• رمان طنز

درمورد دختری به اسم حور که دارای یک قُل دیگه به اسم رویاست که شر و شیطون‌تر از حوریه می‌باشد. نامزد حوری که یک‌ماه مانده به ازدواجشان، او را ترک کرده. خانواده‌اش می‌خواهند تا او به عقد پسرعمه‌اش سعید دربیاید تا آبروی از دست رفته‌ی آن‌ها را برگرداند؛ ولی حوری با این ازدواج شدیداً مخالف است. چون باز هم عاشقانه نامزدش را دوست دارد و.باز هم مثل همیشه خیره شده بودم به تابلوعکسی که روی دیوار اتاقم نصب شده بود. فقط نگاهش می‌کردم تا باز وجودم پرشود از آرامشی که چند سالی است که دیگر رنگش را هم ندیده‌ام. به جایش بی‌خوابی و سردردهای شدید نفسم را بریده بودن و بی‌خوابیم را هیچ چیزی جز همین تابلو عکس، تسکین نمی‌کرد. حتی پدرم که ...

  • سخت مثل سنگ
  • معصومه نوروزی
  • Hani.Nt
  • 309
  • یک رمان
ادامه و دانلود

رمان در مورد یه دخترِ بد، بدِ، بدِ، دیگه. از نظر اخلاق و رفتار؛ شیطونی بیش از اندازه و آزار مردم باعث خوشحالیش می‌شه! ولی یک دفعه همه چی تغییر می‌کنه و عاشق می‌شه! تصور کنید همچین دختری عاشق بشه، واویلا! آیا دوست دارید نتیجش رو ببینید و بخندید؟ پس با ما همراه باشید.من یه دختر بدم، زیاد با اعصابم بازی بشه ممکنه دست به کارای خطرناک بزنم! کاری برای زندگی نمی‌کنم، می‌شینم یه گوشه و به بازی‌هاش نگاه می‌کنم! از دور قشنگ‌تر به نظر میام ولی از نزدیک کسی‌ام که تحمل موندن باهاش رو نداری. نمی‌ذارم کسی من رو بین دو گزینه قرار بده! یا من یا هیچکس. افکارم بَده، مثل خودم؛ از من نخواه خوب باشم چون عواقبش ...

  • دانلود رمان دختر شرور
  • محدثه فارسی
  • Hani.Nt
  • 205
  • یک رمان
ادامه و دانلود

روشا دختری که چند سال پیش برادرش رو از دست داده و برگشته شهرشون و قصد رفتن به دانشگاه رو داره. تو دانشگاه با رایان روبرو میشه، شروع رابطه‌ی رایان و روشا باعث میشه که اسرار چند ساله فاش بشن. اسراری درباره‌ی خانواده شون...مردها...گاهی همه‌ی عشقشان در نگاهشان خلاصه می‌شود! بگذار مطمئن باشد که می‌فهمی.گاهی زبانش نمی‌چرخد به گفتنِ" دوستت دارم"اما تا دلت بخواهد شوقِ بودنش فریاد می‌زند!و عاشقانه‌ای برایِ لحظه‌هایت می‌شودناگهان سکوت می‌کند میانِ هیاهویِ حرفهایتان! دستش را محکم بگیر و بگو: «من هم دوستت دارم» بهادر... آخ... آخ بچه‌ام!از درد داشتم به خودم می‌پیچیدم!بهادر سراسیمه از خواب پرید که با درد بهش گفتم:بهادر، زود باش... بچه‌ام!بهادر هول شد. پرید سمت کمد و سریع یک شال و مانتو برداشت و ...

