• رمان اختصاصی

  نیلوفر که از کنایه‌ها و رفتارهای تحقیرآمیز اطرافیانش خسته شده‌است برای تغییر سرنوشتش تصمیم به ترک شهر و محل زندگی‌اش می‌گیرد. با این تصور که برای خودش آینده‌ای بهتر بسازد، به دنیایی جدید وارد می‌شود؛ اما طولی نمی‌کشد که متوجه می‌شود این تغییر آسان نیست! او با پاکی و سادگی‌اش پیش می‌رود غافل از این‌که در این دنیای پرهیاهو، شیطان در کمین دل‌های ساده است!   مقدمه شنیده‌اید که می‌گویند زیبایی بخش مهمی از زندگی است؟! گاهی چنان مهم می‌شود که تمام زوایای زندگی را تغییر می‌دهد و گاهی کم‌ترین اهمیتی ندارد! ممکن است با داشتن آن یک ملکه بشوی و پیروز دنیای رقابت باشی و گاهی هم ممکن است در عین زیبایی، بازنده و تنها باشی! سرم را بلند می‌کنم و به آسمان پهناور ...

  • ابلیس و ساده لوح
  • نفس.س
  • melisa.fe و maryam.n
  • 387
  • یک رمان
ادامه و دانلود

در طول زندگی باید به انسان‌های زیادی اعتماد کرد، با هرچقدر ریزبینی اما باز هم شکست در اعتماد هست! دختر این قصه هم باید بچشد شکست را تا به پیروزی برسد. این دختر به خواست خودش به شرکتی جهت کار می‌رود، در همان‌جا عاشق می‌شود و به وصال می‌رسد اما... رسم زندگی سوختن و ساختن است. مینا هم با این رسم جنگید اما سرانجام او هم سوخت و ساخت. خیلی سخت است که بعد از مدتپ‌ها خوب خوابیدن مجبور شوی صبح زود بیدار شوی؛ اما به این روزها هم عادت خواهم کرد. با کلی لعن و نفرین به زمین و زمان و یک‌عالمه کش‌وقوس رفتن از تختم بلند شدم و به سوی سرویس منزل حرکت کردم؛ آن‌موقع هنوز کسی بیدار نشده بود ...

  • عشق خائن
  • t.sh
  • braveays
  • 147
  • یک رمان
ادامه و دانلود

عشق، تنها فرمول پیچیده‌ی این جهان است که هیچ دانشمندی نتوانسته آن را حل کند!گاهی تمام معادلات آدمی را برهم می‌زند!ذگاهی باعث برملا کردن راز‌هایی خواهد شد، که همه را به نابودی می‌کشاند! گاهی تکیه گاهی محکم برای معشوق خواهد بود! گاهی عاشق را خوشبخت‌ترین فرد جهان خواهد کرد و گاهی بیچاره ترین فرد! و گاهی همه اتفاقات را پیش رو خواهد داشت!از این که آدم‌های سرشناس و معروف به سمتش می‌آمدند و موفقیتش را تبریک می‌گفتند در پوست خود نمی‌گنجید! حال او به هر آن چه آرزویش را در سر داشت، رسیده بود و هیچ چیزی نمی‌توانست امشب خوشحالی‌اش را از او بگیرد! دسته‌ای از مو‌های بلوند و بلندش را که تا کمرش می‌رسید به عقب راند و دامن ...

  • تکیه گاه محکم
  • س.سرحدی
  • نازی بانو
  • 285
  • یک رمان
ادامه و دانلود

یه دختر، که میون یه دنیای ترسناک گیر میفته! یه دختر که توی این خونه نفرین شده؛ اسیر شده و با تمام وجود آرزوی مرگ می‌کنه... یه دختری که از جای جای اون خونه می‌ترسه... یه دختر کهاز لالایی های کودکانه هم می‌ترسه. از عروسک‌های پارچه‌ای!  این دختر، از همه چیز " وحشت " داره!  از شیطانی که اون جا زندگی می کنه و اون هر لحظه با چشمش، ستون فقرات شیطان رو با چشم مشاهده می کنه! لالالا جیغ این صدای مرگه... این ترانـه‌ی مرگه دیگه هیچ‌وقـت، نمی.خوام لالایی بخونی! از عروسـک‌ها بدم میاد، از نقاشی‌های کودکانت کاش چشم‌هام رو ببندم و دیگه هیچ‌وقت بیدار نشم! ستایش مخصوص خداوندی است که پروردگار جهانیان است. تنها تو را می‌پرستیم و تنها از تو یاری می‌جوئیم. ما را به ...

