• دلنوشته اختصاصی

قلم من، زبان دل شماست! می‌نویسم از حرف‌هایی که در دلتان، انباشته شده‌اند و قدرت روی کاغذ آمدن را ندارند. قلم من، دست آن‌ها را می‌گیرد و روی سطرهای کاغذ، می‌نشاند.این‌جا، هیچ‌کس شبیه تو نیست! هیچ دلداده‌ای چون تو، دلبسته نیست هیچ نگاهی به زیبایی نگاه تو، گیرا نیست هیچ خنده‌ای چون خنده‌ی تو، گرمی بخشِ وجودم نیست هیچ نگرانی چون تو، مضطرب احوال من نیست این‌جا، هیچ‌کس شبیه تو در خاطرات من، ماندگار نیست آن‌جا، هیچ‌کس شبیه من نیست هیچ عاشقی چون من، دیوانه‌ی تو نیست هیچ دلبری چون من، دلبرِ دلت نیست هیچ چشمی چون چشمِ من، آواره‌ی خنده‌هایت نیست آن‌جا، هیچ‌کس چون من در قلبت، صاحبِ خانه نیست این‌جا سرنوشت هست؛ آن‌جا قسمت این‌جا جدایی هست؛ آن‌جا دوری این‌جا غم هست؛ آن‌جا فراق این‌جا عاشق هست؛ آن‌جا معشوق! *** هوای ...

  • دلنوشته‌ی زبان دل
  • آتوسا رازانی
  • ش.روحبخش
  • 53
  • یک رمان
  • بازدید: 390
ادامه و دانلود

می‌گویند زندگی ادامه دارد،می‌گویند ناامید نباش،می‌گویند ناشکری نکن؛ اما نمی‌فهمند تنهایی چه دردی دارد... زندگی‌ام را با قلم تنهایی نوشته‌اند سرنوشتم را با جوهرِ تنهایی رنگین کرده‌اند اولین کلمه‌ای که در تقدیرم نوشتند تنهایی بود​ همه‌ی ملت می‌گویند آن دخترک چه می‌فهمد از دنیای بزرگ‌ترها؟ نمی‌دانند که همین دخترک از خیلی‌های این ملت بیشتر می‌فهمد... .​ *** زندگی‌ام پر شده بود از تو تویی که مرا بی‌توجه به حال و هوای ابری‌ام در خیابانی خیس درحالی که باران شلاقانه به پیکرمان ضربه می‌زد تنها گذاشتی و بدونِ سخن، نیم‌نگاهی به منِ مبهوت انداختی و رفتی... . *** دلتنگی زمان و مکان نمی‌شناسد ناگهان به خودت می‌آیی و می‌بینی برای ده‌ها نفر دلتنگ شده‌ای آن‌قدر دلتنگ که بگذاری بروی به جایی که هیچ انسانی آنجا را نشناسد... ​ *** یک‌بار برای همیشه روبه‌رویم بایست و جواب سوالم را بده: «چرا؟» *** اگر ...

  • دلنوشته‌ی زندگی با چاشنی تنهایی
  • PARMIS.H
  • رها
  • 13
  • یک رمان
  • بازدید: 262
ادامه و دانلود

باور ندارم جانا...تا این حد مبتلایت بودن را باور ندارم.دلبر سنگدل! چگونه در همه جانم رسوخ کرده‌ای که بی‌تو زندگی کردن برایم سخت‌تر از جان دادن است.بی‌رحمی و من با این وجود باز هم دوستت دارم. باور ندارم... تا این اندازه به پای تو ماندن و اشتباه کردنم را، باور ندارم. با من می‌جنگی بدون این‌که بدانی من بی‌جدال در برابر تو تسلیمم؛ می‌جنگی و ضربه می‌زنی به قلبی که فقط در دستان تو بود. قلبی که تنها برای تو می‌تپید و چه بی‌رحمانه خرد و لهش کرده‌ای‌. من خودم را برای خودم که نه، برای تو عوض کرده بودم؛ غافل از این‌که تو قلبی در سینه نداری. می‌روی، من می‌مانم و قلب خونین و شکستهِ در دستم که پس داده‌ای. و منی ...

