خلاصه رمان:دانلود رمان بالا پایین اعتماد در مورد دختری هست که عاشق پسر عموش هست ولی به خاطر بیماری فوت میکنه و یه پسری وارد زندگیش میشه که به شدت بد اخلاق و نظامی هست و سر قصه ای دختر نمی دونه که نظامی هست و میشه محافظ دختره داستان و کلی هم دیگه را میزنن و داستان جالبی هست توصیه میکنم حتما بخونیدبه قد و قواره باشه که الان شما باید استاد ما باشی!کثافت حاضرجواب! ظرف رو پرت کردم تو ظرف شویی و از آشپزخونه بیرون امدم که با آرشاویر رو به رو شدم-سلام چته؟-هیچیرفتم رو مبل نشستم و تی وی رو روشن کردم...هه فکر کرده کیه ؟قد منو مسخره میکنه!شهاب اومد کنارم نشست-ظرف ها رو شستی -نه-چرا!؟-از این ...

  • بالا پایین اعتماد
  • راضیه خیرآبادی
  • ستاره سیاه
  • 670
  • عاشقانه،کل کلی
  • بازدید: 1726
ادامه و دانلود

خلاصه رمان :دانلود رمان لجبازی نکن مورد دختری به اسم رهاست که خیلی مغرور و شوخه. شبی که خونه مادر جونشون دعوته با پسری آشنا میشه که بعدا مجبور به ازدواج باهاش میشه بیخیال بحث کردن بادلارام شدم اون همیشه یه جواب تو آستینش داره که بگه من رهایزادان پناه هستم ۲۰سالمه ورشته پزشکی درس میخونم خیلی به دکترشدنعلاقه دارم ولی خانوادم نمیزارن که من کارکنم چون میگن ماکه پول داریم توکارمیکنی که چی بشه؟درسته پول داریم ولی عقایدخانواده ام خیلیکهنه اند بعضی مواقع ازدستشون خسته میشممن یه دخترباپوست گندمی سفیدوبینی ولب متناسب باصور تم وچشمای سبزکهعاشقشونم البته بگم که من ازقیافه ام راضیمامروزقراربودبادلارام بریم خریدالبته من ازخریدمتنفرم فقط بخاطردلارام اومدماخه فرداعروسی پسرعموش بود -ببین رها ازالان میگم بریم اون ...

  • لجبازی نکن
  • رها حیدری
  • فرزانه رجبی
  • 384
  • عاشقانه/هیجانی/ازدواج اجباری
  • بازدید: 31309
ادامه و دانلود

خلاصه رمان :دانلود رمان عاشقانه  ازدواج اجباری از یک انتقام شروع شد انتقامی که پسر قصه ما به خاطر اهدای قلب مادرش به  مادر دختر قصه ما بهار شروع شد و این کینه باعش شد پسر قصه ما کامران برای جبران رنج خودش دست به این ازدواج بزنه و باعث اذیت خودش و بهار بشه .بهار یه روز که ازمدرسه میاد خونه متوجه ماشین ناشناسی میشه که درخونشون پارکه که مسیخونه ما طوری بود که پذیرایی و نشیمن یکی بود برای اینزدکه بری تو اتاقا باید ازونجا رد میشدی با کنجکاوی رفتم تو با دیدن دوتا پسر جوون که روی زمین نشسته بودن دیگه خیلی تعجب کردمبا شک نگاشون کردمو سلام دادم اونام با شک جوابمو دادنسریع رفتم تو اتاقم ...

  • ازدواج اجباری
  • sara bala
  • بهار قربانی
  • 315
  • عاشقانه / اجتماعی / همخونه ای
  • بازدید: 57025
ادامه و دانلود

خلاصه رمان:دانلود رمان آسکی داستان عشق دو نفره که با مخالفت ها و سختی های زیادی همراه بوده از لح بازی های هر دو در اول دوست داشتن تا عشقی که باعث شده در سخت ترین شرایط کنار هم باشن و ازدواج باعث نشده این عشق در اخر کمتر شود بلکه باعثاین شده که قدر هم را بیشتر بدونن بر عکس زمان حال ماآقا دایان ،الآن که وقت دعوا و بحث نیست، اتفاقیه که افتاده بجای دعوا کردن باید فکره چاره باشیم که چه جوری این قضیه رو به خان بگیم، می دونید که رضا خان و لیلی خانم نور چشمی این عمارت و چه بسا قیصرخان بودند.خوش شانس بودن که خان برای بررسی زمین های ترکیه رفته بود ...

  • آسکی
  • مهدیه صابریان
  • نگین قاسمی
  • 850
  • طنز، کلکلی، عاشقانه
  • بازدید: 18124
ادامه و دانلود

 خلاصه رمان : دانلود رمان بازگشت ارباب جوان رمان درباره دختري به اسم ماهرخه که توي روستا با خانواده عموش زندگي ميکنه سالها پيش خانوادشو از دست داده و عموي ماهرخ اربابه روستاهم هست وتو اتاق زير شيرووني نشسته بودمو خاطراتو مرور ميکردم زماني که بابا زنده بودو هيچ غم و غصه اي نداشتم ....تنها نبودم پدرم که بود کل تنهاييامو پر ميکرد..پدرم که بود هيچ کس نميتونست ازارم بده ..ولي حالا کل دنيا انگار بامن دشمنن ...حالا ديگه بايد رير اين کوله بار غم و غصه هام طاقت بيارحالا که عمورو از دست دادم حالا ديگه تنهاي تنها شدم ديگه کسي نميتونهدر برابر ازاراي زن عمو منو نجات بده ....همين ديروز بود که عمو سکته کرد...اون مثل پدرم ...

