• دانلود رمان جدید

خلاصه رمان : دانلود رمان سرنوشت دامون _ پسری که با خیانت نامزدش دور خود حصاری از غرور میکشد تا اینکه به عنوان استاد وارد دانشگاه می شود و با دختر شاد و شیطونی رو به رو می شود...   دانلود رمان سرنوشت دامون   قسمتی از رمان: دانلود رمان سرنوشت دامون _ دیگه بیشتر از این اونجا نموندم با دو خودمو به در حیاط رسوندم. پشت سرم درو محکم بستم شروع کردم به دویدن نمیدونم کجا میخوام برم ولی میدونستم که باید هرچی زودتر ازشون دور بشم. اینقدر دویدم که خودمو تو یه مکان غریبی دیدم ترسیده اشکامو پاک کردم بهع اطراف نگاهی انداختم روی جدولی نشستم. سرمو روی پاهام گذاشتم شروع کردم گریه کردن اینقدر گریه کردم که سرم درحال ترکیدن بود. یعنی من ...

  • سرنوشت دامون
  • نازنین رامی نیا
  • نگین قاسمی
  • 235
  • یک رمان
ادامه و دانلود

معرفی رمان سکوت یخ‌زده: روزی سکوت‌ها می‌شکنند و حرف‌های ناگفته بر زبان جاری می‌شوند. رمان سکوت یخ‌زده درمورد دو گروه حق و باطل است که سعی در شکست یکدیگر دارند. گروهی که افراد آن مدت‌هاست به سکوت دچار شده‌اند. نیروی پلیس سعی دارند خیلی زیرکانه گره‌های عجیبی که از یک باند بزرگ خلافکار به دست آورده را باز کند. وقتی پای یک حس لطیف در میان سختی‌ها و خشکی‌های روزمره در میان است، شاید شکستن سکوتی که سال‌هاست یخ‌زده، به اتفاقات پایان دهد.   دانلود رمان سکوت یخ زده   قسمتی از رمان: با صدای رعد‌ و برق از فکر بیرون اومدم و سریع پشت پنجره رفتم؛ آرشام یه تیشرت آستین کوتاه تنش بود و بی‌خیال زیر بارون نشسته بود. نمی‌دونم چرا نگرانش شدم و یه پتو ...

  • سکوت یخ‌زده
  • مهسا شیخ
  • بهار قربانی
  • 306
  • یک رمان
ادامه و دانلود

درد...دخترک زیبا، افسرده بود. بیماری نداشت، سختی نداشت اما نمی‌توانست فراموش کند.گاهی یادآوری درد دارد. مردی بسیار می‌خندید. خندۀ تلخی بود.گاهی سکوت درد دارد. دیدم کسی برای خودش درد می‌خرید. بی‌دردی هم درد دارد پدر شدن... این بهترین خبری‌ست که یک زن به شوهرش می‌دهد. اما اگر آن مرد رازهای زیادی داشته باشد، آیا پدر شدن شیرینی سابق را دارد؟ سپهر بهداد، چیزهای زیادی داشت که مخفی کرده بود. صبح یک روز عادی بود که نسترن تصمیم گرفت همسرش را غافلگیر کند. خانۀ بزرگ را سکوت فرا گرفته بود. از پشت پرده‌های تیره، نور به سختی راه باز کرده بود تا فضا را روشن کند. زن و مرد، دو طرف میز در آشپزخانه نشسته بودند و مشغول صرف صبحانه بودند. زن با دقت ...

  • تقصیر
  • بهار قربانی
  • بهار قربانی
  • 450
  • یک رمان
ادامه و دانلود

داستان درمورد دختری است که در اوج تنهایی و مشکلات خودش،بنابر دلایلی در پیچ و تاپ عشق قرار میگیرد و با آن دست و پنجه نرم میکند. عشق در حین تلخی و سختی شیرینی خاصی داره ک بعد از اتمام سختی به آن پی میبریم…عشق واژه ی ترسناک و شاید هم زیبا باشه،ک در نظر انسان ها متفاوت است. بعضی از عشق ها با پایان خوش و بعضی با پایان بد به اتمام میرسه…پس میتونیم بگیم عشق هم تلخه هم شیرین،هم ترسناک هم زیبا،هم خوب و هم بد و انقد بی فکر بود ک نفهمید یه دختر ۲۰ ساله چجوری باید تنها زندگی کنه تو دنیایی ک پر از گرگه...با بغضی ک چسبیده بود به گلوم تند تند رفتم سمت اتاقم ...

  • عشق تلخه یا شیرین
  • Masomeh
  • نگین قاسمی
  • 220
  • رمانکده
ادامه و دانلود

برای زندگیم تصمیم گرفتند همان هایی که  زندگی هیچ نمیدانستند. قضاوتم کردند. قضاوتی که تمام آینده ام را به آتش کشید.اگر این من،من نیستم،تقصیر تمام کسانی بود که تغییرم دادند. تغییرم دادند و من دنیایشان را در آتش این تغییر که بی تقصیر در تقدریم جای دادند  میسوزانم… نفس عمیقی از حرص کشیدم و گفتم--اینکه نمیدونم چرا منو گرفتید و دارید ازم بازجویی میکنید به کنار. نمیفهمم چرا قبول نمیکنید من نمیدونم قضیه ی اون صندق و اون کلید چیه؟ مرد--همه انکار میکنن.-من چیزی برای پنهون کردن ندارم.رفت سمت در و گفت--مشخص میشه.زودتر لطفا. مشخصش کنید. مرد عصبی رفت بیرونو درم محکم بست. شاید این اطمینانی که داشتم به خاطر وجود حاجی بود. به خاطر من نه،ولی به خاطر آبروش حتما از اینجا ...

