• دانلود رمان همخونه ای

داریوش بخاطر به دست آوردن ترمه برادرش را ورشکست می کند و از درِ فرشته ی نجات وارد زندگی اش می شود در حالی که ترمه عاشق دوست صمیمی داریوش است، دوستی که از برادر نزدیک تر هستند تا اینکه یک هوس تو گذشته ی داریوش باعث اتفاقی دردناک برای ترمه می شود و ازدواج اجباری بشکن زنان وارد باشگاه شد، سمت سالن رفت و کنار کاوه و کمیل نشست.خب رفقا، دیگه چخبرا؟ کاوه زد پشت اش.-خبرا که پیش شماست آقا داریوش، چیه، انگار خیلی خوشحالی! داریوش با خنده روی میز ضرب گرفت.-آی حالم خوبه، آی رو ابرام! میخوام یه چیزی بگم که نگم براتونا! کمیل و کاوه هم زمان نگاهی گیج به هم انداختند! چش شده بود این پسر!انگار زیاد از حد خوشحال بود‌، ...

  • ردپای دیوانگی
  • ا.اصغرزاده
  • ش.روحبخش
  • 190
  • رمانکده
ادامه و دانلود

داستان در مورد دختری به اسم هدیه و بهار و هانیه سه دختر سال اخری که باهم یه جا دانشگاه قبول میشن به دعوت یکی از همکلاسیاشون وارد یه مهمونی میشن که جز خودشون کسی اونجا نبوده. و دراون مهمونی ربوده میشن. اما تو اون مهمونی گیر یه پلیس می افتند و مجبور میشن تا پایان عملیات به اونا کمک کنن…چند دقیقه ای ساکت بودیم که خودش بحث و شروع کرد. مراقب:میدونستی خیلی زرنگی؟ پشت چشمی نازک کردم و گفتم: بله وقتی درس بخونی انتظاری جز این نمیره. سرشو به معنی درسته تکون داد و گفت: و اینکه خورنده خوبی هستی)مکثی کرد و ادامه داد(نیومدم اینارو بگم. خواستم ازتبپرسم اسم بابات امین؟ متعجب نگاهش کردم این ازکجا میدونست؟ سرم و به نشونه مثبت ...

  • دوست دارم تو چی
  • مهدیه پوردلان
  • diana-am
  • 190
  • رمانکده
ادامه و دانلود

بانوی بسیجی بر عکس اسمش در باره‌ی آراد! پسری پولدار و بی بند و باره که زندگیش رو صرف خوش گذرونی و کارش کرده ولی از یه جایی به بعد با ورود آرام دختری ساده و مغرور و در عین حال پایبند به اعتقادات! به زندگی آراد مسیر زندگیش عوض می شه و برای اولین بار توی زندگیش عشق رو تجربه می کنه! داستان از اونجایی شروع می شه که آراد بعد از اینکه از مسافرت بر می گرده می بینه در غیاب او پدرش برای شرکتشون نیروی جدید استخدام کرده و یکی از این نیروها آرامه که آراد و دوستش پرهام، چشم دیدنش رو ندارن و می خوان هر جور که شده و بدون اینکه پدر آراد که صاحب ...

  • دختر بسیجی
  • نویاسما مومنی
  • محدثه فارسی
  • 280
  • رمانکده
ادامه و دانلود

درمورد دختری به نام آرزو هست که با دوستش به دنبال کار میگرده تا اینکه در یک بانک مشغول به کار میشه…. همه چی خوب پیش میره تا اینکه رئیس عوض میشه و این رئیس جدید انقدرا هم با آرزو خوب نیست   من: - مردم به بچشون میگن سلام دخترم تو به من فحش میدی - من مثل مردم بیخود نیستم. من خودمم. خب شبیه بزمجه هستی باباا بابا خندید و رفت بالا. بعد ده دیقه اومد پایین و گفت: خب بزمجه جان برام غذا بکش غذا من تموم شد. انداختمش تو سینک، حوصله شستنشو نداشتم بیخیال شدم. ول کن فوقش یه کتک از مامان میخورم دیگه. ناهار و برای بابا کشیدم. اومدم برم بالا که بابا گفت: راستی مامان کجاست؟ با تعجب برگشتم. بعد از یک ربع ...