  • دلنوشته‌ی مبتلا
  • MAHDOKHT_A
  • REIHANE_F
  • 20
  • یک رمان
  • بازدید: 280
ادامه و دانلود

حواسمان به آدم‌های دور و برمان باشد! درست همانند زمان بازی لِی لِی که حواسمان هست پا روی خط نگذاریم! زندگی پر از اتفاقاتی است که هیچ‌کس نمی‌داند چگونه اتفاق افتاد! یکهو به خودت می‌آیی و می‌بینی دختر بچه‌ای که از تولدش بوده‌ای و سال‌ها از سر و کول تو بالا می‌رفت امروز دیگر نیست! دقیق‌تر بگویم بیش از چهل روز است که دیگر نیست و تو تنها سر خودت را با غرور مزخرفت گرم کرده‌ای! بیایید اندکی به خودمان رحم کنیم! به حس عذاب وجدانی که پایش را بیخ گلویمان می‌گذارد! بیایید اندکی حواسمان به آدم‌های دور و برمان باشد! و من به شدت به گفته یکی از اندیشمندان معتقدم که در آخر تمام این کارها برای خودمان است! تقدیم به روح ...

  • دلنوشته‌ی لِی لِی
  • Yäs~ و ستاره حقیقت
  • MaeDew
  • 20
  • یک رمان
  • بازدید: 294
ادامه و دانلود

می‌دانی عشق مُتشکل از سه واژه است؛علاقه‌ی.شیرین.قلبی.ولی این روزها خبری از شیرینی عشق نیست!هر چه هست جز شیرینی و شیدایی.تلخ است،زهر است،سم است!وای از عشق این روزها! قدم‌زنان از همان خیابان قدیمی گذر کردم. هیچ‌ چیز تغییر نکرده بود. خیابان، همان خیابان بود؛ همان‌گونه شلوغ و پر رفت و آمد! بستنی فروشی کلبه، هنوز سرجایش بود و پاتوق‌مان را زوج دیگری اشغال کرده بودند که عشق از چشمان‌شان، تراوش می‌کرد. و بستنی شکلاتی، هنوز دوست داشتنی‌ترین بستنی آن‌جاست. می‌بینی هیچ‌چیز تغییر نکرده است؛ فقط تو رفته‌ای، و من مانده‌ام! همین... . *** پرواز پرستو‌ وارت را به چه تعبیر کند دل تنگم؟ چگونه خود را تسکین دهد؟ با کدامین واژه و زبان؟! *** غرق شده‌ام در واژه واژه‌ی قانون شاید که بیابم ماده‌ای را یا حتی تبصره‌ای، که تو را مجبور ...

  • دلنوشته‌ی عشق بدون شین
  • Rahele
  • REIHANE_F
  • 30
  • یک رمان
  • بازدید: 197
ادامه و دانلود

بر همه‌ چیز خنده زدم..در تمامِ نبودن‌هایت!چه شد که آمدی؟ چرا آمدی؟از وقتی که آمدی... خنده از لبانم رفت! چرا که عشق، خنده‌دار نبود! لبخندت با دلِ من چه کرد؟! با دخترکِ غمگینِ عاشقِ دل‌‌نازک... .دختری در حیرتِ چَشم‌های تو.شیفته‌‌ی صدای تو... اگر مَرا از قبل، از آن اول‌‌ها که نبودی، می‌دیدی... !افسوس می‌خوردی که چرا آمدی؟افسوس می‌خوردی که چه کردی با من؟ آه! کاش نیامده بودی!​ *** تنگیِ نفس اَمانم نمی‌دهد! نظرت چیست در بورانِ بی‌تفاوتی‌ات یخ بزنم؟!​ *** زمستانِ سردی‌ست! چَشم‌های آبی‌ات را می‌گویم؛ نه مغروری، نه عاشقی، نه مهربانی و نه پر ذوق! عاشقِ چه شده‌ام، نمی‌دانم! و خدا داند و بس... !​ *** تنبیه می‌شدم! به‌خاطرِ تمامِ خنده‌های بی‌خود و باخودَم... ‌؛ اما حالا... تنبیه می‌شوم! به‌خاطر تمامِ اخم‌های سرد و وحشتناکَم... . چه بر سرم آمد... ؟!​ *** آن‌قدر در حسرتت خواهم ...

  • دلنوشته‌ی عشق خنده‌دار نبود
  • I'M_MAHI
  • REIHANE_F
  • 15
  • یک رمان
  • بازدید: 212
ادامه و دانلود

آه خدای من!چقدر لقمه‌های آماده و مجانی لذیذ هستند! آن‌قدر خوشمزه و خوش عطر، که طعمش مدت‌ها در زیر دندان‌هایت خواهد ماند.غافل از آن‌که هر چیزی بهایی دارد و ما ناخواسته بهایش را همان موقع پرداخته‌ایم! آن لقمه‌ها مجانی نبودند، نه! بلکه بی‌خبری‌، غفلت و عدم تفکرمان تاوان اشتباه‌مان بود... . آه چقدر این لقمه‌های به ظاهر مجانی، برای‌مان گران تمام شد! عمرمان بر باد رفت تا بفهمیم هر چه گفتند، باد هوا است...! *** در پس کوچه‌های شهر دنبال چه جز انسانیت می‌توان گشت. یافتن انسانی که روی خود را پوشانده و قدم به قدم خیابان‌های مجلل یافته از ساختمان‌هایی که گویی به قصر شباهت دارد را می‌گزد برای یک لقمه نانی! دریاب زنی که با روی گشاده دست نیاز به طرف هرکس ...

