و خدمتکار یک عمارت می‌شود. همه چیز خوب پیش می‌رود تا پسر صاحب عمارت از خارج بر می‌گردد و عاشق گندم می‌شود. اما این عشق با وجود مخالفت‌های زیاد چه می‌شود؟ با ما همراه باشید  بعد از بستن موهای طلایی رنگم وضو گرفتم و با سر کردن چادر نماز سفیدمبه نماز ایستادم. آسمان هنوز هم تاریک بود و عمارت در سکوت کاملی قرار داشتزیرا همه خواب بودند، اما من باید زودتر بلند می‌شدم تا میز را برای صبحانه حاضر کنم.بعد از پوشیدن لباسِ فُرم موهای بلندم را زیر دست مال سر و کلاه ...

  • نام رمان: دست‌های گندم
  • نویسنده:shabnami1104
  • طراح:kimiya.a
  • تعداد صفحات:83
  • منبع:یک رمان
ادامه و دانلود

داستان داستانِ دختری کاراته‌کار است که احساساتش و مهربانی بی‌اندازه‌اش دل سنگ هر کسی را نرم می‌کند، دختری از جنس تلاش، پشتکار و ایمان. دختری که در سختی‌های زندگی هدیه‌ای دریافت می‌کنه از جنس عشق عشق  واژه‌ی غربیست از جنس درد و درد واژه‌ای است از جنس مبارزه و مبارزه همان عشق است!عشق، درد، مبارزه...تمام داستان همین سه کلمه است!سه کلمه دوست داشتنی!-آرمیتا.-جانم آرتا.-بیا یک دست مبارزه، هستی؟با چشم‌هایی که می‌خواست از حدقه بیرون بزنه گفتم:-برادر من الان تو من رو چی فرض کردی؟ من بدبخت منفی شصت بیام با تو نودکیلو مسابقه بدم؟! یک چیزهایی میگی‌ها، آخر شبی مخت هنگ کرده برادر من!چشم غره‌ای برام رفت و گفت:-خواهر خل گلم من که با صددرصد توانم تو رو نمی‌زنم ...

  • نام رمان:عشق مبارز من
  • نویسنده:مریم سالاری
  • طراح:هکر قلب
  • تعداد صفحات:196
  • منبع:یک رمان
ادامه و دانلود

دانلود داستان کوتاه آسانسور    خلاصه:دانلود داستان کوتاه آسانسورداستان پسری به نام جِرِمی که طی حادثه ای عجیب، از طریق یک آسانسور وارد بازاری میشود که ظاهرا کیلومترها پایین تر از سطح زمین وجود دارد. جرمی در آن جا با انسان های عجیبی مواجه شده و سرانجام پس از تلاش برای خارج شدن از آن مکان دربیاید که راهی برای خروج وجود ندارد...

  • داستان کوتاه: آسانسور
  • نویسنده:zahra bagheri
  • طراح:Matin Misayi
  • تعداد صفحات:58
  • منبع:یک رمان
ادامه و دانلود

درد را حس می‌کنم در جزء جزء بدنم. نفس که می‌کشم چهره‌اش را به یاد می‌آورم هنوز خودم را نباخته‌ام اما راس تش را بخواهی به اندازه‌ی کافی درد کشیده‌ام؛ در کنار دیگران لبخند می‌زنم و پر شور می‌خندم. خنده‌هایی مصنوعی که هر کس ببیند فکر می‌کند دردی نکشیده‌ام. تنها که می‌شومهمانند نوزاد پاهایم را درون شکمم جمع می‌کنم و به یاد روزهای داشتنش اشک می‌ریزم،اشک‌هایی که هر چند درد دارد اما تدوین گر روزها و خاطرات بودنش است. کاش هنوز هم بودی، شاید می‌شد کنار هم به ماه برسیم!انقدر زمین خورده‌ام که دیگر حس و حالی برای برخاستن ندارم انقدر درد را کشیده‌ام که دیگر حس و حالی برای برخاستن ندارم کاش می‌شد در زیر همین درخت سیاهی شب‌ها ...

  • نام رمان: کال
  • نویسنده:نگار1383
  • طراح:بهار قربانی
  • تعداد صفحات:60
  • منبع:یک رمان
ادامه و دانلود