دلمردگی‌هایم را. بغض‌های خفه شده را. گوشه‌ای در ذهنم پرت می‌کنم؛ اما گه‌گاه سری می‌زنم به بایگانی حال بدم.سفری به اعماق مغزت که بکنی، خیلی چیز‌ها می‌یابی.مثلا‌ همان جواب‌های بعد از دعوا...یا «دوستت دارم‌»هایی که نگفته باقی ماند...شاید هم «خوبم‌»هایی که پشتش هرچیزی بود؛ الا خوب بودن...​***دم... باز دم... لعنتی!حجم سردرگمی‌هایم به قدری زیاد است که به دم‌ و بازدمی، یا نفس عمیقی نمی‌توان بسنده کرد...حجم انبوهی از بغض، از طرفی بیخ گلویم را چسبیده... و من اشک بریزم‌ یا نفس بکشم؟ به کدام درد بمیرم؟​***تمام تنم به لرز افتاده... اشتباه نکن!نه لرز کرده‌ام نه ضعف دارم و نه هیچ...قلب و مغزم در جدالند! بی‌چاره مغزم... جلویش کم می‌آورد، قلبم کولی بازی‌اش گل می‌کند، چنان خود را به در و ...

  • دلنوشته‌ی آرشیو دلمردگی‌ها
  • آرزو توکلی
  • سدنا%
  • 25
  • یک رمان
  • بازدید: 149
ادامه و دانلود

به خدا قسم که تخت پادشاهیم را دو سنگ ماه نشانت به زیر کشید! تو چه می‌دانی من چه می‌گویم؟ آه امان از حواس پرتی! باز هم من ماندم و سنگ‌های صامتی که فرمانروای این دژ سنگی است.به یاد دارم آمدی و گفتی:«باز هم تو؟» و من، همان‌جا برای بار هزارم، صدایت را در صندوق خاطراتم ضبط کردم که می‌گفت: «باز هم تو؟»و این شد لالایی شب‌های من!​***می‌شود امشب به خوابم بیایی،دستانم را بگیریو با خود ببری؟!آخر من تا کی با دو سنگ ماه‌نشانت به گفتگو بنشینم؟می‌شود امشب بیایی؟امشب که بیایی با تاجی از ستاره‌ها،آسمان سیاهت را آذین می‌بندم!آری...امشب که بیایی،با دستانم در شب‌هایت قدم میزنم،و دنیا را به پایت قربانی می‌کنم. ***گاهی اوقات،قلبم هم پمپاژ اسم تو را به رگ‌های ...

  • دلنوشته‌ی ماه نشان
  • دختر پاییز
  • غزل زندی
  • 30
  • یک رمان
  • بازدید: 332
ادامه و دانلود

قلم من، زبان دل شماست! می‌نویسم از حرف‌هایی که در دلتان، انباشته شده‌اند و قدرت روی کاغذ آمدن را ندارند. قلم من، دست آن‌ها را می‌گیرد و روی سطرهای کاغذ، می‌نشاند.این‌جا، هیچ‌کس شبیه تو نیست! هیچ دلداده‌ای چون تو، دلبسته نیست هیچ نگاهی به زیبایی نگاه تو، گیرا نیست هیچ خنده‌ای چون خنده‌ی تو، گرمی بخشِ وجودم نیستهیچ نگرانی چون تو، مضطرب احوال من نیستاین‌جا، هیچ‌کس شبیه تو در خاطرات من، ماندگار نیستآن‌جا، هیچ‌کس شبیه من نیستهیچ عاشقی چون من، دیوانه‌ی تو نیستهیچ دلبری چون من، دلبرِ دلت نیستهیچ چشمی چون چشمِ من، آواره‌ی خنده‌هایت نیستآن‌جا، هیچ‌کس چون من در قلبت، صاحبِ خانه نیستاین‌جا سرنوشت هست؛ آن‌جا قسمتاین‌جا جدایی هست؛ آن‌جا دوریاین‌جا غم هست؛ آن‌جا فراقاین‌جا عاشق هست؛ آن‌جا معشوق!***هوای ...