  • شاه مهره
  • رانا
  • MAEE__AD
  • 184
  • رمانکده
ادامه و دانلود

کاوه مرد افسرده‌ای است که به تنهایی زندگی می‌کند. با گذشت زمان، اشخاصی که او می‌شناسد، به نوبت ناپدید می‌شوند و قسمت‌های گوناگون شهری که داخل آن مستقل است، تغییرات چشم‌گیری می‌کند. سرانجام، کاوه در یک دنیا جدید، خود را تنها انسان کره زمین می‌بیند، اما... در بعضی از مسائل حیاتی، انسان‌ها مرزی را برای خودشان به وجود آورده‌اند؛ که فراتر از آن را غیر ممکن خطاب کنند. جالب است! اگر به زمان انسان‌های نخستین بازگردیم و به این موضوع بنگریم، که آن‌ها هیچ‌وقت، نمی‌توانستند به سبب برخورد سنگ‌ها، وجود آتش را کشف کنند و از آن بهره ببرند. اگر دانشمندان بزرگ اختراع‌های خودشان را به خط تولید نمی‌رسانند، چه کسانی می‌خواستند با چه وسایلی جایگزین آن‌ها را پر کنند؟ اگر کره ...

  • دنیای جدیدی خلق می‌شود
  • mehran
  • braveays
  • 120
  • یک رمان
ادامه و دانلود

در مورد پسری به اسم میلاد که تو زلزله کرمانشاه عزیزانش رو از دست میده و به تهران فرستاده میشه. میلاد قصه ما ناتوانی داره و نمیتونه راه بره اون یه فوتبالیست موفق بوده که طی فلش بک هایی که داخل رمان میخوره زندگی تلخ و عاشقانه ایی که داشته رو به طور کامل بازگو میکنه و … به وقت بی خوابی در ساعت 21:48 همه چیز آغاز می شود . زمین می لرزد و همه چیز را زیر و رو می کند و زمین گیرش می کند . خدا دستی روی زمین می فرستد و کمک حالشان می شود .  بیخوابی هایشان شروع می شود و شهر بهم می ریزد . او را دور می کنند و حقیقت ها را از ...

  • زمین گیر
  • وحیده رحیمی
  • نگین قاسمی
  • 433
  • رمانکده
ادامه و دانلود

سمر که شاهد مرگ مادرش بوده پدرش رو مقصر میدونه، پسر خاله و پسر عموهاش سعی میکنند رابطه اون و پدرش رو خوب کنند.سمر دختر یک خانواده پولداره که پدرش به دلایلی تصمیم به ازدواج مجدد می‌گیره؛ مادرش طاقت نمیاره و از دنیا می‌ره. سمر که شاهد این اتفاق‌ها بوده از خانواده پدریش کینه به دل می‌گیره و در این بین پسرعمه‌هاش و پسرخاله‌هاش به هر دری می‌زنند تا سمر کینه‌اش رو فراموش کنه… - شنیدم بابا می‌خواد ازدواج کنه؛ حقیقت داره؟ اشکم رو پاک کردم و با صدای که از بغض می‌لرزید گفتم:- آره نفسم. تو چشم‌هام زول زد و با خشم گفت:- دیگه بابا رو دوست ندارم.نالیدم:- سمر این‌طوری نگو. پتو رو دور خودم پیچیدم و چشمم به در بود؛ هر لحظه ...

  • رمان عشق کینه ای
  • فاطمه رحمت زاده
  • نگین قاسمی
  • 110
  • رمانکده
ادامه و دانلود

از ماشین پیاده شدم .قدم اول که سمت خونه برداشتم ، خانم جعفری از در بیرون اومد ، متوجه من نبود و داشت زیرلب با خودش غر میزد .«حتما دوباره از چیزی شکایت داره »می خواستم از کنارش رد بشم سرم پایین انداختم آروم سلام کردم که شاکی برگشت نگام کرد و گفت:«چه سلامی ، چه علیکی آبروم ناخودآگاه بالا پرید گفتم:« باز چه مشکلی پیش اومده ». دست به کمر داد زد  می خواستی چی بشه ؟سه روز گذشته هنوز اجاره خونه و ندادید . سرم پایین انداختم آروم گفتم  خانم جعفری وسط کوچه هستیم ، خواهش میکنم صداتون پایین بیارید . ولی بدتر از قبل بهم نزدیک شد ناچار سرم بالا اوردم که دست هاش و بالا جلوی صورتم گرفت گفت :«اگر ابرو ...

  • ماشین عروسی
  • زهرا رحمانی
  • نگین قاسمی
  • 125
  • رمانکده
ادامه و دانلود

با عجله وارد ساختمان شد و توسط آسانسور خود را به طبقه ی پنجم رساند ، عجله ی که داشت کاملاً در حرکات و رفتارش مشهود بود و می‌خواست خود را زود به مقصدش برساند ، طبقه ی پنجم از آسانسور خارج شد و سریع به سمت واحد ۱۰ رفت و زنگ را فشرد ، برای اینکه اهالی خانه زودتر در را باز کنند چندین بار پشت سر هم زنگ را زد که بالاخره در توسط جوانی همسن خودش گشوده شد و معترضانه گفت : چه خبرته ؟  مگه سرآوردی ؟ جوان عجولانه گفت : پیداش کردیم سامیار ، پیداش کردیم . سامیار ابروی در هم کشید و گفت: آدالان  ؟؟؟ نه ، خواهرش  . کجاست ؟  توی آسایشگاه بیماران روانی بستریه . سامیار ...

  • غوطه در گرداب
  • م .صالحی
  • PARISA_R
  • 349
  • ارسالی توسط کاربر
ادامه و دانلود