  • ستون فقرات شیطان
  • محدثه فارسی
  • طراح:
  • تعداد صفحات:
  • یک رمان
ادامه و دانلود

رمان در مورد یه دخترِ بد، بدِ، بدِ، دیگه. از نظر اخلاق و رفتار؛ شیطونی بیش از اندازه و آزار مردم باعث خوشحالیش می‌شه! ولی یک دفعه همه چی تغییر می‌کنه و عاشق می‌شه! تصور کنید همچین دختری عاشق بشه، واویلا! آیا دوست دارید نتیجش رو ببینید و بخندید؟ پس با ما همراه باشید. من یه دختر بدم، زیاد با اعصابم بازی بشه ممکنه دست به کارای خطرناک بزنم! کاری برای زندگی نمی‌کنم، می‌شینم یه گوشه و به بازی‌هاش نگاه می‌کنم! از دور قشنگ‌تر به نظر میام ولی از نزدیک کسی‌ام که تحمل موندن باهاش رو نداری. نمی‌ذارم کسی من رو بین دو گزینه قرار بده! یا من یا هیچکس. افکارم بَده، مثل خودم؛ از من نخواه خوب باشم چون عواقبش ...

  • دانلود رمان دختر شرور
  • محدثه فارسی
  • Hani.Nt
  • 205
  • یک رمان
ادامه و دانلود

داستان در مورد دختر شهرستانی هست که یکی از بزرگ‌ترین آرزوهاش قبولی در دانشگاه تهرانه. اما وقتی به این موفقیت بزرگ دست می‌یابه با یک سری آدم‌ها آشنا میشه و وارد داستانی ناخواسته میشه که یک سری اتفاق‌ها براش می‌اوفته و به مرور زمان از آرزویی که کرده پشیمون میشه و مدام خودش رو سرزنش می‌کنه که ای کاش هیچ وقت به این شهر نمی‌اومده و... همانند همیشه در کنار تخته سنگی روی شن‌های خیس و صدف‌وار ساحل نشسته بودم. نفس عمیقی کشیدم که هم‌زمان نسیم ملایمی زلف‌های پریشان سیاهم را همانند قاصدک، در هوا به پرواز درآورد و با دست‌هایم پیراهن حریر سفید رنگم را که همراه موهایم در هوا معلق بود گرفتم. به انگشت‌های پاهایم که روی شن و ماسه‌های ...

  • نم شب
  • Shabnami1104
  • فرزانه رجبی
  • 190
  • یک رمان
ادامه و دانلود

رمان زیاد خوانده‌ایم درباره وقایع دانشگاه و کافی شاپ و...؛ اما این رمان متفاوت است. بیایید یک‌بار هم بنشینیم پای حرف مذهبی‌ ترها. پای درد و دل‌هایشان، دغدغه‌هایشان، شوخی‌هایشان و حتی عاشق شدن‌شان...! بیایید سری هم به دنیای دوست داشتنی‌شان بزنیم و چند روزی را با آن‌ها بگذرانیم. داستان، داستان جوانی هم سن و سال توست؛ شاید کمی بزرگ‌تر یا کوچک‌تر. یکی از همان جوان‌های امروزی؛ جوانی که می‌خواهد مرز بین دوست و دشمن را بشناسد؛ و ناگاه خود را در اردوگاه دشمن می‌یابد. جوانند اما جنس انتخاب‌هایشان فرق می‌کند؛ از جنس مبارزه است. دهه هفتادی‌اند؛ اما دقیقا در میدان جنگی ایستاده‌اند، هزاربار سخت‌تر از جنگ سخت. در جنگ سخت، ابلیس رو به رویت می‌ایستد و شمشیر می‌کشد؛ اما در جنگ امروز، ابلیس ...