  • دلنوشته‌ی زبان دل
  • آتوسا رازانی
  • ش.روحبخش
  • 53
  • یک رمان
  • بازدید: 549
ادامه و دانلود

می‌گویند زندگی ادامه دارد،می‌گویند ناامید نباش،می‌گویند ناشکری نکن؛ اما نمی‌فهمند تنهایی چه دردی دارد... زندگی‌ام را با قلم تنهایی نوشته‌اند سرنوشتم را با جوهرِ تنهایی رنگین کرده‌اند اولین کلمه‌ای که در تقدیرم نوشتند تنهایی بود​ همه‌ی ملت می‌گویند آن دخترک چه می‌فهمد از دنیای بزرگ‌ترها؟ نمی‌دانند که همین دخترک از خیلی‌های این ملت بیشتر می‌فهمد... .​***زندگی‌ام پر شده بود از توتویی که مرا بی‌توجه به حال و هوای ابری‌امدر خیابانی خیسدرحالی که باران شلاقانه به پیکرمان ضربه می‌زدتنها گذاشتی و بدونِ سخن،نیم‌نگاهی به منِ مبهوت انداختی و رفتی... .***دلتنگیزمان و مکان نمی‌شناسدناگهان به خودت می‌آیی و می‌بینیبرای ده‌ها نفر دلتنگ شده‌ایآن‌قدر دلتنگ که بگذاری برویبه جایی که هیچ انسانی آنجا را نشناسد... ​***یک‌بار برای همیشهروبه‌رویم بایستو جواب سوالم را بده:«چرا؟»***اگر ...

  • دلنوشته‌ی زندگی با چاشنی تنهایی
  • PARMIS.H
  • رها
  • 13
  • یک رمان
  • بازدید: 332
ادامه و دانلود

باور ندارم جانا...تا این حد مبتلایت بودن را باور ندارم.دلبر سنگدل! چگونه در همه جانم رسوخ کرده‌ای که بی‌تو زندگی کردن برایم سخت‌تر از جان دادن است.بی‌رحمی و من با این وجود باز هم دوستت دارم. باور ندارم... تا این اندازه به پای تو ماندن و اشتباه کردنم را، باور ندارم. با من می‌جنگی بدون این‌که بدانی من بی‌جدال در برابر تو تسلیمم؛ می‌جنگی و ضربه می‌زنی به قلبی که فقط در دستان تو بود. قلبی که تنها برای تو می‌تپید و چه بی‌رحمانه خرد و لهش کرده‌ای‌.من خودم را برای خودم که نه، برای تو عوض کرده بودم؛ غافل از این‌که تو قلبی در سینه نداری. می‌روی، من می‌مانم و قلب خونین و شکستهِ در دستم که پس داده‌ای. و منی ...

  • دلنوشته‌ی مبتلا
  • MAHDOKHT_A
  • REIHANE_F
  • 20
  • یک رمان
  • بازدید: 399
ادامه و دانلود

حواسمان به آدم‌های دور و برمان باشد! درست همانند زمان بازی لِی لِی که حواسمان هست پا روی خط نگذاریم! زندگی پر از اتفاقاتی است که هیچ‌کس نمی‌داند چگونه اتفاق افتاد! یکهو به خودت می‌آیی و می‌بینی دختر بچه‌ای که از تولدش بوده‌ای و سال‌ها از سر و کول تو بالا می‌رفت امروز دیگر نیست! دقیق‌تر بگویم بیش از چهل روز است که دیگر نیست و تو تنها سر خودت را با غرور مزخرفت گرم کرده‌ای! بیایید اندکی به خودمان رحم کنیم! به حس عذاب وجدانی که پایش را بیخ گلویمان می‌گذارد! بیایید اندکی حواسمان به آدم‌های دور و برمان باشد! و من به شدت به گفته یکی از اندیشمندان معتقدم که در آخر تمام این کارها برای خودمان است! تقدیم به روح ...

  • دلنوشته‌ی لِی لِی
  • Yäs~ و ستاره حقیقت
  • MaeDew
  • 20
  • یک رمان
  • بازدید: 386
ادامه و دانلود

می‌دانی عشق مُتشکل از سه واژه است؛علاقه‌ی.شیرین.قلبی.ولی این روزها خبری از شیرینی عشق نیست!هر چه هست جز شیرینی و شیدایی.تلخ است،زهر است،سم است!وای از عشق این روزها! قدم‌زنان از همان خیابان قدیمی گذر کردم. هیچ‌ چیز تغییر نکرده بود. خیابان، همان خیابان بود؛ همان‌گونه شلوغ و پر رفت و آمد!بستنی فروشی کلبه، هنوز سرجایش بود و پاتوق‌مان را زوج دیگری اشغال کرده بودند که عشق از چشمان‌شان، تراوش می‌کرد. و بستنی شکلاتی، هنوز دوست داشتنی‌ترین بستنی آن‌جاست.می‌بینی هیچ‌چیز تغییر نکرده است؛فقط تو رفته‌ای،و من مانده‌ام!همین... .***پرواز پرستو‌ وارت را به چه تعبیر کند دل تنگم؟چگونه خود را تسکین دهد؟با کدامین واژه و زبان؟!***غرق شده‌ام در واژه واژه‌ی قانون شاید که بیابم ماده‌ای را یا حتی تبصره‌ای، که تو را مجبور ...