  • گرداب تقدیر
  • لی لی و نانا
  • بهار قربانی
  • 232
  • یک رمان
ادامه و دانلود

درمورد دختری به نام آرزو هست که با دوستش به دنبال کار میگرده تا اینکه در یک بانک مشغول به کار میشه…. همه چی خوب پیش میره تا اینکه رئیس عوض میشه و این رئیس جدید انقدرا هم با آرزو خوب نیست  من: - مردم به بچشون میگن سلام دخترم تو به من فحش میدی- من مثل مردم بیخود نیستم. من خودمم. خب شبیه بزمجه هستی باباابابا خندید و رفت بالا. بعد ده دیقه اومد پایین و گفت: خب بزمجه جان برام غذا بکشغذا من تموم شد. انداختمش تو سینک، حوصله شستنشو نداشتم بیخیال شدم. ول کن فوقش یه کتک از مامان میخورم دیگه. ناهار و برای بابا کشیدم. اومدم برم بالا که بابا گفت: راستی مامان کجاست؟با تعجب برگشتم. بعد از یک ربع ...

  • عروس اعدامی
  • هستی صفرپور
  • محدثه فارسی
  • 318
  • رمانکده
ادامه و دانلود

خلاصه: داستان از این قراره که مریسا، دختری شیطون و بازیگوش با دوستاش وارد شرکت سارته میشه. دوتا دوست خل و چل هم داره که خیلی با هم رفیقن.از اون‌ور هم نویان و داداشاش، با داداشای مریسا با هم دوست هستند، و می‌خوان دخترا رو آزار بدن. ولی ماهان و ماکان که نمیدونن مریسا همون آبجی کوچولوشونه و وقتی می‌فهمن که مریسا تو دردسر می‌افتد.  مقدمه من آب و آتشم، با من بازی نکن! می گویند از باد باران، از بازی جنگ، من همبازی خوبی نیستم. سرم که بشکند؛ میدان بازی را خالی میکنم. تو عاشق رمز و راز و روباه بازی، من عاشق رمز گشایی‌ام. بشناسمت؛ ترش می‌شوم که نتوانی با صد من عسل مرا هم بخوری! من بدم، بدِ بَد کاری می‌کنم شوره بزنی؛ ترک برداری و بعد در ...

  • بچرخ تا بچرخیم
  • AERZOO_MOHEBI
  • Moon Shadow و Sorian
  • تعداد صفحات: 82
  • منبع: یک رمان
ادامه و دانلود

این داستان بلند شدن و پس زدن سختی‌هاست یه چیز متفاوت از غم شروع می‌شه و پایانش شادیست. آیلار دختری که به خاطر اتفاق‌های اطرافش، ترس از اجتماع، خانه‌نشین شده… با تمام احساس‌هایی که در قلبش هست پا به بیرون می‌ذاره و معجزه‌‌ای در قلبش رو می‌زنه و شاید این ترمیم برای زندگیش باشه! خواندن این رمان خالی از لطف نیست. همین‌طور می‌دویدم و به پشت سرم نگاه می‌کردم که یک‌دفعه جلوم سبز شد. یک خنده داغون کرد و دستش را بالا اورد؛ با تمام قدرت به گوشم زد. مثل تیزی غذا بود! احساس کردم سَرم گیچ رفت و گرمی چیزی را کنار لبم احساس کردم. من این‌جا چی‌کار می‌کنم، من خونه نشین‌؟!گذشته ترم بیا غذا بخور زود باش! دوباره شروع کرد؛ معلوم نیست چه اتفاقی ...

  • نام رمان:شگفت (جلد اول)
  • نویسنده:معصومه مومنی
  • طراح:kimiya.a
  • تعداد صفحات:118
  • منبع:یک رمان
ادامه و دانلود

همه چیز از یه کینه قدیمیه...کینه ای که به اشتباه توی قلب یه آدم نزدیک که مثل برادر میشه براش جاخوش کرده داستان ۴تا دختر و  ۵تا پسر.دخترای شیطونی که با ورود اتفاقی  4  تا آدم، حسابی همه چیز عوض میشه جواب بده  چند بار صداش کردم و بیدار شد:سلام،صبح بخیر.لبخند مهربونی زدم:صبح تو هم بخیر. بیدارت کردم به دو دلیل اول اینکه جواب سوالامو بدی دوم اینکه صبحونه بخوریم و بریمدوید سمت دستشویی اتاقم.کلی بهش خندیدم.بعدشم اومد جلوم نشست:حالا بفرماییدبرام تمام اتفاقاتی که بیدار نبودم و تعریف کن.محمدسام:اون موقع که داد زدیهمون رفتیم بیرون از ترس.چند دقیقه بعدش آروین اومد درو باز کرد بعد یهو صدای افتادنصندلیا اومد و آروین از جلوی در غیب شد.سرتو گرفته ...