  • نقاب ابلیس
  • فاطمه شکیبا(فرات)
  • نگار173
  • 154
  • یک رمان
ادامه و دانلود

داستان درمورد دختری به اسم فرنوش که فقط ۱۷ سالشه۰اما بخاطر اینکه بتونه ادامه‌ی تحصیل بده با مردی که از خودش ۱۰ سال بزرگتره نامزد می‌کنه! در این بین فرنوش قصه‌ی ما بخاطر ازدواج اجباری که داشت این مرد رو بختک زندگیش می‌دونه. اما این بین اتفاقایی می‌افته که نظر و دید فرنوش به این مرد عوض می‌شه. باحرص داشتم به حرف‌های مامان گوش می‌دادم؛ با عصبانیت گفتم:  مامان، مگه مامان‌بزرگ جزء من نوه‌ی دیگه‌ای نداره که، من رو می‌خوای بفرستی پیشش؟! مامان که درحال ابکش کردن برنج بود؛ با حرص سرش رو برگردوند سمتم و گفت:  نخیر خداروشکر ۶ تا نوه جز تو داره؛ اما مشکل اینه که، هر ۶ تایه اونا پسرن و نمی‌تونن ازش به خوبی مراقبت کنن. درکت کجا رفته ...

  • رمان عشق معلم
  • سهیلا زاهدی
  • diana-am
  • 242
  • یک رمان
ادامه و دانلود

روشا دختری که چند سال پیش برادرش رو از دست داده و برگشته شهرشون و قصد رفتن به دانشگاه رو داره. تو دانشگاه با رایان روبرو میشه، شروع رابطه‌ی رایان و روشا باعث میشه که اسرار چند ساله فاش بشن. اسراری درباره‌ی خانواده شون... مردها...گاهی همه‌ی عشقشان در نگاهشان خلاصه می‌شود! بگذار مطمئن باشد که می‌فهمی. گاهی زبانش نمی‌چرخد به گفتنِ" دوستت دارم"اما تا دلت بخواهد شوقِ بودنش فریاد می‌زند!و عاشقانه‌ای برایِ لحظه‌هایت می‌شود ناگهان سکوت می‌کند میانِ هیاهویِ حرفهایتان! دستش را محکم بگیر و بگو: «من هم دوستت دارم»  بهادر... آخ... آخ بچه‌ام!از درد داشتم به خودم می‌پیچیدم! بهادر سراسیمه از خواب پرید که با درد بهش گفتم:بهادر، زود باش... بچه‌ام! بهادر هول شد. پرید سمت کمد و سریع یک شال و مانتو برداشت و ...

  • گرداب تقدیر
  • لی لی و نانا
  • بهار قربانی
  • 232
  • یک رمان
ادامه و دانلود

خلاصه: داستان از این قراره که مریسا، دختری شیطون و بازیگوش با دوستاش وارد شرکت سارته میشه. دوتا دوست خل و چل هم داره که خیلی با هم رفیقن. از اون‌ور هم نویان و داداشاش، با داداشای مریسا با هم دوست هستند، و می‌خوان دخترا رو آزار بدن. ولی ماهان و ماکان که نمیدونن مریسا همون آبجی کوچولوشونه و وقتی می‌فهمن که مریسا تو دردسر می‌افتد.    مقدمه من آب و آتشم، با من بازی نکن! می گویند از باد باران، از بازی جنگ، من همبازی خوبی نیستم. سرم که بشکند؛ میدان بازی را خالی میکنم. تو عاشق رمز و راز و روباه بازی، من عاشق رمز گشایی‌ام. بشناسمت؛ ترش می‌شوم که نتوانی با صد من عسل مرا هم بخوری! من بدم، بدِ بَد کاری می‌کنم شوره بزنی؛ ترک برداری و بعد در ...

  • بچرخ تا بچرخیم
  • AERZOO_MOHEBI
  • Moon Shadow و Sorian
  • تعداد صفحات: 82
  • منبع: یک رمان
ادامه و دانلود