  • دلنوشته‌ی عشق بدون شین
  • Rahele
  • REIHANE_F
  • 30
  • یک رمان
  • بازدید: 247
ادامه و دانلود

بر همه‌ چیز خنده زدم..در تمامِ نبودن‌هایت!چه شد که آمدی؟ چرا آمدی؟از وقتی که آمدی... خنده از لبانم رفت! چرا که عشق، خنده‌دار نبود! لبخندت با دلِ من چه کرد؟! با دخترکِ غمگینِ عاشقِ دل‌‌نازک... .دختری در حیرتِ چَشم‌های تو.شیفته‌‌ی صدای تو... اگر مَرا از قبل، از آن اول‌‌ها که نبودی، می‌دیدی... !افسوس می‌خوردی که چرا آمدی؟افسوس می‌خوردی که چه کردی با من؟آه! کاش نیامده بودی!​***تنگیِ نفس اَمانم نمی‌دهد!نظرت چیست در بورانِ بی‌تفاوتی‌ات یخ بزنم؟!​***زمستانِ سردی‌ست!چَشم‌های آبی‌ات را می‌گویم؛نه مغروری، نه عاشقی، نه مهربانی و نه پر ذوق!عاشقِ چه شده‌ام، نمی‌دانم!و خدا داند و بس... !​***تنبیه می‌شدم! به‌خاطرِ تمامِ خنده‌های بی‌خود و باخودَم... ‌؛اما حالا...تنبیه می‌شوم! به‌خاطر تمامِ اخم‌های سرد و وحشتناکَم... .چه بر سرم آمد... ؟!​***آن‌قدر در حسرتت خواهم ...

  • دلنوشته‌ی عشق خنده‌دار نبود
  • I'M_MAHI
  • REIHANE_F
  • 15
  • یک رمان
  • بازدید: 273
ادامه و دانلود

آه خدای من!چقدر لقمه‌های آماده و مجانی لذیذ هستند! آن‌قدر خوشمزه و خوش عطر، که طعمش مدت‌ها در زیر دندان‌هایت خواهد ماند.غافل از آن‌که هر چیزی بهایی دارد و ما ناخواسته بهایش را همان موقع پرداخته‌ایم! آن لقمه‌ها مجانی نبودند، نه! بلکه بی‌خبری‌، غفلت و عدم تفکرمان تاوان اشتباه‌مان بود... . آه چقدر این لقمه‌های به ظاهر مجانی، برای‌مان گران تمام شد!عمرمان بر باد رفت تا بفهمیم هر چه گفتند، باد هوا است...!***در پس کوچه‌های شهر دنبال چه جز انسانیت می‌توان گشت. یافتن انسانی که روی خود را پوشانده و قدم به قدم خیابان‌های مجلل یافته از ساختمان‌هایی که گویی به قصر شباهت دارد را می‌گزد برای یک لقمه نانی!دریاب زنی که با روی گشاده دست نیاز به طرف هرکس ...

  • دلنوشته‌ی سودازدگان
  • آدینه
  • نیاوش.م
  • 21
  • یک رمان
  • بازدید: 275
ادامه و دانلود

تو آن باد شرقی بودی، که آمدی، و دار و ندارم را به تاراج حضورت بردی... !خیالت جمع و سربسته، ندانستی تو با این دل چه‌ها کردی!چشم من خیره به چشم تو، صورتم، در معرض سیلیِ رقص آن جاده‌ی ابریشم! یک لحظه سکوت... ! باز هم این باد شرقی شده آن معنی این باور من؟!"یک ترک در قلب من افشانه زد، روزش بخیر... !"​چَشمان تو، آن دو کهکشان قیری‌اند؛ که لحظه به لحظه‌ی عمرم را، با فریاد، مجبور به نجات می‌کنند، از غرق شدن! لحظه‌ای آرام بگیر... دل‌تنگی که سر و ته ندارد... !​***رقص سماع تو برایم، همچو بارش آن بارانِ بهاریبر درختان خشکیده‌ی جنگل‌زار دلم بود.کاش من به‌جای بادِ شرقی، خرامیدن بلد بودم.آن‌گاه، روزنه‌های سرک کشیده‌ی آفتاب را هم ...

  • دلنوشته‌ی گذر باد شرقی
  • فاطمه اسدی‌
  • MaeDew
  • 17
  • یک رمان
  • بازدید: 253
ادامه و دانلود