  • نام رمان:آنالیزگر زندگیم
  • نویسنده:بیتا امینی
  • طراح:فرزانه رجبی
  • تعداد صفحات:80
  • منبع:رمانکده
ادامه و دانلود

پوزخندی زدم و بی توجه بهش از کنارش گذشتم. حتی یک تشکر خشک و خالی‌هم نکردم. تو دلم عروسی بود خدا رو شکری زیر لب گفتم نگاهم به یک کوچه‌ی دنج و باریک کشیده شد. با سرعت خودم رو داخلش پرت کردم. خوشحال از کا ری که کرده بودم دست بردم سمت کیفم که دستم کشیده شد. برگشتم همون پسر چشم سبز بود. چینی به ابرو دادم و گفتم:- فرمایش؟این بار اون پوزخند زد و گفت:- فکر کنم کیف پول من رفته توی کیف شما!رنگ از رخم پرید.ولی خودم رو نباختم با جرعت مقابلش ایستادم کور خوندی آقا جنگلی من بار اولم نیست. با حرص و عصبانیت گفتم:- چطور جرعت کردی، به من می‌گی دزد؟پوزخندی زد و با یک ...

  • نام رمان: دزد دل
  • نویسنده:نرگس واثق
  • طراح:سدنا
  • تعداد صفحات:322
  • منبع:رمانکده
ادامه و دانلود

یه دختر داریم که عشق بستنی، به خاطر همین بستنی فروشی باز می کنه ولی بستنی فروشیش بیشتر از ده روز دووم نمیاره.با عموش زندگی می کنه که براش مثل پدر می مونه و هیچ وقت رو حرف اون حرف نزده. روش نمیشه به عموش بگه که کل پول ها رو به باد داده؛ ولی در آخر مجبور به گفتن می شه. عموشم براش یه شرط می زاره؛ یه شرط که اگه قبول نکنه مجبوره با یکی از خواستگاراش که ازش متنفره ازدواج کنه. شرطشم اینه که باید با دختر و پسر دوست عموش، یه لبنیاتی توی یه روستا رو بچرخونه. ولی دختر داستانمون بلد نیست شیر گاو بدوشه! اصلا جز خرابکاری کاری بلد نیست!…پس همراه دختر داستانمون باشید، با ...

  • نام رمان: بستنی با چاشنی عشق
  • نویسنده:زهرا سپهری رفیع، حمیرا خالدی
  • طراح:Matin Misayi
  • تعداد صفحات:130
  • منبع:رمانکده
ادامه و دانلود

داستان در مورد دختری هست که با وجود مخالفت های خانواده به هند سفر میکند و در انجا با پسر هندی اشنا می شود که این دو به هم علاقه مند می شود ولی در سر راه عشق انها دردسر هایی رخ می دهد ایا این دو به هم خواهند رسید یهو ایستاد و به سمتم برگشت. که من چون سرعتم زیاد بود نتونستم ترمز کنم و با کله رفتم توی  آخی دلت برام تنگ شده بود که به سمت بغلم دویدی؟ خیلی بی مزه ای. لبخند زد و چیزی نگفت. توروخدا بگو چرا این جوری می کنی؟ چرا اومدی این جا؟ چی می خوای از جونم؟ دستی به موهای پر پشتش کشید و آروم گفت: فقط می خوام دوست باشیم. پوفی کشیدم. اخه من فقط دو ...

  • نام رمان:عشق یه پسر هندی
  • نویسنده:حمیرا خالدی
  • طراح:بهار قربانی
  • تعداد صفحات:177
  • منبع:رمانکده
ادامه و دانلود