  • دلنوشته‌ی سودازدگان
  • آدینه
  • نیاوش.م
  • 21
  • یک رمان
  • بازدید: 222
ادامه و دانلود

تو آن باد شرقی بودی، که آمدی، و دار و ندارم را به تاراج حضورت بردی... !خیالت جمع و سربسته، ندانستی تو با این دل چه‌ها کردی!چشم من خیره به چشم تو، صورتم، در معرض سیلیِ رقص آن جاده‌ی ابریشم! یک لحظه سکوت... ! باز هم این باد شرقی شده آن معنی این باور من؟!"یک ترک در قلب من افشانه زد، روزش بخیر... !"​چَشمان تو، آن دو کهکشان قیری‌اند؛ که لحظه به لحظه‌ی عمرم را، با فریاد، مجبور به نجات می‌کنند، از غرق شدن! لحظه‌ای آرام بگیر... دل‌تنگی که سر و ته ندارد... !​ *** رقص سماع تو برایم، همچو بارش آن بارانِ بهاری بر درختان خشکیده‌ی جنگل‌زار دلم بود. کاش من به‌جای بادِ شرقی، خرامیدن بلد بودم. آن‌گاه، روزنه‌های سرک کشیده‌ی آفتاب را هم ...

  • دلنوشته‌ی گذر باد شرقی
  • فاطمه اسدی‌
  • MaeDew
  • 17
  • یک رمان
  • بازدید: 216
ادامه و دانلود

داستان تلخ نبودت و دلتنگی بعد چشمانت؛ برای منی که حتی اشک نداشتنت را با ناز به جان می‌خرم؛ به تاوان بدی‌هایم... .به یاد خاطرات خوب بین‌مان، نوازش موهایت و دریای چشمانت، می‌نویسم تا بماند یادگاری... .امشب نیستی و من داستان بی‌قراری چشمانت را برای پنجره می‌گویم.نیستی و باز هم دیوار را، تکیه شانه‌ی زخم خورده‌ام می‌کنم. دوباره شب و تیک تاک مزخرف این ساعت،که مرا در حسرت نبود آبی‌های کوچک نگاهت گم می‌کند... .امشب تو نیستی و تاوان نبودنت را از قلم و کاغذ روی میز می‌گیرم.می‌نویسم تا مبادا روزهای خوب باهم بودنمان به متروکه‌ی خاطرات کهنه برود. آری این‌بار نوبت دیدار اول است... .​ *** از نگاه خسته مردمان توی کوچه می‌گذرم؛ این چه شوری‌‌ست که در آسمان جوانه زده‌است؟! چه غوغایی‌ست، که ...

  • دلنوشته‌ی صدای آخرین دیدار
  • صبا. م
  • رها
  • 16
  • یک رمان
  • بازدید: 226
ادامه و دانلود

وقتی جلوی او می‌ایستم دلم خودش را به در و دیوار می کوبدتا به او برسد.با او برفی‌ترین روزها برای من یک روز آفتابی پر از گرماست.با او در اوج زمستان بهار است.نگاهش برای من یاد آور زلالی آب است به همان پاکی به همان شفافی، آن‌قدر شفاف که می توانم دوست داشتن را از نگاهش بخوانم.روی به روی من نشسته است با لبخندی بی‌نظیر... . من می خواهم از او نقاشی بکشم ولی مگر می توانم! وقتی او این چنین با لبخند به من نگاه می‌کند، قلبم در حال پرواز است ولی در این بین جدال عقل و دل... . دل پیروز می‌شود و من قلم و کاغذ را کنار می،گذارم و می‌گویم نمی‌توانم؛ با تعجب می گوید چرا؟ با لبخند می‌گویم دلم برای توی می‌تپد ...

  • دلنوشته‌ی دلم برای او می‌تپد
  • madis كاربر انجمن يك رمان
  • بهار قربانی
  • 20
  • یک رمان
  • بازدید: 939
ادامه و دانلود