  • بازگشت ارباب جوان
  • عاطفه
  • حسنا(هکرقلب)
  • 180
  • عاشقانه/اجتماعی
  • بازدید: 14799
ادامه و دانلود

خلاصه رمان :دانلود رمان گروگان دوست داشتنی کم بود جن و پری اینم از دریچه پرید...خدایا چرا این مامانا اینقدر گیر  می دن؟ ملتمسانه گفتم:_بیخیال شو مامان بذار بخوابم.نه خیر نمی شه.میخوای این ترم اخری اخراج شی؟تو جام نیم خیز شدم.ای لعنت بر این شانس من که حتی خوابیدن هم برام حرامه.چشام تار می دید ولی باز تو چشای عسلی خمارش خیره شدم و پرسیدم:چرا اخراج؟چون همه کلاسات و غیبت می کنی.دوباره دراز کشیدم .مامان با لگداش مجبورم کرد از روی لحافت برم کنار درعرض دوثانیه لحافتم و جمع کرد.باشه حالا که لحافتم و جمع می کنهرو زمین می خوابم.یه بالشت و گذاشتم زیر سرم یه بالشتم گذاشتم لای پام و دوباره خوابیدم.ییهو همچین لگدی زد که ...

  • گروگان دوست داشتنی
  • صحرا71
  • حسنا(هکرقلب)
  • 530
  • عاشقانه/کل کلی
  • بازدید: 14802
ادامه و دانلود

خلاصه رمان :دانلود رمان خانم زبون دراز  من حال اين پسره ي يالغوز نگيرم دريا نيسم اقيانوسم اِاِاِپسره ي سه نقطه برگشته به من ميگه بيا فرقونت جمع کن خوب شد جوابش دادما منم گفتم خوبه من همين فرقون دارم حالا اينجاي ماجرا آقا ديدم ريموت زد رفت کنار يه کوپه وايساد به به عالم ضايعگي خودش هوايي داره واي ياد پوزخندش که ميفتم ولي من بادي نيسم که با اين بيدا بلرزم اَي ددم ياندي اِشتب شداخلاصه منم پوزخند زدم به ماشينش اشاره کردم و گفتم باشه بابا فهميدم تو هم فرقون داريتا اينو گفتم مث خر وحشي اهم اهم گاو وحشي شد يا حضرت هاشمگفت به ماشين من ميگي فرقون گفتم اِوا ببخشيد گاري خوبه ديگهمهلتش ندادم ...

  • خانم زبون دراز
  • فاطمه همايون
  • فرزانه رجبی
  • 313
  • عاشقانه
  • بازدید: 24404
ادامه و دانلود

خلاصه:رمان در مورد قصه تلخیست. در قصه ها دختر ها پاک اند و معصوم و فریب خورده! در قصه ها آدم ها مهربانند و ساده! من هم آدم همین قصه ام.آما انسانیتم مرده است. قلب دارم،اما یخ زده است. دخترم و زیبا ام و شیشه ای.اما دخترم و پلیدم و پر از خورد شیشه ای که برنده است.من دختر بد این قصه ام و گمان می کردم همیشه پیروز میدانم.اما تو آمدی.تو ثابت کردی گرچه من بدم!اما تو بد تری!من دختر بد شدم و تو پسر بد تر.هرچند که تا پایان این قصه پیچ و تاب زیادی خوردیم.اما نه من باختم و نه تو.چون اگر چه همیشه خوبی و پاکی پیروز می شود.اما من و تو ام در این میدان ...

  • دختر بد پسر بدتر
  • مرجان فریدی،مهشید قرایی مقدم
  • ayedaa
  • 786
  • عاشقانه،اجتماعی،همخونه ای
  • بازدید: 34539
ادامه و دانلود

خلاصه:ادامه رمان از جایی شروع میشه که محمد صاحب دختری هست که کسی خبر نداره و پسری که پدر و مادرش را محمد کشته هم بزرگ شده و میخاد انتقام بگیره چه شخصی بهتر از دختر محمد و این میشه شروع بازی پسره جهت رسیدن به دختره و عاشق کردنش عجیب ترین اتفاق دنیا عشقه! چون هر بار که گناهش رو می بخشی انگار از دست دادنش برات سخت تر میشه! این یه قانون که داستان ما ازش پیروی می کنه… اون شب خیلی شب مزخرفی بود. هم برای سکوتی که بینمون افتاده بود و هم ترس این که یهو برگرد بهم بگه از خونه من برو بیرون! حتی بهش فکر می کردم هم بدنم می لرزید! کجا باید می رفتم! ...

  • بگذر از جانم جلد دوم
  • راضیه خیرآبادی
  • REIHANE_F
  • 750
  • عاشقانه،اجتماعی،همخونه ای
  • بازدید: 7891
ادامه و دانلود

خلاصه:رمان در مورد پسری هست که دختره را دوست داره ولی دختره متوجه خلاف های پسره میشه و میخاد ازش فرار کنه ولی پسره داستان به زور نگهش میداره و لج بازی های دختره  دوباره نفس بگیرد ... در جهانم که با تو باشد آرامش بس ... من با این حجم دلتنگی چه کنم؟ با آن داغ بر دل چگونه سر کنم؟ دلتنگ آن چشم ها می شوم…دلتنگ آن خاطرات ناب کنار هم با لبخند آرامش بخشی بهم نگاه می کرد -هیچی بهتر از حضورت کنارم نمی شه دست گذاشتم زیر چانه ام و غرق چشم های همیشه غمگین و مهربونش شدم … لبخندش عمیق تر شد و کلماتی که دوست داشتم رو تکرار کرد: -تو نباشی شعر برام معنی ...

  • بگذر از جانم
  • ر.خیرآبادی
  • نگار 1373
  • 639
  • عاشقانه،اجتماعی،همخونه ای
  • بازدید: 11079
ادامه و دانلود