خلاصه:تو همانی که غرورش از جنس نابی‌ست که هر رهگذری را مخمودِ خود می‌کند.درست همان‌طور که من نیز رهگذری بیش نبودم و گرفتار قلب پاکت شدم! آری. من فاخته‌ی کسی شدم که در وصف شگفت‌انگیزی او ناتوانم.​من جذابیتت را در رخسارت نمی‌ سنجم؛ من جذابیتت را در قلبِ پاکت می‌پندارم! در آن دلِ هم‌چو آیینه‌ات! در آن چشمان معصومِ مغرور! در آن صدای پر از ابهت،که همه را صرف دلبری از تنها یک دل‌داده می‌کنی... .من این جذابیت را می‌خواهم.​***هنوز آن نگاهِ چشمانِ مسخ‌کننده‌ات را به یاد دارم!هنوز آن برقِ زیبای تیله‌ایِ دو مرواریدت را به یاد دارم.خدا می‌داند چه حرف‌هایی برای گفتن داشتند که،از فشارِ سکوت برق می‌زدند!خدا می‌داند که اگر می‌شد، دست بر چشمان آهویی‌ات می‌کشیدم تا فقط ...

  • دلنوشته‌‌ی سودازده
  • NARGES AMIRI
  • آرین
  • 21
  • تگ: منتخب
  • بازدید: 433
ادامه و دانلود

خلاصه:چرا بعضی دوستی‌ها دل شکستن داره؟!چرا نمیشه دوستی پیدا کرد که بدون هیچ قول و قراری دوستت باشه؟!بعضی وقت‌ها با خودم میگم، بهترین و وفادارترین دوست در جهان، دشمنت هست!​ دوست باید دشمن آدم باشه... چون توت این دنیای ظالم همه‌چیز برعکسه! بهترین دوستت، دشمنت میشه و بدترین دشمنت‌، بهترین دوستت! بعضی وقت‌ها باید تو انتخاب دوست، بیشترین دقت رو بکنی تا شکسته نشی، تا خورد نشی... !​***بهترین دوست، دوستیِ که پیدا کردنش سخت باشه؛به سختیِ پیدا کردن سوزن تو انبار کاه!بهترین دوست، دوستیِ که بدون هیچ شرط، دروغ و قراری دوستت باشد.بهترین دوست، دوستیِ که حتی اگه ازت ناراحت باشه... هیچ‌وقت تنهات نذاره... .​***کاش دوستی‌ها، هیچ‌وقت به خاطر یک حرف از هم نپاشه.کاش دوستی‌ها با دوام بود، کاش دوستی‌هایِ ...

  • دلنوشته دوستی
  • پانته‌آ صدفی
  • like_moon
  • 15
  • تگ: محبوب
  • بازدید: 250
ادامه و دانلود

خلاصه:منتظرم.!منتظر روزی که برای همیشه بروم و از غم‌ها، دردها و اشک‌های بی‌وقفه‌ام خلاص شوم.دیگر تاب و توان تحمل کردن این زندگی را ندارم. منتظرم...! آری من بی‌صبرانه منتظر روز رفتنم هستم! گاهی می‌شود که از همه چیز و همه کس می‌بری... . دیگر امیدی برای نفس کشیدن و ادامه زندگی نداری! آن وقت است که آرزوی هر روزه‌ات، آرزوی مردنت‌ می‌شود!***راستش را بخواهی من هم این حال بد را تجربه کرده‌ام و همیشه آرزوی مرگ و رفتن را کرده‌ام.فقط همین...!اما امروز می‌خواهم دیگر آرزو نکنم!***می‌خواهم امروز،روز رفتنم را تصور کنم...!شاید روز رفتن بعضی‌ها برایم گریه کنند!برخی شاد و خوشحال باشند و برخی هم برایشان اهمیتی نداشته باشد... .تصور می‌کنم روز رفتن را!***تصور می‌کنم کسانی را که برایم گریه و ...

  • دلنوشته‌ی روز رفتنم
  • دوشیزه مجهول
  • بهار قربانی
  • 13
  • تگ: محبوب
  • بازدید: 231
ادامه و دانلود