  • عروس اعدامی
  • هستی صفرپور
  • محدثه فارسی
  • 318
  • رمانکده
ادامه و دانلود

عمریست آرزوی گل برگ کرده‌ام. تک تک لحظات را در دلم قاب کرده‌ام. عمریست عاشقانه در انتظار نش سته‌ام. من با تو همه‌ی رویاها را پر از با تو بودن واقعی تصور کرده‌ام.و اینک این عشق، عشق ناب سینا و آویسا است و عشقی دیگر از سیوا و هومن. زندگی همان شیشه‌ای است که عمر تو را حلاجی می‌کند. و اینک باید نگریست که بازی سرنوشت با آن‌ها چه خواهد کرد و چگونه رقم خواهد زد؟! آویسا و سیوا باهم دو خواهر هستند، ولی، آویسا از سیوا دو سال بزرگتر است. آویسا، دختری بیست ساله، قد بلند، سفید پوست، چشمانی به رنگ سبز زمردی، لب و دهانی کوچک و خوشفرم دارد و بینی او قلمی و صاف است.  در درجه اول به غیر ...

  • نام رمان: شیشه‌ی عمر
  • نویسنده:شکیبا پشتیبان
  • طراح:سدنا
  • تعداد صفحات:65
  • منبع:یک رمان
ادامه و دانلود

(رمان ازدواج اجباری) دختری به اسم الینا که متولد لندن هستش توی یک موسسه تدریس موسیقی میکنه و پسر عمش نامزدشه. بعد از مدتی پدرش ورشکست میشه و مجبور میشن خونه شون و بفرشون و با پس اندازی که دارند به ایران برمیگردند و برای مدتی خونه ی دوست باباش مستقل میشن که این دوست باباش یه پسر داره به اسم ارسام.دوروز بعد از اینکه اونجا مستقر میشن پدر ارسام براشون خونه پیدا میکنه ولی شرط میکنه که اگه بابای الیناع بخواد باهاش سرمایه گزاری کنه حتما باید ارسام و الینا به عقد هم دربیان و مجبور میشن با هم ازدواج کنن.. وقتی که شانه هایم درزیر بارحادثه میخواست بشکند یک لحظه ازخیال پریشان من گذشت دانلود رمان بگذار پناهت باشم سربر ...

  • نام رمان:دانلود رمان بگذار پناهت باشم
  • نویسنده:f.s
  • طراح:بهار قربانی
  • تعداد صفحات:100
  • منبع:نودهشتیا
ادامه و دانلود

من درباره ی دختره شیطونی به اسم نفسه که در اصفهان زندگی میکنه حالادختر داستان ما توی تهران دانشگاه قبول میشه. (دختره از اون خرخوناس) ولی باباش با خوابگاه و خونه جداگرفتن مخالفه. حالا شریکه باباش یه پسر داره که دیوونس(وااابچه ی مردم کجاش مریضه؟) دیوونه هم نیست تیکه عصبی داره. حالا سره یه مسئله ای ازدواج اجباری بین این دوتا پیش میاد کاش بودی تا دلم تنهانبود تا اسیر غصه ی فردانبود رمان همخونه شیطون من کاش بودی تافقط باورکنی بی تو هرگز زندگی زیبا نبود مامان:دختربگیر بشین دیگه سرم گیج رفت. نفس:مامان چرا درک نمیکنی استرس دارم. مامان:میدونم دخترم اما... رمان همخونه شیطون من همون موقع زنگ دربه صدا دراومد. نفس:وااای مامان بابا اینا اومدن مامان:باشه دخی الان سکته میکنی آروم باش دانیال باقیافه ی ناراحت و بابا باقیافه ...

  • نام رمان: همخونه شیطون من
  • نویسنده:دینا محدث
  • طراح:Hani.Nt
  • تعداد صفحات:180
  • منبع:;کافه تک رمان
ادامه و دانلود

من قول میدم که فراموشت کنم اما قول نمی دم زیر قولم نزنم. سرگردانم سرگردان! همانند بچه آهوی بی دفاع که در جنگلی مه آلود، در پی مادر اش است و شکارچیان در فکر صید کردنش. دو پای کوچک دارم و قلبی بزرگ که می تپد برای تو و کل معادلات زمین و زمان رو ویران می‌کند. آنقدر بزرگ هست که هنوز هم، عشقت را درون صندقچه ای از جنس لطافت در اتاقکی کاهگلی، همراه خاطرات، پنهان کردم، که مبادا طعمه راهزنان شود. به عشقی که از اولین نگاه، به چشم هایت پیدا کردم قسم... به ذره ذره خونی که ریختم  رونفهمیدم، به دلی که ازآن عزیزترین کس زندگیم بود قسم، پشیمانم. خودخواه بودم که برای نجات از شکارچی، خود هم صیاد شدم. خودخواه ...

