• کتابخانه گویا

داستان قدیمی و دعواهای بی پایان خانزاده های ده بالا و ده پایین وکدخدایی طماع و حریص مردم ده برای رفتن به شهر از گاری و درشکه استفاده میکردند که سختی های زیادی داشت کدخدا یه ده پایین پیشنهاد خرید اتویوسی را میکند و از او میخواهد در قبال اتوبوس زمین بالرزش نمکش را خریداری کند با چرب زبانی های بسیار اتوبوس قراضه ای را به قیمتی گزاف به خان میفزوشد و زمین با ارزش را از دستش بیرون میکشد خان بالا از شنیدن این خبر احساس رقابت میکند در این بین با دسیسه های کدخدا دعواهایی میان اهالی ده و خانزاده ها اتفاق می افتد. خانزاده ها که روزی یار گرمابه و گلستان هم بودند دشمن خونی میشوند دختر ده ...

  • داستان کوتاه صوتی اتوبوس
  • نسترن بانو
  • فرزانه رجبی
  • گوینده: Atousa
  • یک رمان
ادامه و دانلود

بودن، فقط عاشق بودن نیست!ترکیبی از چهار حرف است که هر کدام، چونان اکسیری زندگیت را تحت شعاع قرار می‌دهند… عاشق بودن از روزهای خوب و بدش شروع می‌شود و تعمیمش، ادامه‌دار است…ای کاش، می‌شد همه‌ی عاشقانگی‌ها را در یک ″ماه″ خلاصه کرد…دقت کرده‌ای عاشق بودن و عاشقانگی کردن، مثل ماه است؟! گاهی وقت‌ها زیر ابر پنهان می‌شود که نشاید کسی از حال و احوالش خبردار شود… گاهی هم، خود را به نمایش می‌گذارد و گاهی هم، نیم‌رخش را نشان می‌دهد… من همه‌ی آن را در یک ماه و اندی خلاصه می‌کنم، ای عشق‌ترین معشوق من… ″تقدیم به عزیز‌ترین زندگیم، شیلای عزیزم وبرادر گلم سیروان که جسمش را به ستاره‌ها بخشید.″ «بیا…» بیا عاشقانه کنار هم بنشینیم، من برایت دم کرده‌ی بابونه می‌ریزم و تو، مرا به لبخندی ...

  • دلنوشته صوتی یک ماه و اندی
  • Soran
  • فرزانه رجبی
  • فاطمه سادات:)
  • یک رمان
ادامه و دانلود

چرا باید در میان این همه آدم من دزد خطاب شوم ؟ کودک هستم بچگی نکرده‌ام کار می‌کنم تا غذایی فراهم کنم. کسی به من توجه نمی‌کند گویا از وقتی به دنیا آمده‌ام نافم را با مشکلات بریده‌اند دیگر با این همه صبر به کجا خواهم رسید؟ باید فکری به حال خودم و برادرم بکنم تا بتوانم حقمان را پس بگیرم دست به سرقتی طلایی می‌زنم که جان مرا به خطر می‌اندازد... مرا میان آدمیان دزد خطاب می‌کنید... چراکه پول آدم‌هایی را می‌دزدم که حتی مرگشان هم، وقتی‌ست که در اسکناس‌هایشان غرق شدند! با خود فکر کردید چه شد که حاضر شدم لقب دزد را با خود یدک بکشم؟ چون روزی تمام دارایی مرا ربودید... احساسم را... اعتمادم را... محبتم را... برادرم را... با سبز شدن چراغ راهنمایی و ...

  • داستان صوتی کوتاه سرقت طلایی
  • نسترن بانو
  • فرزانه رجبی
  • خوانش: ستاره حقیقت جو ،Atousa
  • یک رمان
ادامه و دانلود

تبعیض بین سیاه و سفید هر روز بیشتر شد و طاقت سیاه پوستان از این همه توهین و تمسخر و بی عدالتی به پایان رسید سرانجام یرای نشان دادن اعتراضات خود به خیابان ها و ساختمان شهرداری حمله کردند و خواستار مساوات شدند دراین بین مایکل ویل تقاضای سرمربی در تیم مطرح شهری در آمریکا را داشت و شهردار مجبور به انتخاب آن شد جان سرمربی سابق را برکنار کرد و ویل را انتخاب کرد ویل یا جدیت تمام توانست تین خود را برای قهرمانی آماده کند البته که هدفش والاتر بود اینکه روزی سیاه و سفید دور از تبعیض در کنارهم زندگی کنند بازیکنان را مجبور به همراهی باهم کرد و در این بین بسیار توهین شنید هم نسبت به خودش ...

  • داستان صوتی راسـیزم
  • نسترن بانو
  • روشنک.ا
  • یک رمان
ادامه و دانلود

سوختم برابر شمع عشقت اما تو پروانه نبودی به دور شمع باشی ما نه عاشقانه هم را می خواستیم نه برای هم به پای هم ماندیم فقط برای عشق هم در برابر هم سوختیم عاشقانه نوشتن را فراموش کردم بی تو نمیتوانم از عمق عشق بنویسم اگر بودی میدانم تمام عاشقانه هایم را دوست داشتی میدانم دلت میخواست باشی و بخوانی که برایت مینویسم دلم میخواست بودی و میخواندی من بی تو از لذت عشق نمی نویسم من بی تو از عمق درد عشق مینویسم این روزها نوشته های من رنگ و بوی غم دارد خیلی وقت هست که شادی در نوشته هایم دیده نمیشود اگرهم باشد همه به ان نوشته می خندند میدانند من از عشق جز درد و حس عطشش چیزی ندارم همه می دانند نوشته های غم ...