قلم من، زبان دل شماست! می‌نویسم از حرف‌هایی که در دلتان، انباشته شده‌اند و قدرت روی کاغذ آمدن را ندارند. قلم من، دست آن‌ها را می‌گیرد و روی سطرهای کاغذ، می‌نشاند.این‌جا، هیچ‌کس شبیه تو نیست! هیچ دلداده‌ای چون تو، دلبسته نیست هیچ نگاهی به زیبایی نگاه تو، گیرا نیست هیچ خنده‌ای چون خنده‌ی تو، گرمی بخشِ وجودم نیستهیچ نگرانی چون تو، مضطرب احوال من نیستاین‌جا، هیچ‌کس شبیه تو در خاطرات من، ماندگار نیستآن‌جا، هیچ‌کس شبیه من نیستهیچ عاشقی چون من، دیوانه‌ی تو نیستهیچ دلبری چون من، دلبرِ دلت نیستهیچ چشمی چون چشمِ من، آواره‌ی خنده‌هایت نیستآن‌جا، هیچ‌کس چون من در قلبت، صاحبِ خانه نیستاین‌جا سرنوشت هست؛ آن‌جا قسمتاین‌جا جدایی هست؛ آن‌جا دوریاین‌جا غم هست؛ آن‌جا فراقاین‌جا عاشق هست؛ آن‌جا معشوق!***هوای ...

  • دلنوشته‌ی زبان دل
  • آتوسا رازانی
  • ش.روحبخش
  • 53
  • تگ: محبوب
  • بازدید: 635
ادامه و دانلود

می‌گویند زندگی ادامه دارد،می‌گویند ناامید نباش،می‌گویند ناشکری نکن؛ اما نمی‌فهمند تنهایی چه دردی دارد... زندگی‌ام را با قلم تنهایی نوشته‌اند سرنوشتم را با جوهرِ تنهایی رنگین کرده‌اند اولین کلمه‌ای که در تقدیرم نوشتند تنهایی بود​ همه‌ی ملت می‌گویند آن دخترک چه می‌فهمد از دنیای بزرگ‌ترها؟ نمی‌دانند که همین دخترک از خیلی‌های این ملت بیشتر می‌فهمد... .​***زندگی‌ام پر شده بود از توتویی که مرا بی‌توجه به حال و هوای ابری‌امدر خیابانی خیسدرحالی که باران شلاقانه به پیکرمان ضربه می‌زدتنها گذاشتی و بدونِ سخن،نیم‌نگاهی به منِ مبهوت انداختی و رفتی... .***دلتنگیزمان و مکان نمی‌شناسدناگهان به خودت می‌آیی و می‌بینیبرای ده‌ها نفر دلتنگ شده‌ایآن‌قدر دلتنگ که بگذاری برویبه جایی که هیچ انسانی آنجا را نشناسد... ​***یک‌بار برای همیشهروبه‌رویم بایستو جواب سوالم را بده:«چرا؟»***اگر ...

  • دلنوشته‌ی زندگی با چاشنی تنهایی
  • PARMIS.H
  • رها
  • 13
  • تگ: منتخب
  • بازدید: 361
ادامه و دانلود

باور ندارم جانا...تا این حد مبتلایت بودن را باور ندارم.دلبر سنگدل! چگونه در همه جانم رسوخ کرده‌ای که بی‌تو زندگی کردن برایم سخت‌تر از جان دادن است.بی‌رحمی و من با این وجود باز هم دوستت دارم. باور ندارم... تا این اندازه به پای تو ماندن و اشتباه کردنم را، باور ندارم. با من می‌جنگی بدون این‌که بدانی من بی‌جدال در برابر تو تسلیمم؛ می‌جنگی و ضربه می‌زنی به قلبی که فقط در دستان تو بود. قلبی که تنها برای تو می‌تپید و چه بی‌رحمانه خرد و لهش کرده‌ای‌.من خودم را برای خودم که نه، برای تو عوض کرده بودم؛ غافل از این‌که تو قلبی در سینه نداری. می‌روی، من می‌مانم و قلب خونین و شکستهِ در دستم که پس داده‌ای. و منی ...

  • دلنوشته‌ی مبتلا
  • MAHDOKHT_A
  • REIHANE_F
  • 20
  • تگ: منتخب
  • بازدید: 462
ادامه و دانلود

حواسمان به آدم‌های دور و برمان باشد! درست همانند زمان بازی لِی لِی که حواسمان هست پا روی خط نگذاریم! زندگی پر از اتفاقاتی است که هیچ‌کس نمی‌داند چگونه اتفاق افتاد! یکهو به خودت می‌آیی و می‌بینی دختر بچه‌ای که از تولدش بوده‌ای و سال‌ها از سر و کول تو بالا می‌رفت امروز دیگر نیست! دقیق‌تر بگویم بیش از چهل روز است که دیگر نیست و تو تنها سر خودت را با غرور مزخرفت گرم کرده‌ای! بیایید اندکی به خودمان رحم کنیم! به حس عذاب وجدانی که پایش را بیخ گلویمان می‌گذارد! بیایید اندکی حواسمان به آدم‌های دور و برمان باشد! و من به شدت به گفته یکی از اندیشمندان معتقدم که در آخر تمام این کارها برای خودمان است! تقدیم به روح ...