  • نام رمان:رمان ترس از مه
  • نویسنده:یاسمن فرح زاد
  • طراح:h•a•n•a
  • تعداد صفحات:645
  • منبع:رمانکده
ادامه و دانلود

داستان در مورد دختری هست که به خاطر قول هایی که دو پدر به هم دادن مجبور به تن به ازدواج اجباری میشه اولش به خاطر اخلاق پسر داستان زیر بار نمی رفت ولی به خاطر مریضی پدرش مجبور به قبول شد و پسری که قلبش از سنگ شده به خاطر  بی اعتمادی به دختر ها پسر داستان ما استاد دانشگایی هست که دختر داستان هم در اون درس میخونه پیشنهاد میکنم بخونید پرستار که از وضعیتش راضیه ،اما هنوز زیر چادر اکسیژنه که پرستار میگه به خاطر تنگی نفسه -خوب خدا رو شکر ، تونستی باهاش حرف بزنی -فعلا"نه! خوابیده ،...... اثرات داروها خیلی قویند آقای مشایخ آهی کشید و گفت: بیچاره حاج علی ! فکر میکنی به من اجازه میدن یک لحظه ببینموشون ...

  • نام رمان:مهمان زندگی
  • نویسنده:فرشته ملک زاده
  • طراح:بهار قربانی
  • تعداد صفحات:771
  • منبع:نودهشتیا
ادامه و دانلود

ﺍﯾﻦ ﺭﻣﺎﻥ ﻣﻦ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺩﺧﺘﺮﯼ ﺑﻪ ﺍﺳﻢ ﺑﺎﺩﻩ ﺩﺧﺘﺮﯼ ﻣﺜﻞ ﺑﺎﺩﻩ …ﻣﺜﻞ ﯾﻪ ﻧﺴﯿﻤﻪ …ﺩﺧﺘﺮ ﻗﺼﻪ ﻣﺎ ﺧﯿﻠﯽ ﻣﻬﺮﺑﻮﻥ ﻏﺮﻭﺭ ﻧﺪﺍﺭﻩ …..ﻭﻟﯽ ﯾﮑﻢ ﻟﺠﺒﺎﺯ ….. ﻋﺎﺷﻘﻪ ..ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﻭﺭ ﻋﺎﺷﻘﻪ …ﻋﺎﺷﻘﻪ ﭘﺴﺮﻋﻤﺶ ﺍﻣﯿﺮﻋﻠﯽ….ﺍﻣﯿﺮﻋﻠﯽ ﺧﯿﻠﯽ ﺧﺸﮏ …ﺳﺮﺩ …ﻣﻐﺮﻭﺭ…ﮐﻨﺴﻞ ﮐﻨﻨﺪﺱ …ﻭﻟﯽ ﺩﺧﺘﺮﻩ ﻗﺼﻪ ﻣﺎ ﺩﻭﺳﺘﺶ ﺩﺍﺭﻩ ﺧﯿﻠﯽ ﺯﯾﺎد ...ﭘﺎﯾﺎﻥ ﺧﻮﺵ قسمتی ﺍﺯ رمان : هنوز باورم نمیشه بلاخره شدم زن امیر علی یزدانی شدم ....باده یزدانی یه نگاه به اتاق میکنم که از امشب میشه اتاق مشترک منو امیر اتاقی که با هزار بدبختی با قهر دعوا تونستم اونجوری که خودم دوست دارم بچینمش هرچند امیرعلی کلی باهم بحث کرد ولی کیه که گوش بده من بادم در مقابل امیر علی میاستم حرفمو بهش عملی میکنم با حلقه شدنی دستی از فکر امدم بیرون ...

  • نام رمان : باده
  • نویسنده : سحر67
  • طراح : PARISA_R
  • تعداد صفحات : 399
  • منبع : نگاه دانلود
ادامه و دانلود