  • دلنوشته صوتی سوختن برابر عشق
  • مهدیه احمدی
  • فرزانه رجبی
  • 5
  • یک رمان
ادامه و دانلود

مدتهاست که از دیدگانم کَم شده ای،نیستی وناپیدایی! این نبودن ها مرا به سمت هوایت می کشاند ودر عطش حضورت دیوانه ام می کند وناگهان،دربین اینهمه نیاز،از دور ردپای تورا نشانم می دهد ومرا سراسیمه به سمت تومی کشاند! عزیزِگم شده ام،من حتی به داشتن ردِپای تو نیز قناعت دارم،اما افسوس،هربار که نزدیک می شوم، ردپایت گم می شود ومرا درخود گم می کند... بین خودمان بماند،من از سرابِ حضور تو بینهایت متنفرم! زندگی جاریست،می آید ومی گذرد.زمانی دلیلی برای بودن دارم وزمانی هرچه می گردم هیچ دلیلی برای زنده بودن، پیدا نمی کنم!هردو گذرا هستند وروزی خواهند گذشت... ومن تنها برای این با زندگی دست وپنجه نرم می کنم،تا شاید روزی دوباره حضورت را با همین چشم هایم نظاره کنم! همه می گویند،کاغذ ...

  • صوتی سراب حضور‌ تو
  • Faezeh44
  • فرزانه رجبی
  • یک رمان
ادامه و دانلود

این داستان روایتگر زندگی پسری مزدیسنایست* که به دلیل مشکلات روحی که در سن بیست سالگی به‌ خاطر مرگ مرموز خواهرش برایش به وجود آمده، به مدت شش سال به سرزمین مادری‌اش، روسیه می‌رود. داستان از جایی شروع می‌شود که آراه به ایران باز می‌گردد و زندگی جدیدی را شروع می‌کند. در این میان، عاشق دختری مسلمان می‌شود و این‌که او خبر ندارد که این دختر، همان طعمه پدرش برای یک بازی سراسر خطر و ریسک است! به رستوران که رسیدند، آراه برای رفتن کمی تعلل کرد؛ انگار که پاهایش یاری نمی‌کردند. نگاهی کلافه به هماوند انداخت که در حالی که سوییچ را در دستش می‌چرخاند و به ماشین تکیه داده بود، خیره به تابلو رستوران بود. ابرویی بالا انداخت و گفت: -خوشت ...

  • رمان صوتی خاتمه بهار
  • Elif
  • ش.م.ی.م فرهادی
  • AraM770،Amatio007
  • یک رمان
ادامه و دانلود

یلدای کاربران یک رمان مبارک       خلاصه: یلدای کاربران یک رمان مبارک-یلدای تمام کاربران وفادار سایت یک رمان مبارک اومیدوارم همیشه همراه تیم یک رمان باشید بوی یلدا را میش نوی؟ انتهای خیابان آذر...باز هم قرار عاشقانه پاییز و زمستان..قراری طولانی به بلندای یک شب.. شب عشق بازی برگ و برف...پاییز چمدان به دست ایستاده!

  • یلدای کاربران یک رمان مبارک
  • خوانش:@ش.م.ی.م فرهادی @منی از جنس سکوت @AraM770
  • طراح:braveays
  • تعداد صفحات:
  • منبع:یک رمان
ادامه و دانلود

دانلود دلنوشته صوتی مینویسم       خلاصه: دانلود دلنوشته صوتی مینویسم چه ساده از من گذر کردی...! بسیار ساده. میدانی نمیتوانم درک کنم که تو...!تویی که آن همه ادعای دوست داشتن داشتی چگونه رفتی! اصلا چگونه رفتن به کنار،چگونه جایم را پر‌میکنی؟ شاید برایت خنده دار باشد که من هنوز که هنوز است به جای خالیت می نگرم!

  • دلنوشته صوتی: مینویسم
  • نویسنده:samiar-ᶻʰᵈ
  • طراح:ایسا حامی
  • میکسر:posion
  • منبع:یک رمان
ادامه و دانلود

دانلود داستان صوتی کاش       خلاصه: دانلود داستان صوتی کاش من هنوز هر روز و هر روز به تو فکر می‌کنم هر روز با یاد تو از خواب بیدار می‌شوم. دوروغ چرا؟ دلم برایت تنگ شده است! و اگر هزاران هزار بار نیز بگویم کم است! خدایا دل‌تنگم، لطفاً کاری بکن نمی‌خواهم در فضایی که خودم برای خودم درست کردم، نابود شوم.

  • داستان صوتی :کاش
  • نویسنده:samiar-ᶻʰᵈ
  • طراح:ایسا حامی
  • میکسر:شـــــshadiــــادی
  • منبع:یک رمان
ادامه و دانلود