  • دلنوشته‌ی لِی لِی
  • Yäs~ و ستاره حقیقت
  • MaeDew
  • 20
  • تگ: منتخب
  • بازدید: 449
ادامه و دانلود

می‌دانی عشق مُتشکل از سه واژه است؛علاقه‌ی.شیرین.قلبی.ولی این روزها خبری از شیرینی عشق نیست!هر چه هست جز شیرینی و شیدایی.تلخ است،زهر است،سم است!وای از عشق این روزها! قدم‌زنان از همان خیابان قدیمی گذر کردم. هیچ‌ چیز تغییر نکرده بود. خیابان، همان خیابان بود؛ همان‌گونه شلوغ و پر رفت و آمد!بستنی فروشی کلبه، هنوز سرجایش بود و پاتوق‌مان را زوج دیگری اشغال کرده بودند که عشق از چشمان‌شان، تراوش می‌کرد. و بستنی شکلاتی، هنوز دوست داشتنی‌ترین بستنی آن‌جاست.می‌بینی هیچ‌چیز تغییر نکرده است؛فقط تو رفته‌ای،و من مانده‌ام!همین... .***پرواز پرستو‌ وارت را به چه تعبیر کند دل تنگم؟چگونه خود را تسکین دهد؟با کدامین واژه و زبان؟!***غرق شده‌ام در واژه واژه‌ی قانون شاید که بیابم ماده‌ای را یا حتی تبصره‌ای، که تو را مجبور ...

  • دلنوشته‌ی عشق بدون شین
  • Rahele
  • REIHANE_F
  • 30
  • تگ: محبوب
  • بازدید: 280
ادامه و دانلود

بر همه‌ چیز خنده زدم..در تمامِ نبودن‌هایت!چه شد که آمدی؟ چرا آمدی؟از وقتی که آمدی... خنده از لبانم رفت! چرا که عشق، خنده‌دار نبود! لبخندت با دلِ من چه کرد؟! با دخترکِ غمگینِ عاشقِ دل‌‌نازک... .دختری در حیرتِ چَشم‌های تو.شیفته‌‌ی صدای تو... اگر مَرا از قبل، از آن اول‌‌ها که نبودی، می‌دیدی... !افسوس می‌خوردی که چرا آمدی؟افسوس می‌خوردی که چه کردی با من؟آه! کاش نیامده بودی!​***تنگیِ نفس اَمانم نمی‌دهد!نظرت چیست در بورانِ بی‌تفاوتی‌ات یخ بزنم؟!​***زمستانِ سردی‌ست!چَشم‌های آبی‌ات را می‌گویم؛نه مغروری، نه عاشقی، نه مهربانی و نه پر ذوق!عاشقِ چه شده‌ام، نمی‌دانم!و خدا داند و بس... !​***تنبیه می‌شدم! به‌خاطرِ تمامِ خنده‌های بی‌خود و باخودَم... ‌؛اما حالا...تنبیه می‌شوم! به‌خاطر تمامِ اخم‌های سرد و وحشتناکَم... .چه بر سرم آمد... ؟!​***آن‌قدر در حسرتت خواهم ...

  • دلنوشته‌ی عشق خنده‌دار نبود
  • I'M_MAHI
  • REIHANE_F
  • 15
  • تگ: محبوب
  • بازدید: 309
ادامه و دانلود

آه خدای من!چقدر لقمه‌های آماده و مجانی لذیذ هستند! آن‌قدر خوشمزه و خوش عطر، که طعمش مدت‌ها در زیر دندان‌هایت خواهد ماند.غافل از آن‌که هر چیزی بهایی دارد و ما ناخواسته بهایش را همان موقع پرداخته‌ایم! آن لقمه‌ها مجانی نبودند، نه! بلکه بی‌خبری‌، غفلت و عدم تفکرمان تاوان اشتباه‌مان بود... . آه چقدر این لقمه‌های به ظاهر مجانی، برای‌مان گران تمام شد!عمرمان بر باد رفت تا بفهمیم هر چه گفتند، باد هوا است...!***در پس کوچه‌های شهر دنبال چه جز انسانیت می‌توان گشت. یافتن انسانی که روی خود را پوشانده و قدم به قدم خیابان‌های مجلل یافته از ساختمان‌هایی که گویی به قصر شباهت دارد را می‌گزد برای یک لقمه نانی!دریاب زنی که با روی گشاده دست نیاز به طرف هرکس ...

  • دلنوشته‌ی سودازدگان
  • آدینه
  • نیاوش.م
  • 21
  • تگ: منتخب
  • بازدید: 317
ادامه و دانلود